راز موفقیت


+ شرح کامل فیلم و کتاب راز(قسمت اول)

آیا از درآمد کافی بهره مند هستید؟ آیا با دیگران ارتباط مطلوبی برقرار می کنید؟ آیا از لحظه لحظه زندیگیتان لذت می برید؟ آیا در زندگی احساس خوشبختی می کنید؟

امیدواریم که اینگونه باشد! ولی اگر پاسختان به سوالات بالا منفی است پیشنهاد می کنیم که حداقل متن زیر را یکبار بخوانید، اگر هم جوابتان مثبت است علت آن را بدانید!

اگر انسان دقیقی باشید حتما با شخصیت هایی مواجه شده اید که از همه چیز می نالند، نا امیدانه فکر می کنند، این افراد از زندگی خود لذتی نمی برند و  مدام در زندگی دچار بد بیاری می شوند. نقطه مقابل این افراد، انسان هایی هستند که امیدوارانه سخن می گویند، هیچ گاه به موانع و مشکلات زندگی نمی اندیشند، ترسی از آینده ندارند، معمولا روحیه ای بسیار شاد دارند و از لحظه لحظه های زندگی لذت می برند.

شاید شما بگویید این افراد خوش شانس هستند، ولی واقعیت امر اینگونه نیست! به طور کلی پدیده ی شانس وجود خارجی ندارد و زایده ی تخیل شماست!

پروردگار متعال قوانین بسیار دقیقی در عالم هستی وضع نموده است، تنها تفاوت گروه اول و گروه دوم در این است که گروه دوم خود آگاه یا نا خود آگاه این قوانین را رعایت می کنند ولی گروه اول علاوه بر اینکه این قانونمندی ها را رعایت نمی کنند در خلاف جهت آنها نیز حرکت می کنند.

یکی از این بزرگترین قوانین که تا به حال شناخته شده است، موضوع راز است.

احتمالا می پرسید راز چیست؟

آری، راز همان قانون جذب است، هر چیزی که وارد زندگی شما می شود خودتان آن را به درون زندگیتان جذب می کنید و آن چیز به خاطر تصویر های ذهنی شما به طرفتان جذب می شود. این تصاویر همان افکار شما هستند. به هرچیزی که فکر کنی به طرفت جذب می شود.

قانون جذب را می توان در 3 عبارت خلاصه کرد:

با توجه به این قانون می توان به ثروت، سلامتی، روابط مطلوب، احساس خوب و هر هدفی که در زندگی دارید، دست یافت.

راز همیشه عمل می کند چه آن را بدانید یا ندانید. هر دستاوردی که امروز در زندگیتان دارید خود شما به زندگیتان جذب کرده اید، در ابتدا ممکن است این موضوع را نپذیرید (در ادامه پاسخ خود را خواهید یافت)

آیا با این اوصاف کار تمام شده است؟ و وظیفه ما کنترل افکارمان است؟

جواب منفی است! کارشناسان می گویند که مغز انسان به طور متوسط، روزانه 60000 (شصت هزار) رشته فکری تولید می کند؛ کنترل این همه افکار اگر هم ممکن باشد، دیوانه کننده است، از این رو به کارگیری قانون جذب نیاز به مطالعه دارد که با مطالعه مطالب سایت به درک نسبی از آن خواهید رسید، (ان شاء الله)

 
سال گذشته زندگی ام حسابی به هم ریخت . از شدت کار از پا افتادم ، پدرم ناگهان از دنیا رفت و روابطم با همکارانم و کسانی که دوستشان داشتم دچار بحران شد . در آن موقع اصلا نمی دانستم که قرار است از دل این همه ناامیدی بزرگترین هدیه زندگی ام بیرون بیاید .
 


همان سال گذشته بود که به گوشه های از یک راز بزرگ که در واقع همان راز زندگی بود پی بردم.با خواندن کتابی که صد سال پیش چاپ شده بود و دخترم هیلی آن را به من هدیه داد به این راز بزرگ رسیدم .سپس شروع به مطالعه بیشتر در این زمینه کردم و در طول تاریخ به تعقیب رازی پرداختم که در این کتاب آمده بود .از اینکه فهمیدم تعداد زیادی مثل من این راز را کشف کرده بودند شگفت زده شدم . بزرگترین مردان تاریخ در شمار کاشفان این راز بودند:

افلاطون ،شکسپیر ،نیوتون ، ویکتور هوگو ، بتهوون ، لینکلن ، امرسون ، ادیسون و اینیشتین .

با ناباوری از خودم پرسیدمچطور است که همه این راز را میدانند ؟»

از آتش در میان گذاشتن این راز با مردم دنیا می سوختم بنابراین شروع کردم به پیدا کردن کسانی که زنده بودند و این راز را میدانستند. رویای ارائه کردن این راز به مردم دنیا در قالب یک فیلم از ذهنم بیرون نمی رفت و در طی دو هفته گروه تولید تلویزیونی من هم از این راز با خبر شدند . لازم بود که تمام اعضای گروه راز را بدانند چون بدون دانستن آن دست زدن به کاری که قصد انجامش را داشتیم غیرممکن بود.

مطمئن نبودیم که حتی یکی از این استادها هم حاضر باشد از او فیلم بگیریم اما راز را می دانستیم پس با ایمان کامل از استرالیا به آمریکا ،کشوری که بیشتر آنها در آنجا زندگی می کنند، پرواز کردیم.

هشت ماه بعد فیلم راز به نمایش درآمد، همین طور که فیلم راز دنیا را تسخیر می کرد ، داستان هایی از معجزه هایی که راز کرده بود به طرف ما سرازیر شد. مردم برای ما نامه می نوشتند و می گفتند که چطور با به کاربردن راز از دردهای مزمن، افسردگی و بیماری رها شده اند. می نوشتند که چطور بعد از تصادف رانندگی برای اولین بار راه رفته اند و حتی از بستر مرگ سالم و سرحال بلند شده اند .

هزاران سرگذشت به دست ما رسید که حکایت می کرد چطور افراد به پول زیاد رسیده اند و چک ها و پول هایی دریافت کرده اند که انتظارش را نداشته اند . کسانی از راز استفاده کرده بودند تا به خانه رویایی ،شریک زندگی،ماشین، شغل و ترفیع برسند. کسانی هم حکایت کردند که چطور ظرف چند روز پس از به کار بستن راز کسب وکارشان متحول شده بود . داستان های دلگرم کننده ای هم از خانواده های پرتنشی که فرزند داشتند و دوباره به آرامش رسیده بودند به دست ما رسید .

بعضی از عالی ترین داستانهایی که دریافت کردیم بچه هایی نوشته بودند که از راز استفاده کرده بودند تا چیزهایی را که می خواستند به طرف خودشان جذب کنند، چیزهایی مثل نمره های بالا و دوست های خوب.

این راز به دکترها انگیزه داده است که دانش راز را با بیمارهایشان در میان بگذارند. اساتید دانشگاه ها و دبیران مدارس هم با دانشجوها و دانش آموزان شان این راز را مطرح کرده اند. سالن های ورزشی با مشتری هایشان وکلیساهای متعلق به تمام فرقه ها و مراکز معنوی با پیروان شان از این راز سخن گفته اند .

همین طور که در میان صفحه های این سایت سفر می کنی و راز را یاد میگیری ، تشخیص می دهی که چطور می توانی هر چیزی را که بخواهی داشته باشی و هرکسی که بخواهی بشوی . شکوه و جلالی را که در انتظارت است را خواهی شناخت.


   دکتر جان دیمارتینی:
فیلسوف، چیروتراپیست ،درمانگر و متخصص تحول شخصیت


"این راز، راز بزرگ زندگی است."


   جان آساراف:
کار آفرین و متخصص پول درآوردن


"می توانیم هر چیزی را که انتخاب می کنیم، هرچه قدر هم که بزرگ باشد ، داشته باشیم. مهم نیست که خواسته ما چقدر بزرگ است . بگو بدانم ،می خواهی در چه جور خانه ای زندگی کنی؟ می خواهی میلیونر بشوی؟ چه کسب کاری می خواهی داشته باشی؟ می خواهی به موفقیت بیشتری برسی؟ واقعا چه می خواهی؟"


   دکتر دنیس ویتلی :
روانشناس و مربی بالا بردن توانمندی ذهن


"رهبران گذشته که راز را می دانستند می خواستند قدرت راز را برای خودشان نگه دارند و آن را با کسی سهیم نشوند . به همین خاطر مردم را از این راز بی خبر نگه می داشتند . مردم هر روز صبح سر کار می رفتند و کارشان را به خوبی انجام می دادند و شب به خانه بر می گشتند . کارشان یکنواخت بود و قدرتی نداشتند چون راز دراختیار عده انگشت شماری بود."


در سراسر تاریخ افراد بسیاری در آرزوی دانستن راز بوده اند و افراد بسیاری راهی برای منتشر کردن آن در سراسر دنیا پیدا کرده اند.


   باب پراکتور:
فیلسوف، نویسنده و مربی خصوصی

 

"احتمالا حالا داری از خودت می پرسی:«این راز چیه؟» برایت می گویم که چطور به آن پی بردم . تمام ما با قدرت نا محدودی که در درون مان وجود دارد فعالیت میکنیم . همه ما با قوانین یکسانی زندگی مان را هدایت می کنیم . قوانین طبیعی این دنیا به قدری دقیق هستند که ما به راحتی سفینه فضایی می سازیم ، افراد را به کره ماه می فرستیم و زمان فرود آن ها را روی کره ماه را با دقت صدم ثانیه تعیین می کنیم.
باید بدانی در هر جا که هستی ، هند استرالیا ،نیوزلند، استکهلم، لندن، تورنتو، مونترال یا نیویورک ، همه ما با یک نیرو کار می کنیم . یک قانون در همه جا جریان دارد.
این قانون همان قانون جذب است!
هر چیزی که وارد زندگی ات می شود خودت آن را به درون زندگی ات جذب می کنی و آن چیز به خاطر تصویرهای ذهنی ات به طرفت جذب می شود . این تصاویر همان افکار تو هستند. به هر چیزی که فکر می کنی به طرفت جذب می شود."


شاعرهایی مانند ویلیام شکسپیر، رابرت براونینگ، ویلیام بلیک این قانون را در اشعارشان سروده اند.
متفکران بزرگی مانند سقراط، افلاطون، رالف والدو امرسون، فیثاغورث، سر فرانسیس بیکن، سر ایزاک نیوتون، یوهان ولفگانگ فون گوته، ویکتور هوگو با نوشته ها و تعالیم شان آن را با مردم در میان گذاشته اند. نام آن ها جاودان شده و به صورت افسانه، قرن ها باقی مانده است.
مذاهبی مانند هندوییسم، سنت هرمسی، بودایی، یهود، مسیحیت و اسلام و تمدن هایی مانند بابل و مصر باستان این قانون را از طریق نوشته ها و داستانهای شان در اختیار مردم گذاشته اند. در تمام دوران ها این قانون به شکل های مختلف در نوشته های قدیمی ثبت شده است. در 3000 سال قبلا از میلاد مسیح این راز را بر روی سنگ حک کرده اند.
این قانون از آغاز زندگی وجود داشته است.


   باب پراکتور:


"فکر می کنی چرا درآمد 1درصد از جمعیت حدود 96 درصد از تمام پولی است همه مردم به دست می آورند؟ آیا فکر می کنی این مسئله تصادفی است؟ نه، برنامه ریزی شده است. این افراد چیزی را می دانند.آن ها این راز را می دانند و حالا تو هم با راز آشنا می شوی. "


افرادی که ثروت را به زندگی شان جذب کرده اند به صورت خودآگاه یا نا خودآگاه از راز استفاده کرده اند .آن ها به فراوانی و ثروت فکر می کنند و اجازه نمی دهند هیچ فکری که با فراوانی و ثروت در تضاد باشد در ذهن شان ریشه بدواند. افکار حاکم بر ذهن آن ها همه در ارتباط با ثروت است . آن ها ثروت را می شناسند و جز این فکر دیگری در ذهن شان وجود ندارد. چه از این موضوع آگاه باشند یا نباشند افکار غالب ذهن شان که مربوط به ثروت است ثروت را به طرف شان جذب می کند. دلیل ثروتمند شدن آن ها فعال شدن قانون جذب است.
 

هر چیزی شبیه خودش را جذب می کند


   جان آساراف:


"ساده ترین شکلی که قانون جذب را برای خودم تجسم می کنم این است که خودم را یک آهن ربا تصور می کنم : همان طور که آهن ربا آهن را جذب می کند ،من هم شبیه افکار خودم را به طرف خودم جذب می کنم."


تو قوی ترین آهنربا در این دنیا هستی. تو یک قدرت مغناطیسی درونی داری که از هر چیز دیگری در این دنیا (دنیای جسمانی) قوی تر است و این نیروی بی انتهای مغناطیسی از افکار تو منتشر می شود.


قانون جذب می گوید هر چیزی مثل خودش را جذب می کند. همین طور وقتی تو فکر می کنی، افکاری شبیه خودت را جذب می کنی.
زندگی تو در حال حاضر انعکاس افکار گذشته توست این افکار مواردی را که خیلی مهم می دانسته ای و نیز چیزهایی که آنها را زیاد هم مهم به حساب نمی آوردی شامل می شود. از زندگیت به راحتی می شود دید که افکار غالب تو در هر جنبه ای چه بوده اند، چون این همان افکاری است که آنها را تجربه کرده ای. تا به حال که این طور بوده است! حالا که داری راز را یاد می گیری می توانی همه چیز را (به اذن خدا) عوض کنی.
افکار مانند فرکانس عمل می کنند وقتی روی یک فکر متمرکز هستی، تمام چیز هایی را که روی آن فرکانس قرار دارند جذب خواهی نمود.
   باب پراکتور:


"خودت را تجسم کن که در وفور نعمت زندگی می کنی، در نتیجه وفور نعمت را به طرف خودت جذب می کنی. این روش همیشه و در مورد هر شخصی جواب می دهد."


وقتی خودت را ببینی که در وفور نعمت زندگی می کنی، از طریق قانون جذب با قدرت و آگاهانه شکل زندگیت را تعیین می کنی. به همین راحتی است. در این صورت به این سوال بدیهی مواجه می شویم: "پس چرا همه مردم آنطور که دلشان می خواهند و آرزو می کنند، نمیتوانند زندگی کنند؟"


   جان اسارف:
 

"مسئله اینجاست که بیشتر مردم به چیز هایی فکر می کنند که نمی خواهند و تعجب می کنند که چرا این چیز ها مدام در زندگی شان پیدا می شوند."


تنها دلیل اینکه مردم به چیز هایی که می خواهند نمی رسند این است که بیشتر به چیز هایی فکر می کنند که نمی خواهند تا چیز هایی که می خواهند. به افکارت توجه کن و به جمله هایی که می گویی گوش کن، قانون جذب همیشه افکار تو را عملی می کند، خواه مثبت و خواه منفی. قانون جذب مسلم است و اشتباه نمی کند.


وقتی افکارت را روی چیز هایی که می خواهی متمرکز می کنی و با تمام اراده روی آنها تمرکز می کنی و در حالت تمرکز باقی می مانی، در این لحظه با قوی ترین نیروی دنیا آنها را جذب می کنی. قانون جذب کلمه هایی مثل نمی خواهم، نه، یا هیچ یا هر کلمه منفی دیگر را به حساب نمی آورد. بنابر این وقتی این کلمات منفی را به زبان می آوری، قانون جذب معادل داخل دابل کوتیشن آنها را می فهمد و انجام می دهد.


 

نمی خواهم چیزی روی لباسم بریزم و کثیفش کنم.
"می خواهم روی لباسم چیز بریزم و کثیفش کنم "
نمی خواهم موی سرم بد کوتاه شود.
"می خواهم موی سرم بد کوتاه شود "
نمی خواهم دیر برسم.
"می خواهم دیر برسم "
نمی خواهم رفتار اون با من بی ادبانه باشه.
" می خواهم رفتار اون و آدمای دیگه با من بی ادبانه باشه "
نمی خواهم در رستوران جای ما رو به مشتری دیگه بده.
"می خواهم همیشه رستوران ها جای مار رو به بقیه بدن "
نمی خواهم آنفولانزا بگیرم.
"می خواهم آنفولانزا و بیماری های دیگه بگیرم "
با من اینطور حرف نزن.
"دوست دارم با من همین طوری حرف بزنی "

 

قانون جذب به تو همان چیزی را می دهد که به آن فکر می کنی. همین و بس.


   باب پراکتور:


"قانون جذب همیشه عمل می کند، چه آن را باور داشته باشی یا نداشته باشی، چه آن را بفهمی یا نفهمی."

 

تنها دانستن این قانون آن را فعال  نمی کند. قانون جذب همیشه در زندگی تو و هر کس دیگری در سرتاسر تاریخ مؤثر بوده است. وقتی از این قانون بزرگ باخبر می شوی، متوجه می شوی که به طور باور نکردنی قوی هستی و می توانی با فکر کردن، آن زندگی که می خواهی برای خودت بسازی.

چه این را تشخیص بدهیم یا ندهیم بیشتر اوقات مشغول فکر کردن هستیم. وقتی با کسی صحبت می کنی یا گوش می دهی، داری فکر می کنی. وقتی روزنامه می خوانی یا تلویزیون تماشا می کنی، داری فکر می کنی، وقتی خاطرات گذشته را مرور می کنی، داری فکر می کنی، وقتی به مسئله ای که به آینده ات مربوط می شود، می پردازی داری فکر می کنی. وقتی رانندگی می کنی داری فکر می کنی. وقتی صبح برای رفتن سر کار آماده می شوی داری فکر می کنی. برای بسیاری از ما تنها موقعی که فکر نمی کنیم، زمانی است که خواب هستیم. اما نیروی جذب روی آخرین افکاری قبل از خوابیدن داشته ایم عمل می کنند. کاری کن که آخرین افکارت قبل از خوابیدن افکار خوبی باشند.

زندگی تو در دست خودت است. بدون در نظر گرفتن اینکه الآن کجا هستی و تا به حال چه اتفاقاتی در زندگی ات اتفاق افتاده است می توانی آگاهانه فکر هایت را انتخاب کنی و زندگی ات را تغییر بدهی. چیزی به اسم موقعیت غیر قابل تغییر وجود ندارد. تو می توانی تک تک شرایط زندگی ات را تغییر بدهی!

چه در گذشته نسبت به افکارت آگاه بوده ای یا نبوده ای، حالا داری از آنها آگاه می شوی. درست همین الان با دانستن راز از خواب عمیق بیدار و متوجه افکارت شده ای. حالا که راز را می دانی از دانش، قانون و قدرتی که به واسطه افکارت داری با خبر می شوی.

چیزی نیست که قانون جذب شامل آن نشود. زندگی تو آیینه افکاری است که دائم در ذهن داری. تمام موجودات زنده روی کره زمین از طریق قانون جذب عمل می کنند. تفاوت انسان با سایر موجودات در این است که او ذهنی دارد که دارای قدرت تشخیص است. انسان می تواند از اراده اش برای انتخاب فکر هایش استفاده کند. انسان دارای قدرت تفکر با قصد قبلی و ساختن تمام زندگی با فکرش است.

 

    مایکل بنارد بک ویت:

نهان بین و مؤسس مرکز جهانی معنوی اگیپ

 

"اغلب وقتی مردم، تازه شروع به درک این راز می کنند و به افکارشان دقت می کنند، از افکار منفی زیادی که در سر دارند به وحشت می افتند. این افراد باید بدانند که از لحاظ علمی ثابت شده که یک فکر مثبت صدها مرتبه قوی تر از یک فکر منفی است. دانستن این نکته تا حد زیادی نگرانی آنها را بر طرف می کند."

 

   مایکل بنارد بک ویت:


"ما در دنیایی زندگی می کنیم که علاوه بر قانون جاذبه قوانین دیگری هم وجود دارند. اگر از ساختمانی پرت بشوی اهمیتی ندارد که انسان خوبی هستی یا اینکه انسان بدی هستی در هر صورت به زمین بر خورد خواهی کرد."


قانون جذب یک قانون طبیعی است و مانند قانون جاذبه زمین بی طرف است. این قانون دقیق و بی عیب است.


   دکتر جو ویتالی:


"در حال حاضر هر چیزی که تو را احاطه کرده، از جمله چیز هایی که در زندگی از آنها شکایت می کنی، خودت جذب کرده ای. می دانم در وهله اول از شنیدن چیزی که می خواهم به تو بگویم نفرت داری. می دانم در جواب من خواهی گفت : من آن تصادف اتومبیل را جذب نکرده ام، این مشتری بخصوص که پدرم را در آورد جذب نکرده ام. من که این بدهکاری ها را جذب نکرده ام. می خواهم بی تعارف به تو بگویم: بله خود تو تمام مشکلات را به طرف خودت جذب کرده ای. پذیرفتن این موضوع خیلی سخت است، ولی پذیرفتن این واقعیت زندگی ات را متحول می کند."

 

اغلب وقتی مردم برای اولین بار این قسمت از راز را می شنوند، آن دسته از وقایع تاریخی را به یاد می آورند که در آنها انسان های بیشماری نابود شده اند. برای آنها قابل درک نیست که این همه انسان این حادثه را به طرف خودشان جذب کرده باشند. طبق قانون جذب افکار آنها طوری بوده که روی فرکانس آن حادثه تنظیم شده بوده. اما نه به این معنا که آنها به آن حادثه  بخصوص فکر می کرده اند بلکه به این معنی که فرکانس افکارشان به فرکانس آن حادثه مطابقت داشته است. اگر مردم باور داشته باشند که می توانند در زمان و مکان نامناسب گرفتار شوند و هیچ کنترلی روی شرایط خارجی ندارند، اگر مدام در مورد ترس، جدایی و ناتوانی فکر کنند این نوع، افکار می توانند آنها را به سمت گرفتار شدن در موقعیت نا مناسب بکشانند.

هیچ چیز نمی تواند وارد زندگی تو می شود مگر اینکه خود تو با فکر کردن مدام آن را طلب کنی.

 

   دکتر جو ویتالی:
"اگر اولین بار است که این موضوع را می شنوی، ممکن است بگویی: وای پس باید فکر هایم را کنترل کنم! کار زیادی باید انجام دهم، ولی اینطور نیست و این کار خیلی لذت بخش است."
 

لذت کار در این است که برای رسیدن به راز، راه های میانبر زیادی وجود دارد و تو باید میان بر هایی را انتخاب کنی که بهتر جواب می دهند.
 

   مارسی شایموف:


"کنترل تمام فکرهایی که در ذهن ماست کار بسیار مشکلی است زیرا محققان می گویند ما روزانه حدود شصت هزار رشته فکری داریم، می توانی تصور کنی که کنترل تمام این شصت هزار رشته فکری چقدر خسته کننده است؟ خوشبختانه راه راحت تری وجود دارد، راه راحت تر این است که احساسات مان را کنترل کنیم، احساسات به ما این امکان را می دهند تا بدانیم راجع به چه فکر می کنیم."


هر چقدر راجع به اهمیت احساسات تاکید کنم باز هم کم است. احساسات تو مهمترین ابزاری هستند که به تو کمک می کنند زندگیت را بسازی.

 

   باب دویل:

"احساسات هدیه ای شگفت انگیز (از جانب خدا) هستند که به ما امکان می دهند بفهمیم داریم به چه فکر می کنیم."
 

   استر هیکس:

 

"احساسات تو به دو دسته تقسیم میشوند: احساسات خوب و احساسات بد. تو تفاوت این دو را به خوبی می دانی چون یکی از آنها باعث خوشحالی و دیگر باعث ناراحتی می شود. احساسات بد همان احساس افسردگی، گناه، عصبانیت و بیزاری هستند. این دسته از احساسات اجازه نمی دهند تا تو احساس کنی که قدرتمند هستی."


مهمترین چیزی که باید بدانی این است که غیر ممکن است در آن واحد احساس بد و افکار خوبی داشته باشی. این خلاف قانون جذب است چون افکار تو احساساتت را به وجود می آورند. اگر احساس بدی داری به این خاطر است که داری به چیزهایی فکر می کنی که باعث ایجاد احساس بد می شوند.

وقتی احساس بدی داری و هیچ تلاشی نمی کنی که افکارت را عوض کنی و احساس خوبی پیدا کنی، در واقع به قانون جذب می گویی:«شرایط بیشتری برای من به وجود بیاور که باعث شوند احساس بدی داشته باشم. آنها را به وجود بیاور!»

 

   باب دویل:

"واقعا خیلی ساده است. می پرسی: <الآن چه چیزی را دارم جذب می کنم؟> من می پرسم: <خب، چه احساسی داری؟> جواب می دهی: <خوبم> می گویم: <خیلی خوب است، همین طور ادامه بده.>"

 

غیر ممکن است خوشحال باشی و در عین حال افکار منفی داشته باشی. اگر خوشحال هستی، به این خاطر است که به چیز های خوب فکر می کنی. همین طور که می بینی، می توانی بدون هیچ محدودیتی هر چیزی را که بخواهی در زندگیت داشته باشی. اما یک نکته وجود دارد: باید احساس خوبی داشته باشی. فکرش را بکن، آیا این همان چیزی نیست که همیشه می خواستی؟ قانون جذب واقعاً بی عیب و نقص است.

بگذار یک گام به جلوتر برویم. اگر احساسات تو در واقع پیامی از طرف دنیا باشند تا به کمک آنها بدانی که داری به چه فکر می کنی، چه؟

همه ما روز هایی را تجربه کرده ایم که کارها یکی بعد از دیگری خراب می شوند. این واکنش زنجیره ای، چه از آن آگاه باشیم یا نباشیم، با یک فکر شروع می شود. این یک فکر منفی افکار منفی بیشتری را جذب می کند، فرکانس تو در این افکار منفی زندانی می شود و در نهایت، اولین کار خراب می شود. بعد وقتی نسبت به این کاری که خراب شده واکنش نشان می دهیم کار های بیشتری خراب می شوند. واکنش های ما تنها کار های خراب و کارهای منفی بیشتری را جذب می کنند و این واکنش زنجیره ای همچنان ادامه پیدا می کند تا زمانیکه با عوض کردن آگاهانه افکار مان، خود را از فرکانس آن افکار خلاص کنیم. می توانی افکارت را به سمت افکاری که می خواهی هدایت کنی و از طریق احساست متوجه شوی که فرکانست را عوض کرده ای. قانون جذب این فرکانس جدید را دریافت می کند و با نشان دادن شکل جدیدی از زندگی به افکارت پاسخ می دهد.

حالا دیگر وقتش رسیده که احساسات خودت را مهار کنی و از  آنها برای سریع تر رسیدن به چیزی که در زندگی می خواهی استفاده کنی.

خوب حالا چه احساسی داری؟ چند دقیقه وقت بگذار و به احساست فکر کن. اگر آن طور که می خواهی احساس خوبی نداری، روی درک احساس درونی ات تمرکز کن و قاطعانه آنها را بهتر کن. وقتی با هدف بهتر کردن روحیه خودت، به شدت روی احساساتت تمرکز کنی، می توانی هرچه قدرتمندتر احساساتت را بهتر کنی. یک راه این است که چشم هایت را ببندی تا حواست پرت نشود، کاملا روی احساساتت تمرکز کن و مدت یک دقیقه لبخند بزنی.


   مایکل برنارد بک ویت:
 

"باور کردن قانون جذب آسان نیست اما وقتی آن را قبول کنیم، نتایج حیرت انگیزی برای ما به بار می آورد. این قانون می گوید می توانی هر چیز بدی را که افکارت در زندگیت به وجود آورده اند آگاهانه با تغییر دادن افکارت خنثی کنی."


   باب پراکتور:


"آیا می دانستی وقتی ناراحت هستی می توانی در یک چشم به هم زدن احساساتت را عوض کنی؟ یا یک قطعه موسیقی دل نشین گوش بده یا شروع کن به خواندن شعری که دوست داری. این جور کارها احساست را عوض می کند. یا به چیز زیبایی فکر کن، به یک بچه دوست داشتنی یا به کسی که واقعا دوستش داری فکر کن و روی این فکر باقی بمان! تضمین می کنم احساس خوبی پیدا خواهی کرد."

 

فهرستی از احساس عوض کن های شخصی تهیه کن و آنها را در ذهنت داشته باش. منظور من از احساس عوض کن های شخصی چیز هایی است که می توانند در یک چشم بر هم زدن حال تو را عوض کنند. مثلا مرور خاطرات زیبا، اتفاقات خوش آینده، لحظات شاد گذشته، فکر کردن به کسی که دوستش داری و یا گوش کردن به موسیقی مورد علاقه ات. بنابر این هر وقت دیدی ناراحت، دمق، عصبانی یا مأیوس و یا احساس خوبی نداری، نگاهی به فهرست احساس عوض کن هایت بینداز و روی آن تمرکز کن. بسته به وضعیت و شرایطت هر بار یکی از آنها می تواند به تو کمک کند تا احساسات را عوض کنی. پس هر وقت حال خوشی نداشتی، یکی از آنها را به کار بگیر. اگر اثر نکرد، یکی دیگر را امتحان کن. ظرف یکی دو دقیقه با تغییر دادن فکرت احساست و فرکانس فکرت را عوض می کنی.

 

در دنیا نیرویی قوی تر از نیروی عشق نیست. احساس عشق بالاترین دامنه فرکانسی است که می توانی از خود منتشر کنی. اگر بتوانی تمام افکارت را در لفافی از عشق بپیچی، اگر بتوانی همه چیز و همه کس را دوست داشته باشی، زندگی ات متحول خواهد شد.
در واقع بعضی از بزرگترین متفکران دوران های گذشته از قانون جذب به عنوان قانون عشق نام برده اند.

اگر در این باره فکر کنی، دلیل این کار آنها را می فهمی. اگر نسبت به انسان دیگری افکار خصمانه داشته باشی، این خود تو هستی که نتیجه افکار را خواهی دید. تو با نتیجه افکارت نمی توانی به او صدمه بزنی بلکه تنها به خودت صدمه خواهی زد. اما وقتی نسبت به کسی افکار محبت آمیز داشته باشی فکر می کنی چه کسی سود می برد؟ خود تو! بنابر این هرچه عشق و محبت بیشتری احساس کنی، قدرت بیشتری را تحت کنترل خودت در خواهی آورد.

 

«قانونی که به فکر انسان قدرت محرکه لازم را می دهد تا به موضوع مورد نظر در دنیای مادی مرتبط شود و بنابراین اجازه نمی دهد انسان صاحب آن فکر هیچ نوع تجربه ای ناسازگار و ضد آن فکر را داشته باشد قانون جذب است که در واقع اسم دیگر عشق است. این قانون و بنیادی به طور ذاتی در همه چیز، در تمام نظام های فلسفی، در تمام مذاهب و علوم وجود دارد. از قانون عشق نمی شود فرار کرد. این احساس است که به فکر نیروی حیات  می دهد. احساس اشتیاق است و اشتیاق همان عشق است. فکری که سرشار از عشق باشد شکست ناپذیر می شود.» چارلز هانل
 

   مارسی شیموف:


"وقتی شروع کردی به فهمیدن و حقیقتاً تسلط پیدا کردی روی افکار و احساساتت، آن وقت است که می فهمی چطور واقعیت خودت را خلق می کنی. آن وقت است که به آزادی می رسی و آن وقت است که تمام قدرت تو خودش را نشان می دهد"


این زندگی توست و منتظر تو بوده تا آن را کشف کنی شاید تا حال فکر می کرده ای که زندگی سخت و یک مبارزه است و مطابق قانون جذب زندگی ات سخت و مثل یک مبارزه هم بوده است. همین حالا با صدای بلند به دنیا اعلام کن: <<زندگی خیلی آسان است! زندگی خیلی خوب است! تمام چیز های خوب به طرف من می آیند!>>

حقیقتی در اعماق تو بوده که باید آن را کشف می کرده ای، آن حقیقت این است: <<تو لایق تمام چیز های خوبی که زندگی می تواند به تو بدهد هستی.>> به طور ذاتی این حقیقت را می دانی چون وقتی زندگی ات آن چنان خوب نیست احساس خیلی بدی پیدا می کنی. این حق طبیعی توست که از تمام چیز های خوب این دنیا برخوردار باشی. خودت زندگی ات را می سازی و قانون جذب وسیله شگفت انگیزی است که می توانی با آن هر چیزی را که در زندگی ات می خواهی خلق کنی. ورود تو را به جادوی زندگی و شناختن عظمت خودت خوش آمد می گویم.

تو خالقی (به فضل خدا) و استفاده از قانون جذب روند خلق را آسان تر می کند. بهترین معلمان و اساتید بزرگ از طریق آثار بی نظیرشان دانش خود را در مورد روند خلق کردن به صدها شکل مختلف برای مردم توضیح داده اند. بعضی از معلم های بزرگ تاریخ با خلق داستان های مختلف به دیگران نشان داده اند که اساس کار هستی چیست. حکمت نهفته در داستان ها قرن ها سینه به سینه به نسل های بعد به ارث رسیده است و زبانزد خاص و عام شده است. بسیاری از انسان های امروزی نمی دانند که جوهره این داستان ها همان حقیقت زندگی است.

 

   جیمز ری:


"وقتی به قصه علاء الدین و چراغ جادوی او فکر می کنی، این صحنه در ذهنت مجسم می شود که او چراغ را بر می دارد که گرد و خاکش را تمیز کند که ناگهان غول چراغ از آن بیرون می آید و می گوید: "در خدمتم ارباب، بفرمایید چه آرزویی دارید که برآورده کنم؟"
روایت امروزی این قصه به این صورت است که غول به علاء الدین می گوید که فقط می تواند 3 آرزو بکند. ولی در قصه اصلی علاء الدین هیچ محدودیتی ندارد و هرچه آرزو کند غول آن را برآورده می کند.
بنابراین بهتر است معیارت همان داستان اصلی باشد. حالا بیا و این استعاره را در زندگی خودت استفاده کن. یادت باشد منظور از علاء الدین کسی است که همیشه به دنبال چیزی است که می خواهد. دنیا و کائنات هم همان غول چراغ جادو است که کاملا در خدمت توست. غول نیز همیشه یک حرف می زند: "در خدمتم ارباب چه آرزویی داری تا بر آورده سازم.""

 

این داستان جالب نشان می دهد که تو چطور می توانی تمام زندگیت و تک تک چیزهایی را که در آن است به دست خودت خلق کنی. فراموش نکن غول فقط خواسته هایی را بر آورده می کند که تو در دل آرزو می کنی. منظور از غول همان قانون جذب است که همیشه حاضر است و همیشه دارد به چیزی که به آن فکر می کنی، درباره اش حرف می زنی و طبق آن عمل می کنی گوش می دهد. از نظر غول، آرزوی تو همان چیزی است که در باره اش حرف می زنی! غول فکر می کند آرزوی تو همان چیزی است که بر اساس آن عمل می کنی. تو ارباب دنیا هستی و غول خدمتگزار توست. غول هیچ وقت آرزویت را زیر سؤال نمی برد و فقط آماده برآورده کردن آن است. بنابراین به محض اینکه به خواسته ات فکر کنی، غول فوراً دست به کار می شود و از طریق افراد، موقعیت ها و اتفاق های مختلف دنیا را به سمت بر آورده کردن خواسته ات سوق می دهد.
 

*****   فرآیند خلق آرزوها   *****


فرآیندی که راز از آن استفاده می کند در اصل از انجیل گرفته شده است. این فرآیند دستورالعمل ساده ای است که به تو کمک می کند طی سه مرحله ساده چیزی را که می خواهی خلق کنی:


گام اول: خواسته ات را مطرح کن


   استر هیکس:


"اولین گام خواستن است. به دنیا فرمان بده. به دنیا خواسته ات را بگو. بگذار بفهمد چه می خواهی. آن وقت است که به خواسته ات پاسخ می دهد."


   باب پراکتور:


"تو واقعا چه می خواهی؟ بنشین و خواسته ات را روی یک صفحه کاغذ بنویس. می توانی اینطور شروع کنی: "من در حال حاضر خیلی خوشحالم و از زندگیم راضی ام چون ..." و بعد توضیح بدهی که دوست داری زندگی ات، در هر جنبه و حوزه ای، چطور باشد."
 

باید چیزی را که می خواهی انتخاب کنی ولی اول باید در مورد چیزی که می خواهی روشن باشی یعنی دقیقا بدانی که چه می خواهی. اگر در مورد خواسته ات روشن نباشی، در واقع داری فرکانس در هم بر هم می فرستی و به همین دلیل هم نتایج در هم برهم جذب می کنی! در روند خلق آرزو ها خواستن اولین قدم است؛ پس عادت کن که خواسته ات را مطرح کنی.
لازم نیست بارها و بارها خواسته ات را تکرار کنی. فقط یک بار بخواه. این کار دقیقا مثل سفارش دادن از روی کاتالوگ است. وقتی سفارش می دهی، اینطور نیست که چون شک داری، آیا سفارش به دستت برسد یا نه مجبور باشی چندین بار آن را سفارش بدهی. تو فقط یکبار سفارش می دهی! در مورد فرآیند رسیدن به خواسته ها همین طور است. قدم اول روشن شدن در مورد چیزی است که می خواهی. وقتی از نظر ذهنی برایت روشن شد که واقعاً چه می خواهی، در واقع خواسته ات را از دنیا طلب کرده ای.


گام دوم: باور داشته باش که به خواسته ات رسیده ای


 

   استر هیکس:


"گام دوم باور داشتن است. بایدبا تمام وجود این راباور داشته باشی که از همین لحظه به خواسته ات رسیده ای.من این اطمینان را اطمینان مطلق می نامم."

 

باید صد در صد مطمئن باشی که به خواسته ات رسیده ای ! باید بدانی چیزی که می خواهی، درست از همان لحظه ای که آن را طلب کرده ای،به تو تعلق دارد. بایددر این مورد شک نداشته باشی.

تو باید طوری عمل کنی، حرف بزنی، و فکر کنی، انگار همین حالا به خواسته ات رسیده ای. چرا باید با تمام وجودت باور کنی؟ چون دنیا مانند آینه است و قانون جذب افکار حاکم بر ذهنت را به خودت منعکس می کند. بنابراین آیا عاقلانه نیست که خودت را طوری ببینی که انگار همین حالا به خواسته ات رسیده ای؟ اگر به این فکر کنی که « هنوز به خواسته ام نرسیده ام » ،همچنان عوامل: « هنوز به خواسته ام نرسیده ام » را به خودت جذب می کنی.
وقتی یک بلیط سفر را از قبل می خری، یک ماشین مدل جدید را که هنوز به بازار نیامده پیش خرید می کنی یا قول نامه خانه ای را امضا می کنی، کاملاً مطمئنی که آنها دیگر مال تو هستند و به همین خاطر باز نمی روی بلیط دیگری را پیش خرید کنی یا ماشین یا خانه دیگری را بخری.این دقیقاً همان احساسی است که می گوییم در مورد خواسته ات باید داشته باشی: یعنی از همان موقعی که خواسته ات را روی کاغذ می آوری این احساس را داشته باشی که دیگر تمام شد و به خواسته ات رسیدی. شاید بپرسی چطور می توانم خودم را به نقطه باور برسانم؟ خیلی ساده است. ادای باور کردن را در بیاور! مثل بچه ها باش، و ادا در بیاور. طوری رفتار کن انگار آن چیزی همین حالا متعلق به توست. وقتی ادای باور کردن را در بیاوری، کم کم با تمام وجود باور می کنی که به خواسته ات رسیده ای. بزرگ ترین قدرت تو اطمینان مطلق داشتن به این موضوع است که به خواسته ات رسیده ای. فقط کافی است با تمام وجود باور کنی داری به خواسته ات می رسی، آن وقت فقط بایست و تماشا کن که چطور قانون جذب با جادویش تو را به خواسته ات می رساند!


   باب پراکتور:


"با کمی تحقیق می فهمی همه کسانی که به آرزویشان تحقق بخشیده اند نمی دانسته اند که قرار است از چه راهی به آنها برسند. آنها فقط با تمام وجود باور داشته اند که حتماً به
آرزویشان می رسند."


   دکتر جو وایتالی:


"نیازی نیست بدانی که قرار است آرزویت چطور بر آورده شود. لازم نیست بدانی هستی قرار است چه آرایش تازه ای به خودش بدهد تا خواسته ات را برآورده کند. تنها کاری که لازم است انجام بدهی این است که با تمام وجود باور کنی به خواسته ات می رسی."


   باب پراکتور:


"تو نمی دانی راه رسیدن به خواسته ات را چطور پیدا می کنی. تو این راه رابه خودت جذب می کنی."


   استر هیکس:


"بیشتر اوقات وقتی چیزهایی را که خواسته ایم نمی بینیم. مأیوس می شویم، نا امید می شویم و بعد کم کم دچار تردید می شویم. تردید احساس نا امیدی به وجود می آورد. فوراً این تردید را که بر وجودت چنگ انداخته است بشناس و از خودت دور کن. سعی کن این حس تردید را بشناسی و بعد از شناختن آن، «اطمینان راسخ» را جایگزین آن کنی و به خودت بگویی:«من می دونم که به زودی به آرزوم می رسم"


گام سوم: احساس کن که به خواسته ات رسیده ای


   استر هیکس:


"گام سوم و مرحلۀ نهایی در این روند «استقبال کردن» از خواسته است. سعی کن در مورد رسیدن به خواسته ات احساس فوق العاده ای داشته باشی. سعی کن همان احساسی را داشته باشی که وقتی برآورده می شود خواهی داشت. از همین حالا رسیدن به خواسته ات را احساس کن."

برای رسیدن به خواسته ات باید این کار را بکنی: تنها یک بار آن را بخواه، با تمام وجود باور داشته باش که به خواسته ات می رسی و آن وقت تنها کاری که برای رسیدن به آن باید بکنی این است که احساس خوبی داشته باشی، وقتی احساس خوبی داشته باشی، در فرکانس دریافت قرار می گیری. تا موقعی که از داشتن چیزی احساس خوبی نداشته باشی، آن چیز را به دست نمی آوری، درست است؟ بنابراین خودت را روی فرکانس «احساس خوب داشتن» قرار بده و مطمئن باش که به خواسته ات می رسی. پس از همین حالا احساس خوبی داشته باش.


   باب دویل:


"خواسته های تو به شکل های مختلف آشکار می شوند: مثلاً ممکن است از خواب بیدار شوی و ببینی چیزی که می خواستی درست مقابلت است و خواسته ات برآورده شده است. شاید هم ایده ای برای انجام کاربه ذهنت خطور کند، ایده ای که با کمک آن می توانی به خواسته ات برسی. اگر ایده ای به ذهنت برسد اما با خودت بگویی: «می تونم همچین کاری رو بکنم ولی راستش بدم می یاد همچین کاری بکنم»، بدان که این راه رسیدن به خواسته ات نیست و در مسیر درست قرار نداری."


گاهی لازم می شود دست به عمل بزنی. البته اگر آن کار واقعاً همگام با چیزی باشد که دنیا دارد سعی می کند برایت فراهم کند. اگر عملت با سعی هستی هماهنگ باشد، کار برایت بسیار لذت بخش خواهد بود و احساس سر زندگی و شادابی می کنی. گویی زمان متوقف می شود و تو می توانی تمام روز آن کار را انجام بدهی. اقدام الهام بخش و انگیزه دهنده به هیچ وجه مثل اقدام معمولی نیست. تفاوت بین اقدام الهام بخش و اقدام معمولی این است: اقدام الهام بخش این است که تو برای رسیدن به خواسته ات کاری می کنی. البته باید مواظب باشی که سعی نکنی کاری کنی که چیزی به زور اتفاق بیفتد چون در این صورت عقب گرد می کنی. عمل انگیزه دهنده خیلی راحت و بی درد سر است و در ضمن فوق العاده لذت بخش است چرا که روی فرکانس دریافت خواسته قرار گرفته ای.
 

   دکتر جو وایتالی:


"هستی سرعت را دوست دارد. درنگ نکن. حدس و گمان را دور بریز. تردید نکن. وقتی فرصت در اختیارت است، وقتی غریزه ات تو را به جلو می راند، وقتی حس ششم از درون وجودت به تو سقلمه می زند، دست به کار شود. کار تو همین است و این تنها کاری است که باید انجام بدهی."


"هر چه بیشتر تمرین کنی و با تمام وجود باور کنی که قانون جذب خواسته هایت را برایت بر آورده می کند، آهن ربای قوی تری می شوی چون به قدرت ایمان و باور و دانشت اضافه می کنی."


   مایکل برناردبک ویت:


"می توانی با هیچ شروع کنی، مطمئن باش از میان هیچ چیز و هیچ کجا ناگهان راهی ظاهر
می شود."
 


   دکتر جو وایتالی:


"سوال دیگری که مطرح می شود این است : «چقدر طول می کشد تا اتومبیل دلخواه، پول مورد نیازمان و... آشکارشود؟» من هیچ قانونی نمی شناسم که بگوید این کار سی دقیقه، سه روز یاسی روز وقت می برد. بیشتر بستگی به این دارد که تو چقدر با هستی هماهنگ شوی."


دنیا برای آشکار کردن چیزی که می خواهی نیاز به زمان ندارد. بنابر این هر تأخیری که برای رسیدن به خواسته ات تجربه می کنی به خاطر تأخیر خودت در رسیدن به این باور،
اطمینان و احساس است که آن چیز همین حالا متعلق به توست و حالا بستگی به تو دارد که بسامد افکارت را بسامد چیزی که می خواهی منطبق بکنی یا نکنی. وقتی روی فرکانس قرار بگیری، آن وقت چیزی که می خواهی ظاهر می شود.


   باب دویل:
 

"اندازه برای هستی معنا ندارد. از نظر عملی، جذب کردن چیزی که در نظر ما بسیار بزرگ است از جذب کردن چیزی که بی نهایت دنیا تمام کارها را بدون هیچ زحمتی انجام می دهد. علف هیچ زحمتی برای رشد کردن نمی کشد. این کار برایش راحت و بدون زحمت است. هستی به همین شگفت انگیزی طراحی شده است. همه چیز به فکری که در ذهن تو می گذرد مربوط است. حرف هایی از این قبیل: «این کار بزرگه و زمان می بره.» و «این کار کوچیکه ، فقط کافیه یه ساعت وقت بذارم.» اینها قوانینی هستند که ما وضع می کنیم. برای هستی هیچ قانونی وجود ندارد. کافی است که تو در خودت این احساس را ایجاد کنی که همین حالابه خواسته ات رسیده ای. آن وقت دنیا بی درنگ جواب می دهد و خواسته ات را، هرچه باشد، برآورده می کند."
 

   باب دویل:


بعضی از مردم با چیزهای کوچک راحت تر می توانند قانون جذب را بشناسد. به همین
خاطر ما بعضی اوقات توصیه می کنیم با چیز کوچکی مانند یک فنجان قهوه شروع
کنید. عزمت را جزم کن تا امروز جذب و به دست آوردن یک فنجان قهوه را تجربه کنی."


 


تو می توانی از قانون جذب استفاده کنی و تمام زندگی ات را از پیش خلق کنی، درست از همین کاری که می خواهی امروز انجام بدهی. پرنتیس مالفورد، استادی که در آثارش اطلاعات زیادی را درباره قانون جذب و نحوه استفاده از آن در اختیار گذاشته است توضیح می دهد که چقدر مهم است از پیش در ذهنت در مورد روزی که می خواهی شروع کنی فکر کنی.

 

   دکتر جو وایتالی:


"وضعیت فعلی یا زندگی فعلی تو نتیجه افکاریست که از گذشته تا این لحظه داشته ای. زمانی که افکار و احساساتت را تغییر بدهی، همه اینها به کلی تغییر خواهند کرد."


کریستین دی جیسون (1954-1866) :
هر انسانی که از قدرت فکر کاملاً آگاه باشد به این نتیجه می رسد که می تواند شخصیتش را تغییر دهد و کنترل سرنوشتش رابه دست بگیرد.


انتظار ، نیروی جذب کننده قدرتمندی است زیرا چیزهایی راکه می خواهی به سمت تو
می کشاند . باب پراکتور می گوید: خواستن میان تو و آنچه می خواهی ارتباطی ایجاد
می کند و انتظار، آن را وارد زندگی ات می کند. فقط منتظر چیزهایی که نمی خواهی نباش. این روزها انتظار چه چیزی را می کشی؟
 

   جیمز ری:


"اکثر مردم به اوضاع فعلی شان نگاه می کنند و می گویند : «این من هستم.» اما این تو نیستی. وضعیت فعلی تو نشان می دهد که چه کسی بودی نه اینکه چه کسی هستی. به عنوان مثال فرض کنیم که پول کافی در حساب بانکی ات نداری یا روابطت با دیگران به آن خوبی که می خواهی نیست یا وضعیت سلامتی و تناسب اندامت دلخواهت نیست. این وضعیت بازمانده و ماحصل افکار و اعمال گذشته توست. به عبارت دیگر، ما در زمان حال در بازتاب افکار و اعمال گذشته مان زندگی می کنیم. بنابراین اگر از این به بعد هم خودت را بر مبنای وضعیت فعلی ات تعریف و توصیف کنی. درواقع خودت را محکوم می کنی که در آینده هم وضعیتی مثل حالا داشته باشی وتغییرنکنی."


   دکتر جو وایتالی:


"همین الآن چه کاری می توانی انجام دهی تا زندگی ات ازاین رو به آن رو شود؟ اولین کاری که باید بکنی این است که لیستی از تمام چیزهایی تهیه کنی که باید به خاطرشان شکر گزار باشی. این کار مسیر انرژی و طرز فکرت را تغییر می دهد. پیش از انجام این تمرین احتمالاً همه حواست متوجه چیزهایی است که نداری و مشغول شکوه و گلایه از مشکلاتت هستی اما با انجام این تمرین وارد مسیر تازه ای می شوی و قدرچیزهایی را که از داشتن شان خوشحال هستی می دانی و شکر می کنی."


   مارسی شایموف:


"شکرگزاری دقیقاً همان چیزی است که باعث می شود نعمت بیشتری وارد زندگی ات شود."
 

    دکتر جان گری (روانشناس، نویسنده و سخنران بین المللی):


"وقتی زنی به خاطر کارهای کوچکی که شوهرش انجام می دهد از او تشکر می کند، شوهرش چه کار می کند؟ او علاقه مند می شود آن کارها را بیشتر انجام دهد. تشکر و قدردانی بسیار مهم است. قدردانی قدرت جذبی دارد که موجب جلب حمایت دیگران می شود. "


   دکتر جان دیمارتینی:


"به هرچیزی که فکرکنیم و به خاطرش شکرگزار و قدردان باشیم در زندگی مان اتفاق می افتد."


   جیمز ری:


"شکر گزاری تمرین بسیار قدرتمندی برای من بوده است. هرروز صبح که از خواب بیدار می شوم از خداوند تشکر و قدردانی می کنم و می گویم «متشکرمهر روز صبح وقتی از تخت خواب بلند می شوم و پاهایم را روی زمین می گذارم. می گویم«متشکرم.» و سپس به سراغ کارهایی که صبح ها انجام می دهم می روم. کارهایی مثل مسواک زدن و کارهای دیگر. درحالی که این کارها را می کنم، ازخدا تشکرمی کنم. من این کارها را از روی عادت انجام نمی دهم بلکه با تمام توجه انجام می دهم و احساسی را که از تشکر و قدردانی کردن به من دست می دهد با تمام وجود حس می کنم."


روزی را که از جیمز ری فیلمبرداری کردیم و او در مورد تمرین قدرتمند شکر گزاریش صحبت کرد هرگز فراموش نمی کنم. از آن روز تا به حال توصیه جیمز را در زندگی ام به کار می گیرم. هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم از رختخوابم بیرون نمی آیم مگر اینکه با تمام وجود احساس کنم که به خاطر روز کاملاً جدیدی که به من فرصت زندگی داده شده و نیز همه چیزهای دیگر از خدا سپاس گزاری و قدردانی کرده ام. وقتی یکی از پاهایم را از روی تخت روی زمین می گذارم، می گویم «خدایا ازتو» و وقتی پای دیگرم را روی زمین می گذارم، می گویم «متشکرم». هر قدمی که به سمت حمام بر می دارم، می گویم «متشکرم». وقتی زیر دوش ایستاده ام و تمام مدتی که برای رفتن آماده می شوم، همچنان به شکر کردن ادامه می دهم. تا وقتی که کاملاً آماده شوم، صدها بار گفته ام «متشکرم».من با انجام این کارروز بسیار خوبی را همراه با وقایع خوب برای خودم خلق می کنم و به جای اینکه گیج و منگ از تختم پایین بیایم و اجازه بدهم روزها کنترل زندگی ام را به دست بگیرند امواج مثبتی را برای آن روز زندگی ام ایجاد و دقیقاً اعلام می کنم که دوست دارم آن روز چطور پیش برود. هیچ راه دیگری به این اندازه برای شروع هر روزت اثر بخش نیست. تو خالق زندگی ات هستی پس خلق زندگی ات را با خلق هر روزت شروع کن! با وجود همه مطالبی که تاکنون خوانده ام و با همه تجربه هایی که در استفاده از قانون جذب به دست آورده ام قدرت قدردانی و تشکر از همه عوامل دیگر در جذب نیروهای مؤثر بیشتراست. اگر می خواهی از بین شیوه های قانون جذب فقط از یکی از آنها استفاده کنی، من توصیه می کنم شکرگزاری را انتخاب کنی و آنقدرآن را آگاهانه به کاربگیری تابه عادت تبدیل شود.


   دکتر جو وایتالی:


"به محض اینکه در مورد آنچه داری احساس متفاوتی پیدا کنی، چیزهای خوب بیشتری
را به سمت خودت جذب می کنی. یعنی نعمت های بیشتری که می توانی به خاطر آنها سپاسگزار باشی. یا اینکه به جای این کار زندگی ات را مرور کنی و بگویی«من اون ماشینی رو که دلم می خواد ندارم» ، «من اون خونه ای روکه دلم می خواد ندارم» ، «من همسری رو که می خوام ندارم.» ، «من اونقدر که دوست دارم سالم و سلامت نیستم.» بس کن! دیگر از گفتن این حرف ها دست بردار! همه اینها آن چیزهایی هستند که نمی خواهی. همه حواست را متوجه نعمت هایی که داری بکن و به خاطرشان سپاسگزار باش. مثلاً یکی از نعمت هایی که داری بینایی است که می توانی با استفاده از آن این مطالب رابخوانی. یا می توانی به خاطر لباس هایی که داری قدردان باشی. بله، اگرقدر چیزهایی راکه داری بدانی و در عین حال ترجیح بدهی چیزهای دیگری هم داشته باشی، به زودی صاحب آن نعمت ها نیز می شوی."

 

اگر به خاطر نعمت هایی که داری سپاس گزار نباشی، غیرممکن است بتوانی نعمت های بیشتری راجذب زندگی ات کنی. به خاطر نعمت هایی که در حال حاضر داری سپاسگزارباش. به محض اینکه در زندگی ات به چیزهایی فکر کنی که باید به خاطرشان سپاسگزار باشی،از اینکه این همه چیز به ذهنت خطور می کند شگفت زده خواهی شد. قدرشناسی را از جایی شروع کن و بعد قانون جذب افکار قدرشناسانه ات رادریافت می کند و نعمت های بیشتری شبیه به آنهایی که داری به تومی دهد. سپس غرق امواج سپاسگزاری می شوی و چیزهایی خوب ازآن توخواهندشد.

دانشمند بزرگ آلبرت آنشتاین در شیوه نگرش ما در مورد زمان، فضا و جاذبه انقلابی ایجاد کرد. به این دلیل که در خانواده فقیری به دنیا آمده بود و در ابتدا بسیار ضعیف بود کسب چنین دستاوردهایی توسط وی غیر ممکن به نظر می رسید. آینشتاین اطلاعات زیادی درمورد قانون جذب داشت و هر روز صدها بار می گفت «متشکرم.» او از همه دانشمندانی که قبل از او بودند به دلیل نقشی که درپیشبرد علم ایفا کردند تشکر می کرد. کارهای آن دانشمندان موجب شد که او در زمینه کاری اش مطالب بیشتری بیاموزد و موفقیت های بیشتری کسب کند و درنهایت به یکی از بزرگ ترین دانشمندانی تبدیل شود که تاکنون زندگی کرده است. عادت کن هر روز صبح قبل از اینکه از رختخواب بیرون بیایی، برای روز خوبی که در پیش رو داری از صمیم قلب شکر گزار باشی طوری که انگار این روز بسیارعالی به پایان رسیده است.


روش قدرتمند تجسم


دلیل قدرتمند بودن تجسم این است که وقتی تو تصویرهایی در ذهنت ایجادمی کنی که در آنها خودت را در حالی میبینی که آرزویت برآورده شده است، افکار و احساساتی تولید
می کنی که می گوید آرزویت هم اکنون برآورده شده است. تجسم در واقع به معنی افکار نیرومند و متمرکزی به شکل تصاویر است که موجب ایجاد احساساتی می شود که به اندازه همان افکار، نیرومند هستند. درحالت تجسم، امواج مثبت نیرومندی را به دنیا مخابره می کنی. قانون جذب این پیام ها رادریافت می کند و آن تصاویر را درست به شکلی که در ذهنت می بینی در دنیای واقعی به تو بر می گرداند.
 

   دکتر دنیس ویتلی:


"من روش تجسم را از برنامه آماده سازی فضانوردان آپولو الهام گرفتم و در طی دهه 1980 و 1990 از آن در آماده کردن ورزشکاران المپیک استفاده کردم. این روش در آن زمان «تمرین ذهنی حرکت» نامیده می شد. وقتی چیزی را تجسم می کنی، آن را به واقعیت تبدیل می کنی، در اینجا نکته جالبی را در مورد ذهن بگویم : ما دستگاه پیشرفته بیوفیدبک را به چند نفر از ورزشکاران بازی های المپیک وصل کردیم. این دستگاه فعالیت های بدن را کنترل می کند. از آنها خواستیم که مجسم کنند دارند بازی می کنند. درکمال تعجب دیدیم همان عضلات با همان توالی که موقع بازی در زمین تحریک می شدند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ دلیلش این است که ذهن تشخیص نمی دهد که آیا واقعاً درحال انجام کاری هستی یا اینکه فقط داری آن را تجسم می کنی. اگر در ذهنت خودت را در مکان خاصی تصورکنی، با بدنت هم به آنجا خواهی رفت."

به اختراعات و مخترعین فکر کن : برادران رایت و اختراع هواپیما. توماس ادیسون و اختراع لامپ و در آخر آلکساندر گراهام بل و اختراع تلفن. تنها دلیل چیزهایی که اختراع یا خلق شده اند این است که کسی آن را درذهنش مجسم کرده است. آن شخص تصویر نهایی آن اختراع رابه طور واضح در ذهنش ساخته است و با نگه داشتن آن تصویر در ذهنش همه نیروهای هستی ازطریق اولین اختراع را به واقعیت تبدیل کرده اند.

ممکن است با خودت فکر کنی «ولی ذهن من مثل ذهن این مخترعای بزرگ نیست.» یا شاید فکر کنی «اونا می تونستن این اختراع ها رو توی ذهن شون تجسم کنن اما من نمی تونم.» اشتباه می کنی. هرچه بیشتر درباره این کشف بزرگ که دانش قانون جذب است بدانی، خواهی دید که نه فقط ذهنی مانند ذهن آنها داری بلکه چیزی بیشتر از آن داری.


   مایک دولی:


"وقتی داری خواسته ای رادرذهنت مجسم می کنی،فقط وفقط روی نتیجه نهایی تمرکز کن. "


   جک کنفیلد:
"در واقع احساس توست که قانون جذب رافعال می کند، نه فقط تصویری که درذهن داری یا فکرت. بسیاری از مردم فکرمی کنند «اگر فکرم مثبت باشه، یا اگه چیزی رو که می خوام توی ذهنم تجسم کنم همین کافیه و بهش می رسم.» اگر این کار را بکنی ولی احساس نکنی که غرق در نعمت هستی و سرشار از عشق وشادی نباشی، صرف تجسم کردن، قانون جذب را در جهت رسیدن به خواسته ات فعال نمی کند.
لازم نیست به این فکر کنیم که آرزویمان قرار است از چه راهی به واقعیت بدل شود. اگر با خودمان عهد ببندیم که به آن برسیم، خودمان را ملزم به این کار کنیم و مطمئن باشیم که به آن می رسیم، چطور محقق شدن آن خود به خود برایمان آشکار خواهد شد."


   مایک دولی:


"اینکه آرزوها چطور به تحقق بپیوندد به هستی مربوط می شود. هستی همیشه از کوتاه ترین، سریع ترین و هماهنگ ترین راه ممکن میان تو و خواسته ات خبر دارد. "


   دکتر جو وایتالی:
"اگر همه چیزرا به دست هستی بسپاری، از چیزی که به تو تحویل می دهد گیج و مبهوت می شوی. این همان چیزی است که می شود اسمش را معجزه گذاشت.
طبیعی است که دوست داشته باشی هر روز از روش تجسم استفاده کنی. اما باید مراقب باشی که این کار برایت به روز مرگی تبدیل نشود. چیزی که واقعاً درمورد به کارگیری قانون جذب مهم است این است که همراه با تجسم احساس خوبی هم داشته باشی. باید فکر کردن و مجسم کردن خواسته ات تو را هیجان زده کند و تا آنجایی که ممکن است با روحیه وشاد باشی. "
جنویو برند( 1881- 1960 ) :
همه تجسم می کنند، چه آگاه باشند و چه نباشند. تجسم کردن راز بزرگ موفقیت است.
همه ما بیشتر از آن که می دانیم صاحب قدرت وامکانات هستیم وقدرت تجسم یکی از
بهترین قدرت هاست.


 

   مارسی شایموف:


"تنها تفاوت موجود میان افرادی که به این شیوه زنگی می کنند، یعنی کسانی که در جادوی زندگی روزگار راسپری می کنند و کسانی که غیر از این عمل می کنند این است که افراد گروه اول به استفاده از قوانین هستی زندگی عادت کرده اند. آنها به استفاده از قانون جذب عادت دارند و هر جا که پا بگذارند معجزه اتفاق می افتد زیرا می دانند که باید از قانون جذب استفاده کنند و این کار را نه فقط یک بار،بلکه همیشه انجام می دهند."


دراینجا دو داستان واقعی را آورده ام که به روشنی، قانون قدرتمند جذب و ماتریس بی نقص هستی را که همیشه در حال عمل کردن است به تصویر می کشد. اولین حکایت درباره زنی به نام جنی است که دی وی دی فیلم راز را خریده بود و حداقل روزی یک بار آن را تماشا می کرد تا تک تک سلول های بدنش پیام آن را جذب کنند. علی الخصوص باب پراکتور او را بسیار تحت تأثیر قرار داده بود. او با خودش فکر می کرد که ملاقات با باب پراکتور باید جالب باشد. یک روز صبح که در صندوق پستی اش را باز کرد، با کمال تعجب دید که مأمور پست، نامه باب پراکتور را اشتباهی به آدرس او آورده است. جنی تا آن موقع نمی دانست که خانه باب پراکتور فقط چهار ساختمان با خانه او فاصله دارد. جالب تر اینکه پلاک خانه جنی هم با پلاک خانه پراکتور یکی بود. او فوراً نامه را بر داشت تا آن را به آدرس درستش ببرد. می توانی تصورش را بکنی که وقتی در باز شد و جنی باب پراکتور را مقابل خودش دید تا چه حد خوشحال شد؟ باب به ندرت در خانه هست زیرا همیشه برای تدریس به کشورهای مختلف دنیا سفرمی کند اما ماتریس هستی می داند که چطور برنامه ریزی کند.چون جنی فکر می کرد ملاقات با باب پراکتور می تواند بسیار جالب باشد قانون جذب، افراد، شرایط و وقایع را در کل هستی طوری با هم تنظیم کرد که این اتفاق بیفتد. قانون دوم در مورد پسر 10 ساله ای است به نام کولین که فیلم راز را دید و ازآن خوشش آمد. مدتی بعد خانواده کولین تصمیم گرفتند برای تعطیلات مدت یک هفته به پارک دیزنی لند بروند. روز اولی که وارد پارک شدند، برای تهیه بلیط با صف های طولانی روبرو شدند. به همین دلیل آن شب کولین قبل از اینکه بخوابد با خودش فکر کرد، «من دوست دارم فردا توی هیچ صفی منتظر نمونم وهمه اسباب بازی های بزرگ پارک روسوار بشم.» صبح روز بعد وقتی درهای اپکوت سنترباز شد، کولین و خانواده اش پشت در منتظر بودند. یکی از کارمندان دیزنی جلو آمد و گفت چون آنها اولین خانوده ای هستند که آن روز صبح آمده اند میهمان ویژه محسوب می شوند و می توانند به همراه یکی از کارمندان پارک از همه اسباب بازی های بزرگ پارک استفاده کنند. این اتفاق، خیلی عالی و بیشتر از آن چیزی بود که کولین آرزو کرده بود! صدها خانواده آن روز منتظر بودند تا وارد ایکاپ شوند اما کولین حتی ذره ای شک نکرد که چرا خانواده او به عنوان اولین خانواده انتخاب شده بود. او می دانست که علت این اتفاق به کار گرفتن قانون جذب است.
تصورش را بکن کسی، درسن ده سالگی، متوجه شود که قدرت لازم برای تکان دادن دنیا در وجود خودش نهفته است!


   جیمز ری:

 

"مردم مدت کوتاهی به تجسم کردن خواسته ها یشان ادامه می دهند و واقعاً هم این کار را عالی انجام می دهند. آنها اوایل می گویند«این خیلی روش جالبیه. من می خوام با این روش زندگیم رو عوض کنم.» به تجسم کردن خواسته هایشان ادامه می دهند. مدتی می گذرد اما ظاهراً هیچ اتفاق خاصی نمی افتد. هستی مشغول هماهنگ کردن مقدمات است و نتیجه کار نزدیک است اما انها فقط به ظاهر قضیه نگاه می کنند و می گویند:«نه، این روش عملی نیست.» بعد می دانی چه می شود؟ هستی در جواب آنها می گوید:«درخدمتم ارباب. فرمان شما را اطاعت می کنم.» و به این ترتیب خواسته شان که گفته اند این کار عملی نیست برآورده می شود و به خواسته شان نمی رسند."
   جان اساراف:


"وقتی از قانون جذب آگاه شدم، تصمیم گرفتم واقعاً آن رابه کار بگیرم و ببینم نتیجه چه می شود. در سال 1995 چیزی ساختم که اسمش را وایت بورد تجسم گذاشتم. من تصویر یا عکسی از چیزی را که می خواهم به آن برسم روی این بورد می چسباندم. مثلاً تصویر اتومبیل، ساعت یا همسر دلخواهم را. هنوز هم همین کار را می کنم. هر روز در اتاق کارم می نشینم و به این تصویرها ذخیره می شوم و تمرین تجسم را شروع می کنم. موقع تجسم واقعاً حالتی به من دست می دهد که انگار آن چیز دیگر مال من است. چند سال پیش دوباره یک اسباب کشی داشتیم. مادرطول پنج سال، سه بار نقل مکان کردیم. بار آخر از کالیفرنیا سر در آوردیم و خانه ای را که در حال حاضر درآن زندگی می کنیم خریدم. یک سال طول کشید تا آن را بازسازی کردم و همه اثاثیه مان را از خانه ای که پنج سال پیش داشتیم به اینجا آوردیم. یکی از همان روزها وقتی صبح پسرم کنن وارد دفترکارم شد، یکی از کارتن هایی که از پنج سال پیش همانطور باز نکرده مانده بود درست جلوی اتاقم بود. از من پرسید:
«بابا، توی این کارتن چیه؟» گفتم، «بوردهای تجسمای من توش هست. پسرم پرسید: «بورد تجسم دیگه چیه؟» گفتم: «خب بورد تجسم وایت بوردهایی هست که روی اونها عکس چیزهایی رو که می خوام بهشون برسم می چسبونم. البته این بوردها مال پنج سال و نیم پیش هستن.» او متوجه حرف هایم نمی شد. برای همین گفتم: «پسرم، بذار بهت نشون بدم. این طوری راحت تره.» در یکی از کارتن ها را که باز کردم و اولین تخته بورد داخل کارتن را درآوردم. عکس روی بورد تصویر خانه ای بود که پنج سال پیش دوست داشتم بخرم و روی آن تمرکز می کردم .خیلی عجیب بود! وقتی عکس را دیدم، متوجه شدم که خانه ای که به آن نقل مکان کرده بودیم دقیقاً همان خانه ای بود که در عکس بود، نه حتی شبیه به آن. من در واقع خانه رویاهایم راخریده بودم و آن را بازسازی کرده بودم اما اصلاً از این موضوع خبر نداشتم. بادیدن عکس اشک هایم سرازیر شد چون واقعاً هیجان زده شده بودم. پسرم پرسید: «بابا،چراگریه می کنی؟» جواب دادم: «حالا می فهمم قانون جذب چطور کار می کنه. بالاخره قدرت تجسم رو درک کردم. چیزی رو که تمام عمر در موردش کار کرده بودم وروشی که با اون شرکت های زیادی رو تأسیس کرده بودم با تمام وجود درک کردم.من خونه رویاهام ساخته بودم و خودم هم خبر هم نداشتم"
 

آلبرت آینشتاین (1955- 1879 ) :
قدرت تخیل وتجسم بسیار مهم ودر واقع پیش نمایش چیزهایی است که قرار است درآینده به زندگی ات جذب کنی.
 

   جک کنفیلد:


"تصمیم بگیر که چه می خواهی. باور کن می توانی به خواسته ات برسی. باور کن که لیاقت و توانایی رسیدن به آرزویت را داری.سپس هر روز چند دقیقه چشم هایت راببند و تجسم کن که به آرزویت رسیده ای و داشتن آن را با تمام وجودت احساس کن. سپس از این حالت خارج شو و همه حواست را متوجه تشکر و قدردانی کردن از رسیدن به خواسته ات کن و واقعاً از این وضعیت لذت ببر. سپس به انجام کارهای روزانه ات بپرداز و بقیه کارها را به دست دنیا بسپار و مطمئن باش که هستی راه محقق کردن خواسته ات راپیدا خواهد کرد."

 

دابلیو کلمنت استون :
هرچیزی که ذهن انسان بتواند آن را تصورکند، می تواند آن را به دست آورد.

 

برای جذب پول باید همه حواست متوجه پول و ثروت باشد. اگر به این فکر کنی که به اندازه کافی پول نداری، غیر ممکن است بتوانی پول بیشتری جذب زندگی ات بکنی زیرا در این صورت همه افکارت متوجه پول کافی نداشتن می شود. اگر همه حواست را روی پول کافی نداشتن متمرکز کنی، برای خودت شرایط بیشتری برای بی پولی یا کم پولی فراهم می کنی. باید حواست را متوجه فراوانی پول و ثروت کنی تا پول و ثروت وارد زندگی ات شود.

پول وثروت رابه خودت جذب کن

 

علت اینکه کسی پول کافی ندارد این است که با افکارش مانع آمدن پول می شود. هر نوع افکار، احساسات و عواطف منفی مانع رسیدن چیزهای خوب، از جمله پول، به تو می شود. دنیا مانع رسیدن پول به دست تو نمی شود زیرا همه پولی را که می خواهی همین حالا در دنیا موجود است. اگر به اندازه کافی پول نداری، علتش این است که مانع جریان پول به زنگی ات می شوی و این کار را با افکارت انجام می دهی. باید در ترازوی ذهنت کفه پول بیشتر از حد نیاز داشتن، سنگین تراز کفه کمبود پول باشد. برای این کار باید بیشتر به ثروت و فراوانی فکر کنی. وقتی به پول نیاز داشته باشی، احساس نیرومندی در وجودت شکل می گیرد و بنابراین از طریق قانون جذب، نیاز به پول راجذب می کنی و این اصلاً خوب نیست.

 

می خواهم رازی را برایتان بگویم. راه میان بر برای رسیدن به هر چیزی که در زندگی ات می خواهی این است که همین حالا شاد باشی و خوشی را احساس کنی! این سریع ترین راه رسیدن به پول و هرخواسته دیگری است که داری. قانون جذب در واقع افکار و احساسات عمیق درونی ات را در زندگی ات منعکس می کند.


 

   دکتر جو وایتالی:


"می دانم اکثر مردم چه فکر می کنند. آنها می گویند: «چطور می تونم پول بیشتری به دست بیارم؟ چطور می تونم سرمایه بیشتری داشته باشم؟ مگه می شه به این راحتی ثروتمندتر و خوشبخت تر بشم؟ درسته که من کارم رو دوست دارم ولی این ممکن نیست که بشه از عهد همه قرض و قوله ها بر اومد درحالی که می دونم میزان درآمد سقفی داره و بیشتر از اون ممکن نیست. چطور می تونم حقوق بیشتری بگیرم؟» این کارآسان است :بخواه تا بشود! این مورد بر می گردد به مسئله ای که درتمام طول کتاب در موردش صحبت کرده ایم. کارتو این است که به هستی بگویی دقیقاً چه می خواهی. اگر یکی از چیزهایی که می خواهی پول است، بگو چقدر پول می خواهی. مثلاً بگو :«من می خوام 30 روز دیگه 25000 دلار به صورت غیر منتظره به دستم برسه.» یا به هر صورت دیگری که می خواهی پول به دستت برسد فرقی نمی کند. مهم این است که باید با تمام وجود باور داشته باشی که به خواسته ات می رسی."

 

اگر در گذشته فکر می کردی تنها راهی که ممکن است از آن پولی به دستت برسد شغلت است، فوراً این فکر را از ذهنت بیرون کن. هیچ می دانی که اگر به این طرز فکرت ادامه بدهی، همین فکر باید در زندگی ات تحقق پیدا کند؟ این طور فکرها به هیچ دردت نمی خورند.


   جیمز ری:

"خیلی وقت ها مردم به من می گویند :«من می خوام سال دیگه در آمدم رو دو برابر کنم.» اما بعد که به رفتارشان نگاه می کنی می بینی هیچ کاری انجام نمی دهند که این اتفاق بیفتد.
بعد از مدتی هم با خودشان می گویند:«من نمی تونم این کار رو بکنم.» در این صورت حدس می زنید چه اتفاقی بیفتد؟ هستی در جواب این افراد می گوید: «درخدمتم ارباب.
فرمان شما را اطاعت می کنم.» و به این ترتیب نمی توانند در آمدشان را دو برابر کنند."

 

حالا که با راز بزرگ آشنا شده ای. وقتی شخصی را ببینی که ثروتمند است می دانی که بیشتر
افکار چنین فردی در مورد ثروت است نه کمبود پول و به همین دلیل آگاهانه یا نا آگاهانه
ثروت را به خودش جذب می کند. این افراد فقط به ثروت فکر می کنند و با این کارشان دنیا، مردم، شرایط و وقایع را طوری به حرکت در می آورند که آنها را به ثروت برساند.


   لورال لنگمایر (کارشناس امورمالی، سخنران و مربی خصوصی و شرکت ها):

"من با این جمله بزرگ شدم که «واسه اینکه پول در بیاری باید سخت کار کنیبرای همین
هم آن را با این جمله جایگزین کردم: «پول، راحت به دست می یاد و همیشه همین طوره.» اوایل کار این جمله به نظرت دروغ می آید. باشد، چه عیبی دارد؟ بخشی از ذهنت می گوید: «دروغگو! اصلاً این طور نیست، پول درآوردن سخته.» باید حواست باشد که مدتی ذهنت با این دوایده بازی می کند و بل اتکلیف است که کدام درست است"

بخشیدن پول کار بسیار قدرتمندی برای جذب پول بیشتر است زیرا وقتی به کسی پولی
می دهی، در واقع می گویی «من خیلی پول دارم.» مطمئناً تعجب نمی کنی اگر بدانی که ثروتمند ترین مردم کره زمین بسیار انسان دوست هستند. آنها مبالغ هنگفتی به دیگران
می بخشند و به خاطر وجود قانون جذب، هستی فرصت تازه ای برایشان خلق می کند و پولی را که بخشیده اند چند برابر می کند و به آنها برمی گرداند! اگر فکر کنی «من به اندازه کافی پول ندارم که به دیگران ببخشم» بله درست است! به همین دلیل است که به اندازه کافی پول نداری؟ هر وقت فکر می کنی به اندازه کافی پول نداری! هر وقت فکرمی کنی به اندازه کافی پول نداری که به دیگران ببخشی،شروع کن به پول بخشیدن به دیگران. وقتی به بخشش اعتقاد داشته باش، قانون جذب هم پول بیشتری به تو می بخشدتا تو هم پول بیشتری به دیگران ببخشی. تفاوت زیادی میان پول بخشیدن به دیگران و فداکاری وجود دارد. بخشیدن از صمیم قلب، قلبی که لبریز از احساسات باشد احساس خوبی به انسان می دهد. از خود گذشتگی احساس خوبی به انسان نمی دهد. این دو را با هم اشتباه نگیرید. این دو به کلی با هم متفاوت هستند. دومی باعث می شود احساس کنی پولی کمی داری اما اولی باعث می شود احساس کنی بیش از حد نیازت پول داری. اولی احساس خوبی به تو می دهد اما آن یکی این طور نیست. فداکاری درنهایت به نفرت منجر می شود. بخشش از صمیم قلب یکی از شادی بخش ترین کارهایی است که می توانی انجام بدهی و قانون جذب این پیام را دریافت و پول بیشتری رابه زندگی ات سرا زیر می کند.خودت می دانی چه می گویم و می توانی تفاوت را احساس کنی. اینطور نیست؟ هرچیزی را که می خواهی باید در درونت جستجو کنی! دنیای بیرون دنیای آثار و نتایج افکار توست. افکار و انرژی ات را روی شادی متمرکز کن.در درونت شاد و خوشحال باش و با تمام وجودت این احساس را به دنیا انتقال بده تابتوانی بهشت واقعی را روی زمین تجربه کنی.


   ماری دایاموند (مشاورفنگ شویی،مدرس و سخنران ):

"راز بزرگ این است که ما خودمان آفریننده دنیای مان هستیم و هر آرزویی داشته باشیم همان آرزو در زندگی مان تحقق پیدامی کند. بنابراین آرزوها، افکار و احساسات از اهمیت خاصی برخوردارند چرا که در زندگی ما تجلی پیدا می کنند."

اگر می خواهی در زندگی به هدفی برسی، مطمئن باشی که کارهایت تضادی با خواسته ات ندارند. مارک دولی یکی از معلم هایی است که در فیلم راز بزرگ حضور دارد. او دربرنامه رادیویی اش با عنوان «قدرت هستی و قدرت جادوی درون» در این مورد مثال جالبی می زند. ماجرا در مورد زنی است که می خواهد همسر ایده آلی داشته باشد و برای رسیدن به این هدف همه کارهای درست و لازم راانجام می دهد: او دقیقاً می دانست که همسرش باید چه قیافه ای داشته باشد و لیست مفصلی هم از همه خصوصیات او آماده کرده بود.اما با وجود همه این کارها هیچ نشانه ای از مرد ایده آلش نبود. یک روز که درحال پارک کردن اتومبیلش در پارکینگ منزلش بود، یک دفعه ازتعجب خشکش زد چون متوجه شد که این کار با خواسته اش تضاد دارد: اگر اتومبیلش را وسط پارک کند، آن وقت دیگر جایی برای اتومبیل همسر ایده آلش نبود! بنابراین بلافاصله گاراژ را مرتب کرد و ماشینش را طوری پارک کرد تا جای کافی برای اتومبیل او باز کند. بعد به اتاقش رفت و کمد لباس هایش را که پر از لباس بود باز کرد. آنجا هم جایی برای لباس های همسرش نبود. بنابر این تعدادی از لباس هایش راجمع کرد تا جا را باز کند. او عادت داشت درست وسط تختخواب بخوابد. اما از همان روز تصمیم گرفت یک طرف بخوابد. تا اینکه بالاخره شبی در یک مهمانی شام داستانش را برای مایک دولی تعریف کرد و همان طور که پشت میز و در کنار او نشسته بود متوجه شد که مایک همان همسر ایده آلش است. در واقع او با این کارها زمینه را آماده کرده بود و سرانجام با مرد دل خواهش ازدواج کرد و درکنار هم خوشبخت هستند. به خواسته ات فکر کن و همه کارهایت را در جهت رسیدن به آن تنظیم کن. یعنی کارهایت در تعارض با هدف و خواسته ات نباشد. باید حتی قبل از رسیدن به هدف مورد نظر طوری رفتار کنی که انگار به خواسته ات رسیده ای. برای رسیدن به آرزوها باید دنیای اطرافت را آماده کنی و با این کار پیام روشنی رابه هستی بدهی. پیام تو این است: «من به آرزو هام می رسم

   لیزا نیکولز:

"در هر رابطه ای اول باید طرفت را بشناسی. منظورم فقط طرف مقابلت نیست. در واقع اول باید خودت را بشناسی."
 

   جیمز ری:

"چطور انتظار داری دیگران از همراهی و مصاحبت با تو لذت ببرند وقتی خودت چنین احساسی نسبت به خودت نداری؟ باز هم قانون جذب و یا راز می خواهد این احساس را وارد زندگیت
کند. در این مورد با خودت رو راست باش. از تو می خواهم به این سؤال توجه کنی :آیا همان طور با خودت رفتار می کنی که می خواهی دیگران با تو رفتار کنند؟"

 

رفتار دیگران فقط معلول هستند و علت آن طرز فکر توست. باید خودت را دوست داشته باشی و به خودت احترام بگذاری و این پیام را به دنیا بدهی. با این کار قانون جذب تمام دنیا را براساس خواسته جدید تو به حرکت درمی آورد و زندگی ات پر از کسانی می شود که دوستت دارند و به تو احترام می گذارند.


   دکتر جان گری:

"هرکس باید به دنبال راه چاره ای برای خودش باشد و نباید از دیگران انتظار داشته باشد که: «چون تو به من مدیونی پس انتظارم از تو بیشتره.» درعوض از خودت انتظار داشته باش. برای خودت وقت بگذار تا بتوانی از آنچه داری به دیگران هم نفعی برسانی."

 

تا وقتی که اول به خودت عشق نورزی، چیزی نداری که به بقیه بدهی. بنابراین اول از همه باید به خودت برسی. اول به شادی خودت توجه کن. هرکسی مسئول شادی خودش است. زمانی که به لذت هایت توجه می کنی و کارهایی را انجام می دهی که احساس خوبی به تو می دهد، مردم هم از بودن در کنار تو لذت می برند و کوچک و بزرگ تو را نمونه ای درخشان می بینند. وقتی از شادی لبریز هستی، دیگر حتی نیازی نیست به این فکر کنی که چطور شادی هایت را با دیگران تقسیم کنی چون شادی وجودت خود به خود، به دیگران منتقل می شود.


   لیزا نیکولز:

"همیشه انتظار داشتم همسر و دوست هایم زیبایی هایم را به من نشان دهند چون خودم
آنها را نمی دیدم. وقتی داشتم بزرگ می شدم، قهرمان های زندگی ام هنر پیشه های زن
و مرد فیلم های «زن آهنی»، «زن اعجوبه» و «فرشتگان چارلی» بودند و با اینکه همه آنها شخصیت های فوق العاده ای داشتند اما هیچ شباهتی به من نداشتند. تا اینکه عاشق لیزا شدم، عاشق خودم. عاشق پوست قهوه ای، لب های کلفت و موهای سیاه مجعدم شدم و پس از آن بود که احساس کردم همه دنیا نیز عاشق من است."
 

   مارسی شایموف:

"همیشه عادت داریم از روابطی که با بقیه داریم شکایت کنیم. برای مثال «همکارام خیلی تنبلن»، «شوهرم دیوونم کرده»، یا «بچه هام خیلی اذیت می کنن». همیشه حواس مان را روی دیگران متمرکز می کنیم. اما اگر می خواهیم روابط مفید و مؤثری برقرار کنیم، باید به جای شکایت از ویژگی های بد دیگران روی خصوصیات ارزشمندشان تمرکز کنیم. با گله کردن فقط رفتارهای بد آنها را بدتر می کنیم."


حتی اگر در روابطت واقعاً مشکل داری، مثلاً اوضاع زیاد خوب پیش نمی رود، با طرف مقابل تفاهم نداری و یا از دست کسی ناراحت و عصبانی هست، باز هم می توانی رابطه ات را بهتر کنی. یک ورق کاغذ بردار و مدت یک ماه تمام ویژگی های مثبت طرف مقابل را بنویس. به این فکر کن که چرا او را دوست داری. مثلاً چون آدم شوخ طبعی است یا چون حامی و تکیه گاه توست. متوجه خواهی شد که وقتی روی نقاط مثبت دیگران تمرکز می کنی و آنها را ارزشمند می دانی، از ویژگی های مثبت شان بیشتر بهره می بری و مشکلاتت حل می شود.


   استر هیکس:

"بیشتر وقت ها ما به دنبال آن هستیم که دیگران خوشبخت مان کنند و بیشتر اوقات آنها
نمی توانند خوشبختی را که ما به دنبالش هستیم برایمان ایجاد می کنند. چرا؟ چون فقط یک نفر مسئول شادی و سعادت ماست و آن یک نفر خودمان هستیم. پس والدین، همسر یا فرزند نمی توانند خوشبختی ما را رقم بزنند. آنها فقط این شانس را دارند که در سعادت ما سهیم شوند. خوشبختی فقط دردرون ماست."


   دکترجان هگلین

(فیزیکدان در زمینه کوانتوم و متخصص سیاست گذاری عمومی):

"بدن ما در حقیقت محصول تفکرات ماست. علم پزشکی اکنون به این حقیقت پی برده است که نوع افکار و احساسات ما تعیین کننده ماهیت و ساختار فیزیکی و عملکرد بدن ماست."
 

   دکتر جان دیمارتینی:

"تأثیر دارو نما در درمان افراد بر ما پوشیده نیست. داروی کاذب دارویی است که مانند آب نبات ظاهراً هیچ تأثیر مثبت یا منفی روی بدن ندارد. دکتر به بیمار می گوید که دارو برایش مفید است و در نتیجه گاهی اوقات تأثیر دارو نما اگر بیشتر از داروی اصلی نباشد کمتر نیست. محققین متوجه شده اند که ذهن انسان بزرگ ترین عامل درروش های درمانی و گاهی مؤثر تر از داروست."

وقتی بیمار فکر می کند که دارو او را درمان می کند و به تصور خود مطمئن است، همان تصور به واقعیت بدل می شود و داروی کاذب را درمان می کند.


   دکتر جان دیمارتینی:

"درمان روح با هماهنگی درمان دارویی می تواند مفید و مؤثر واقع شود. اگر درد بیمار را با دارو از بین ببریم، بیمار می تواند با تمام قدرت روی سلامتی اش تمرکز کند. همه افراد می توانند در تنهایی و خلوت، بدون توجه به اتفاقات دور و بر به «سلامت روحی» ایده آل خود بپردازند."


   دکتر بن جانسون (پزشک، نویسنده و پیشرو در انرژی درمانی):

"هزاران نوع بیماری و نیز هزاران نوع تشخیص گوناگون برای درمان آنها وجود دارد اما وجه مشترک همه بیماری ها ضعیف شدن ارتباط زنجیره ای اعضای بدن است. ریشه تمام بیماری ها یک چیز است: استرس. اگر به سیستم بدن فشار و استرس وارد شود. بالاخره یکی از حلقه های زنجیره می شکند."


   دکتر جان دیمارتینی:

"فیزیولوژی بدن با به وجود آوردن بیماری به ما علامت می دهد و می گوید که نسبت به زندگی دیدگاه متعادلی نداریم و یا اینکه آدم دوست داشتنی و قدرشناسی نیستیم. بنابر این علامت ها و نشانه هایی که بدن از خودش نشان می دهد آنقدرها هم بد وحشتناک نیستند."
 

منظور دکتر دیمارتینی این است که عشق و قدرشناسی تمام فکرهای منفی ما را، بدون توجه
به اینکه چه نوع افکاری باشند، در خود حل می کند. عشق و قدرشناسی قادر است دریا را
بشکافد، کوه ها را به حرکت در آورد و معجزه کند.
 

   مایکل برناردبکویت:

"سؤالی که بارها مطرح می شود این است که وقتی کسی دچار بیماری جسمی می شود یا در زندگی اش با مشکلی برخورد می کند، آیا می توانیم آن را از طریق قدرت «تفکرمثبت» تغییر بدهیم. پاسخ ما این است. «بله،البته"


   باب پراکتور:

"اگر جسم ما از لحاظ روحی در وضعیت مطلوبی باشد، هیچ بیماری نمی تواند در آن نفوذ کند. در هر ثانیه میلیون ها سلول بدن از بین می روند و همزمان با آن، میلیون ها سلول تولید می شوند."


   دکتر جان هگلین:

"در واقع بخش های بدن هر روز در حال تغییر و تحولند و سلول های جدید جایگزین
سلول های قبلی می شوند. این تغییرات در عرض چند ماه یا چند سال اتفاق می افتد. به
همین علت همه ما هر چند سال یک بار صاحب بدن جدیدی می شویم."


پس می بینی که همه باورهای ما در مورد پیر شدن فقط ذهنی است. علم بر این عقیده است که بدن ما در مدت بسیار کوتاهی نو می شود. باور پیری، باور محدودی است. پس این فکرها را از مغزت بیرون کن. مهم نیست که چند سال از تولدت می گذرد و در ذهنت چند تا چوب خط پرکرده ای. واقعیت این است که فقط چند ماه بیشتر از عمرت نمی گذرد.


پرنتیس مالفورد:

همیشه به خاطر داشته باش که هر فکر ناخوشایندی مثل سم ذره ذره در بدن نفوذ می کند.


   دکتر جان هگلین:


"افکار مثبت باعث بهبود وضعیت بیوشیمی بدن می شود. با تفکر مثبت بدنی شاداب تر
و سالم تر خواهیم داشت. تحقیقات نشان داده اند که تفکرات منفی و استرس باعث فرسودگی شدید بدن و عملکرد بد مغز می شوند. چرا که افکار و احساساتمان مدام بدن مان را بازسازی، سازمان دهی و باز آفرینی می کنند. "


   مایکل برناردبکویت:

"من بیماران سرطانی وکلیوی رادیده ام که مداواشده اندوکسانی رادیده ام که قدرت بینایی
شان رادوباره به دست آورده اند."
 

به خاطر داشته باشید که در هستی چیزی به اسم اندازه و زمان وجود ندارد. درمان بیماری به راحتی درمان جوش است و روش درمانش مشابه آن است، تفاوت فقط در ذهنت آن را به اندازه یک جوش، کوچک کن. اجازه بده همه افکار منفی پی کارشان بروند و ذهنت را متوجه سلامتی کامل خودت بکن.

   دکتر جان دیمارتینی:

"همیشه می گویم که بیماری لاعلاج یعنی بیماری که باید از «درون» درمان شود."


   موریس گودمن (نویسنده وسخنران بین المللی):

"ماجرا از دهم مارچ 1981 آغاز شد. از آن روز، زندگی ام به کلی تغییر کرد و من هرگز آن روز را فراموش نمی کنم. پس از سقوط هواپیمایم درحالی که بدنم کاملاً فلج شده بود به بیمارستان منتقل شدم. نخاعم خرد شده بود و مهره اول و دوم گردنم شکسته بود. توانایی بلع غذا را کاملاً از دست داده بودم و نمی توانستم چیزی را بخورم و بنوشم. دیافراگمم از بین رفته بود و نمی توانستم نفس بکشم. تنها کاری که می توانستم بکنم پلک زدن بود. دکترها گفته بودند که تا آخر عمرم زندگی نباتی خواهم داشت و فقط می توانم پلک بزنم. این تصویری بود که دکترها از آینده من داشتند اما نظر آنها هیچ ربطی به من نداشت. مهم فکر نظر خودم بود. تصویری که من از آینده ام داشتم چیز دیگری بود: «من دوباره سالم و سر حال می شوم و با پای خودم از بیمارستان بیرون می روم». تنها چیزی که باید با آن کنار می آمدم ذهنم بود، اگر می توانستم با آن کنار بیایم، آن وقت می توانستم همه چیز را دوباره به شکل اولش برگردانم برای نفس کشیدن دستگاهی به من وصل بود و دکترها گفته بودند که چون دیافراگمم از بین رفته هرگز نمی توانم خودم نفس بکشم. اما صدایی همیشه به آرامی به من می گفت: «نفس عمیق بکش! نفس عمیق بکش!» بالاخره از دستگاه جدا شدم و دکترها برای آن هیچ توضیحی نداشتند. اجازه نمی دادم هیچ چیزی ذهنم را از رسیدن به هدف و رویایم منحرف کند. هدفی که برای خودم در نظر گرفته بودم این بود که روز کریسمس با پای خودم از بیمارستان بروم و این کار را کردم. با پای خودم از بیمارستان رفتم. دکترها گفته بودن چنین چیزی امکان ندارد آن روز را هرگز فراموش نمی کنم. اگر بخواهم زندگی ام را برای همه کسانی که در رنج و ناراحتی به سر می برند خلاصه کنم و بگویم که چه کار باید بکنند، می گویم همه چیز در این یک جمله خلاصه می شود «ما به همان چیزی تبدیل می شویم که به آن فکر می کنیم»

ادامه در قسمت دوم