راز موفقیت


+ کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

 

نوشته ی فرامرز کوثری

قسمت اول : تا می توانی آرزو کن!

در بخش های گذشته در مورد جزئیات قانون جذب به تفصیل صحبت کردیم. گفتیم که قانون جذب جزو قوانین معنوی عالم هستی است و مثل قوانین ریاضی و قوانین فیزیکی واقعا وجود دارد و روی زندگی ما و اطرافیانمان چه آگاهی داشته باشیم و چه خیر تاثیر دارد.

از سوی دیگر گفتیم که قوانین فیزیک مدرن به طور عجیبی قانون معنوی جذب را اثبات می کند. اکنون می خواهیم از دنیای نظری بیرون بیائیم و ببینیم اگر یک انسان بخواهد قانون جذب را در زندگی واقعی به کار  بگیرد چگونه فکر می کند و به چه شکلی دنیا را می بیند و از همه مهم تر در برخورد با مشکلات زندگی به چه شیوه ای رفتار می کند و چگونه برمسائل دشوار زندگی درحوزه های مختلف غلبه می کند و راه حل مناسب را پیدا می کند.

مسلما این شیوه بررسی قانون جذب بسیار جذاب خواهد بود. چرا که از فضای شعارگونه و دانستگی بیرون می آئیم و به فضای عملی و واقعی و کاربردی وارد می شویم و می توانیم با درک عملی و عمیق قانون جذب آن را به صورت جدی درزندگی خود به کار گیریم و از منافع غیر قابل انکار آن بهره مند شویم.روش کار نیز به این شکل است که ابتدا برداشت خود از قانون جذب را عنوان می کنیم و سپس به شرح و تفصیل رفتارها و نگرش های ناشی از آن برداشت می پردازیم.

برداشت اول از قانون جذب: "قانون می گوید تو آرزو کن و شعله آرزویت را در دل خود پایدار نگاه دار. بقیه کار یعنی برآورده شدن آرزو و تبدیل آن به صورت یک واقعیت عینی و قابل لمس را به کاینات بسپار. "

آرزو کردن اتفاقی است که خیلی از ما آدم های دنیای مدرن ارتباطات و اطلاعات از یاد برده ایم. ما آدم های قرن بیست و یک بیش از حد لازم منطقی شده ایم. استدلال های منطقی تمام بخش های زندگی ما را تحت نفوذ خود قرار داده اند. برخی از این استدلال ها ریشه ریاضی دارند و بعضی دیگر استدلال هایی هستند که برای اثباتشان دلیلی نداریم ولی چون در محیط جاافتاده اند ما گمان می کنیم درست اند. برطبق این استدلال ها خیلی از آدم ها حق آرزو کردن خیلی از چیزها را ندارند.مثلا اگر در خیابان انسانی شبیه خودمان را دیدیم که سوار بر ماشینی مدل بالا مشغول جولان است باید به او اجازه دهیم که بتازد و در عین حال اصلا خیال داشتن چنین ماشینی را در سر نپرورانیم. چرا که اساسا اینجور آرزوها برای ما جایز نیست و باید به آرزوهای کوچک و دست یافتنی تری فکر کنیم. استدلال هایی مثل اینکه تو باید اول شکم خودت را سیر کنی بعد به فکر ماشین بیافتی و یا اینکه هزینه تعمیر و نگهداری ماهیانه این ماشین ها از درآمد فصلی من و تو بالاتر است و یا با لباس مندرس و قیافه کارگری و در هم ریخته سوار این قبیل ماشین ها شدن موجب خنده و مضحکه خواهد بود و هزاران استدلال بازدارنده دیگر باعث می شوند که من و شما با وجود اینکه ته دلمان سوار شدن بر چنین ماشین مدل بالایی را طلب می کند و می توانیم لااقل در خیال خود چنین آرزویی داشته باشیم. از پایه قید این آرزو را می زنیم و اصلا به آن فکرنمی کنیم.

اما قانون جذب به ما می گوید که اصلا نگران قدوقواره آرزو و همینطور قدوقواره خودمان نباشیم و هر وقت چیزی را دیدیم و به نظررسید که می خواهیم بدون هیچ نگرانی آن را طلب کنیم و بخواهیم و قضاوت در مورد اینکه این آرزو دست یافتنی است یا نه و همینطور امکان برآورده شدن و احتمال اجابت آن دعا و آرزو را اصلا در فکر خود راه ندهیم. وقتی طبق قانون جذب خود کاینات می پذیرد که آرزوی درونی تک تک ما آدم ها را با به کار گیری تمام اجزای طبیعت اجابت کند ، دیگر دلیلی برای نگرانی از بابت هزینه و امکان پذیری اجابت آرزو وجود ندارد و کار من و شما می شود فقط خواستن و منتظر اجابت شدن .

حال تصور کنید که با این نوع نگرش به زندگی یعنی باور داشتن بی مرز بودن آرزوها ، من و شما در حوزه های مختلف زندگی چه پیشرفت های عظیمی خواهیم کرد. مثلا در حوزه تحصیل شما بالاترین مدرک ممکن در بهترین رشته را آرزو می کنید و در مقابل محدودیت ها و مخالفت های بقیه با شجاعت می گوئید که چرا من نباید به بالاترین مدارج علمی برسم؟ و بعد با اعتماد به نفس در جلسات علمی و مناظرات شرکت می کنید و از نظریات خود دفاع می کنید.

در حوزه توانگری و کسب درآمد هم وقتی حد و مرزی برای آرزوهای خود قائل نباشید وبا اتکا به قانون جذب این حق را به خود بدهید که سقف آرزوهای خود را  تا بی نهایت ادامه دهید، در اینصورت مثل یک شکارچی مترصد شکار بهترین فرصت های درآمد سازی می مانید واز حداکثر توان خود برای یادگیری مهارت های درآمد زا و ورود به عرصه های پرسود بهره می جوئید. این اتفاقات تنها زمانی رخ می دهند که شما با استدلال های رنگ و وارنگ منطقی و شبه منطقی سقف آرزوهای خود را محدود نکرده باشید.

در زمینه انتخاب همسر هم شما سطح توقع و انتظار و در واقع سقف آرزوی خود را بالاتر خواهید برد و به جای راضی شدن به فردی متوسط و معمولی ، بهترین و زیباترین و پاک ترین و فرشته ترین انسان های روی زمین را برای همسری خود انتخاب خواهید کرد. در انتخاب دوست هم وسواس خواهید داشت و بهترین دوستان و همنشینان را برای خود اختیار خواهیدکرد. همه این خوبی ها به شرطی نصیبتان می شود که شما به درستی قانون جذب باور داشته باشید و به بی نهایت بودن سقف آرزوهایی که می توانید در تمام لحظات زندگی خود بردل برانید یقین داشته باشید.

نکته بعدی این است که اندازه آرزو در قانون جذب اصلا مهم نیست. یک آرزوی کوچک مثل یافتن جای پارک برای ماشین و یا یافتن تاکسی خالی به اندازه یک آرزوی به ظاهر بزرگ مثل صاحب ویلا و اتومبیل لوکس شدن ، هر دو دست یافتنی و شدنی هستند. قانون جذب می گوید نگران قیمت و بزرگی و زمان تحقق آرزوها نباش. اصلا به این محدودیت ها کاری نداشته باش. تو فقط آرزو کن و آتش این آرزو را برای همیشه در دل خود روشن نگاه دار. کاینات در بهترین لحظه و در مناسبترین مکان ، بسته آرزوهایت را تحویل تو خواهد داد و این تحویل دهی شب و روز نمی شناسد. شب با روز ، ارزان با گران، سنگین با سبک، کوچک با بزرگ همگی برای کاینات یکسان اند و ما آدم ها نباید اصلا نگران برآورده نشدن آرزوهایمان به خاطر گرانی و سنگینی و یا بزرگی آن باشیم.

یک آرزو بعد از مشاهده یک اختلاف و تفاوت در دل انسان شکل می گیرد. مثلا وقتی انسانی زیباتر ، خوش تیپ تر و خوش لباس تر، با کلاس اجتماعی بالاتر و محبوبیت بیشتر را می بینیم ، بی اختیار طالب زیبایی و محبوبیت بیشتری می شویم. همین طلب کردن چیزی بیشتر و متعالی تر به شکل آرزو در دل ما شکل می گیرد و شروع به رشد می کند. از آنجا که تفاوت ها و اختلاف ها همیشه وجود دارند و در واقع به واسطه این تفاوت هاست که زندگی اجتماعی معنا پیدا می کند ، پس خط تولید آرزو هم تمام شدنی نیست و نباید هم به بهانه تمام شدن سهمیه آرزو از طلب کردن و خواستن و آرزو کردن دست برداشت. همیشه باید آرزویی را در دل پروراند و برای رسیدن به آن بیشترین تلاش را به خرج داد. ضرب المثلی هست که می گوید آدم ها تا موقعی که آرزویی واقعی را در دل خود دارند از دنیا نمی روند و زنده می مانند تا اجابت آن آرزو را با چشم خودببینند. این همان چیزی است که قانون جذب به زبانی دیگر می گوید.

بنابراین برداشت اول از قانون جذب در زندگی عملی و روزمره این است که هرگز نباید به هیچ کسی بخصوص هویت ذهنی و "من فکری" خودمان اجازه دهیم سقف و تعداد آرزوهای ما را کم کند وروی آن محدودیت بگذارد.باید تا می توانیم آرزوهای متعالی و ارزشمند را در زندگی برای خود بوجود آوریم و دنبال کنیم. می گویند به هنگام مرگ وقتی قدرت و عظمت و توانایی انسان بر او آشکار می شود ، انسان حسرت زده می گوید ای کاش بیشتر آرزو می کردم و آرزوهای باز هم بزرگتری را در دل خود می چرخاندم. قانون جذب می گوید قبل از فرارسیدن روز حسرت تو فرصت داری که بزرگترین آرزوهای زندگی خود را به وجود خود راه دهی. پس تامی توانی آرزو کن!

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت دوم : یک دنیا برفک ، یک دنیا امید!

در ادامه کاربرد عملی قانون جذب در زندگی روزمره به قانون موجی بودن کل جهان هستی می رسیم. قبل از آن لازم است به این نکته پرداخته شود که آیا دنیا همین چیزی است که ما با هم می بینیم و می شنویم و لمس می کنیم و می چشیم و می بوئیم!؟ یعنی دنیا و هستی و طبیعت همین چیزی است که ما با حواس پنجگانه خودمان آن هارا می فهمیم؟

حقیقت این است که چشمان ما انسان ها فقط بخشی از طیف نوری موسوم به طیف مریی را می تواند ببیند.طیف مریی  بخشی از طیف الکترمغناطیسی است که با چشم انسان قابل رویت و تشخیص است. طول موج  طیف مرئی بین ۳۸۰ تا ۷۵۰ نانومتر و فرکانس آن‌ها بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ ترا هرتز است.

از سوی دیگر گوش انسان قادر است فقط امواج بین ۲۰ هرتز تا ۲۰۰۰۰ هرتز را بشنود. که البته هر چه انسان پیرتر شود حد بالایی طیف شنوایی انسان پائین تر می آید. همین ترتیب سیستم بویایی ما آدم ها هم فقط محدوده بوهای با چگالی خاصی را می تواند احساس کند. البته در حیوانات این محدوده تفاوت دارد. برای مثال کرگدن چشمانش بسیار ضعیف است اما قوه بویایی و شنوایی فوق العاده قدرتمندی دارد. حشرات قوه بویایی و بینایی قوی دارند. جیرجیرک دید خوبی دارد و از قوه شنوایی بسیار بالایی برخوردار است. زنبور عسل می تواند طیف مریی ماوراء بنفش را بخوبی ببیند و حس بویایی و شامه سگ ها شهره عالم است. همه این تفاوت ها به خوبی نشان می دهد که ما آدم ها واقعا دنیا را آنگونه که هست نمی بینیم و آنچه می بینیم در واقع چیزی است که محدودیت های حواس پنج گانه ما به ما اجازه می دهند.

هم اکنون در عراق دوربین هایی مورد استفاده می شود که سربازان می توانند با استفاده از آنها به صورت امواج مادون قرمز تصویری از زیر لباس اشخاص داشته باشند. بسیاری از رزمندگان در رزم های شبانه خود از دوربین های دید در شب استفاده می کنند. خوب این وسایل تقویت کننده قوه بینایی و شنوایی مثل سمعک و د وربین و میکروسکوپ و تلسکوپ و آشکارسازهای الکترونیکی بو و مزه بسیار قوی به ما در مورد جهانی که در آن زندگی می کنیم چه می گویند!؟

خیلی ساده این دریافت های علمی به ما می گویند که ای انسان توت فقط بخشی از دنیا را می بینی و آنچه می بینی همه دنیا نیست. پس اگر می خواهی قضاوتی کنی و تصمیمی بگیری ، در نظر به این محدودیت های خودت  هم نظری داشته باش و فقط بر اساس حواس محدود خودت تصمیم گیری نکن.

برفک تلویزیون را وقتی تلویزیون برنامه ای را نشان نمی دهد همه دیده اند. حال فرض کنید که وقتی به آدم ها و دنیای اطراف خود نگاه می کنیم آنها را به صورت برفک یعنی امواج الکترونیکی خالص ببینیم؟ دنیا به یکباره برای ما ترسناک و نامفهوم می شود اینطور نیست؟ اما اگر به شما بگوئیم که دنیای واقعی در واقع این شکلی است و فقط به خاطر شکل خاص سیستم بینایی و شنوایی و حواس پنجگانه ماست که ما دنیا را غیر برفکی می بینیم آیا حیرت زده نمی شوید؟

خیلی مواقع وقتی صحبت از قانون جذب به میان می آید و اینکه همه چیز ارتعاش است و موج. بسیاری از حاضرین اعتراض می کنند که نه ما آدم ها موجهای مرتعش نیستیم. بلکه مولکول ها و موادی ثابت و غیرلرزانی هستیم که با چشم می توانیم به همدیگر نشان دهیم!! آنها حق دارند که موجی بودن کل کاینات را نپذیرند ، اما حقیقت این است که فقط اگر کمی دید خود را بازتر کنیم ودنیا را از  طیف وسیع تری نظاره کنیم ، همه این ثبات ظاهری به هم می ریزد و برفکی بودن تصویر دنیا به یکباره ما را در جای خود میخکوب می کند.

بسیاری از کسانی که قانون جذب را باور دارند و از آن دفاع می کنند ، وقتی از ایشان سوال می شود که چگونه ارتعاشی بودن فکر و آرزو را به خود قبولانده اند و پذیرفته اند که کاینات ارتعاش و امواج درون دل انسان را می بیند و می شنود؟ آنها با صداقت کامل می گویند که لرزش دل خود را به هنگام آرزوی قلبی و درخواست باطنی حس می کنند و حتی محل این لرزیدن ها را هم با دست نشان می دهند! جایی درست بین وسط جناغ سینه موسوم و بالای ناف که به نام شبکه خورشیدی هم معروف است. آنها می گویند که لرزه نگار بدنشان را در این محل حس و ردیابی می کنند.

ولی نکته اینجاست که در واقع تمام بدن انسان از جنس موج و ارتعاش است و کمی اگر ابزارهای مشاهده هستی را مدرن تر کنیم و از تجهیزان نوین الکترونیکی و هوشمند استفاده کنیم ، می توانیم باور کنیم که کل عالم موج و ارتعاش است.

در بین مدافعان قانون جذب قانون معروفی است به نام قانون بال پروانه به این شکل که بال زدن یک پروانه در جنگل های دوردست آمازون روی توفان های دریایی سواحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان تاثیر می گذارد. اینکه حتی بال زدن یک پروانه کوچک می تواند توفانی به عظمت تسونامی را باعث شود برای خیلی ها باورکردنی نیست. اما اگر ماهیت ارتعاشی و نوسانی بودن ذرات عالم را بپذیریم ، قبول قانون بال پروانه دیگر مشکل و غیر قابل باور نخواهد بود.

وقتی کسی به قانون جذب یقین داشته باشد و با تمام وجود بپذیرد که گفتار و پندار و کردار اوبه صورت پیام های ارتعاشی در معرض دید کل هستی قرار می گیرد و کل عالم و کاینات برای هم آهنگ شدن و انطباق با این پیام های ارتعاشی به صورت لحظه به لحظه خودش را تغییر می دهد، می خواهیم ببینیم چنین آدمی امورات زندگی خود را چگونه می گذراند و با مشکلات زندگی خود به چه شکلی برخورد می کند!؟

اولین چیزی که چنین شخصی در ذهن خود یقین دارد تاثیر مستقیم فکر و پندار روی زندگی واقعی اوست. کسانی که به قانون جذب اعتقادی ندارند گمان می کنند که فضای فکر و تخیلات آنها محیطی است کاملا خصوصی  و آنها حق دارند در فکر و ذهن و خیالات خود هر پندار و گمانی را تجسم و تصور کنند و بعد بدون اینکه مانند جهان واقعی تاثیر آن را ببینند آن را فراموش کنند و به سراغ تصور و پندار بعدی بروند. اما وقتی کسی به قانون جذب یقین پیدا کرد، او حتی جرات تفکر و تجسم صحنه های نامناسب و ناشایست و فکر کردن به موضوعات نادرست را به خود راه نمی دهد. چرا که با تمام وجود یقین دارد به محض راه یافتن یک فکر در ذهن انسان ، تغییری در ارتعاش کالبدی او رخ می دهد که برای کل کاینات و موجودات عالم قابل تشخیص و مشاهده است.

این مواظبت دائمی از فکر و پندار جزو ویژگی های برجسته افراد معتقد به قانون جذب است.

نکته دوم این است که چون قانون جذبی ها می دانند کل هستی به یکدیگر وصل است لذا اجزای دنیا را به صورت عالمی جدا از هم نمی بینند. آنها به ضرب المثل:

تو نیکی میکن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهـــد باز

کاملا اعتقاد دارند و به همین خاطر برای هر موجودی که در طول شبانه روز سرراهشان سبز می شود از کمک و مساعدت دریغ نمی کنند. چرا که آن موجود را چه انسان باشد و چه حیوان و حتی درخت، بخشی از عالم یکپارچه مرتعش و موجی می دانند که خودشان هم پاره ای از این ارتعاش هستند.

این مهربانی و مساعدت و ترحم و همیاری نسبت به تمام موجودات عالم و به اصطلاح حس قوم و خویشی با کل هستی نیز یکی دیگر از ویژگی های اخلاقی و رفتاری افراد معتقد به قانون جذب است که اتفاقا به دلیل همین باور هم اینگونه اشخاص به راحتی با تمام انسان ها رابطه برقرار می کنند و برای  همگان به عنوان یک دوست و آشنای صمیمی جا می افتند و مورد قبول قرار می گیرند.

از سوی دیگر وقتی یک شخص معتقد به قانون جذب خطایی انجام می دهد. چون می داند امکان جبران خطا هرگز از او گرفته نمی شود و او همیشه می تواند با انجام یک کار مثبت دوباره ارتعاشات مناسب کایناتی را به سمت خود بکشاند ، لذا به محض انجام یک فعل اشتباه ، به جای ناامیدی و افسردگی و خودباختگی ، بلافاصله آن را جبران می کند و به دامن کاینات برمی گردد.

شخص معتقد به قانون جذب ، هرگز تنها نیست. اصلا برای او تنهایی معنایی ندارد. او مثل قطره ای است در لابلای میلیاردها قطره دیگر که به صورت لحظه به لحظه در حال ارتعاش و نوسان است. او چون تنها نیست از چیزی نمی ترسد. یکجور آرامش عمیق و ریشه دار در او و زندگی اش موج می زند و همین آرامش عمیق به او اعتماد به نفس بالایی می بخشد. به بیان ساده تر شخص معتقد به قانون جذب لازم نیست برای خاطرجمعی و داشتن اعتماد به نفس بالا حتما یک پارتی و حامی بزرگ پشتیبانش باشد. او بدون نیاز به حامی کل هستی و کاینات را پشتیبان خود می داند و با یقینی که از این بابت دارد در امورات روزمره زندگی با اعتماد به نفس و اطمینان کامل ظاهر می شود.

نقص داشتن و کم و کسری داشتن هم برای فرد معتقد به قانون جذب در زندگی اهمیت چندانی ندارد. برای مثال اگر چنین شخصی دارای معلولیت جسمی باشد این معلولیت را به صورت مانعی سرراه پیشرفت و ترقی خود نمی بیند. گفتیم که ما آدم ها حتی وقتی خیلی هم سالم باشیم از لحاظ طیف مریی و شنوایی و همینطور مرزهای چشایی و بویایی و حسی خودمان دارای محدودیت هستیم. یک فرد معلول فقط میزان محدودیت اش در یک یا چند حواس بیشتر از انسان های عادی است. اما وقتی همه انسان های عالم ذاتا به خاطر ساختار حواس پنجگانه از یک لحاظ معلول و ناکامل محسوب می شوند ، دیگر چه فرقی می کند که کسی کمتر یا بیشتر معلول باشد. معلولان معتقد به قانون جذب با همین استدلال ساده و انرژی بخش بسیاری اوقات کارهایی می کنند که آدم های سالم و تندرست از انجام آنها عاجز هستند. نمونه آنکه در مسابقات پارالمپیک پکن که امسال در چین برگزار شد ،یکی از اعضای تیم معلولین وزنه برداری کشورمان توانست رکورد پهلوان رضا زاده را بشکند. کاری که وزنه بردارهای سالم و تندرست نتوانستند انجام دهند.

می بینید که فقط یکی از ادعاهای قانون جذب یعنی موجی بودن و ارتعاشی بودن کل اتفاقات هستی چقدر زیبا و باشکوه می تواند روی برخورد و رفتار و گفتار و حتی پندار و فکر و خیال اشخاص تاثیر بگذارد و آنها را در برخورد و مواجهه با مشکلات زندگی قدرتمند سازد؟! در آینده باز هم در این مورد با شما سخن خواهیم گفت.

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت سوم : زندگی به خاطر هیچ کس نمی ایستد!

امروز می خواهم در مورد یک موضوع بسیار مهم مرتبط با قانون جذب صحبت کنم که به درد همه می خورد و آن موضوعی است که در علوم انسانی و موفقیت به نام مدیریت اخلاقی یا Ethic Management  به آن پرداخته می شود.اصلا قصد ندارم به صورت علمی و با کلمات سنگین وثقیل این موضوع را بازکنم. علاقه مندان می توانند روی اینترنت در این خصوص هزاران مطلب پیدا کنند و روی آن تحقیق نمایند. آنچه در اینجا می آید نقش به کار گیری اصول مدیریت اخلاقی در کاربرد عملی قانون جذب در زندگی است.

***

به نظر شما چرا با وجودی که دست و پای سالمی دارند دست گدایی به سوی این و آن دراز می کنند و از روش های ناخوشایند امرار معاش می کنند؟

 جواب خیلی ساده است:" چون به این باور رسیده اند که تنها راه همین است و هیچ راه درست و شرافتمندانه دیگری برای کسب درآمد و زنده ماندن وجود ندارد!آنها خود را به صورت یک قربانی می بینند که مجبورند اینگونه عمل کنند."

یا به نظر شما چرا خیلی ها در هنگام مواجهه با مشکلات و تنش های سخت زندگی به مواد مخدر و الکل و ولنگاری روی می آورند؟

باز هم جواب بسیار ساده است:" آنها ذهن خود را به این نتیجه رسانده اند که برای فرار از فشار مشکلات راهی بهتر از این وجود ندارد. یعنی راه درستی برای مقابله با مشکلات نمی بینند و به همین خاطر به سراغ راهی که خودشان هم می دانند غلط است می روند. وقتی به آنها اعتراض می کنی که چرا راه درستی برای زندگی انتخاب نمی کنند ، با حیرت پاسخ می دهند کدام راه درست!؟ همه راه ها بن بست است!"

دقیقا با همین استدلال ساده یعنی :"موجود نبودن راه درست برای رسیدن سریع و بی دردسر و بی زحمت به راحتی و لذت و ثروت " خیلی ها با خیال راحت به سراغ کارهای ناصواب و نکوهیده می روند و به هیچ وجه خود را در این رابطه مقصر نمی دانند.

فکر می کنید چرا نامزدهای انتخاباتی در کشورهای مختلف جهان ، حتی کشورهای مترقی و پیشرفته ، سعی می کنند با هر شیوه مخربی که به دستشان می رسد اعتبار و آبروی رقیب را ازبین ببرند و احتمال برنده شدن خودشان را بالاتر ببرند!؟ جواب ساده است چون فکر می کنند غیر از این راه درستی برای پیروز شدن وجود ندارد!

به نظر شما چرا خیلی ها در ادارات و موسسات سعی می کنند با تملق و چاپلوسی و حتی بدگویی و بدنمایی همکاران خود را عزیزتر و نورچشمی تر کنند و برای رسیدن به مناصب عالی تر از هیچ حرکت ناشایستی دریغ نمی کنند؟ باز هم پاسخ ساده است:" چون احساس می کنند همه جاده های سالم و درست رسیدن به مقصد خراب است و تنها راه رسیدن به مقصد و هدف قدم گذاشتن در راه های غلط و اشتباه می باشد."

چرا بعضی نسبت به زن و فرزند خود سخت گیری شدید می کنند و با دریغ کردن امکانات تحصیل و تغذیه از خانواده خود و کلاه سر فامیل و آشنا گذاشتن و بالا کشیدن سهم الارث خواهر و مادر،  تلاش می کنند به هر قیمتی که هست زمینی را به نام خود بخرند و حساب بانکی خود را افزایش دهند؟ چرابعضی ها نسبت به عزیزترین های زندگی شان تا این اندازه بی رحم و سنگدل می شوند؟ پاسخ روشن است:" آنها به این باور رسیده اند که راه درست دیگری برای خانه دارشدن و توانگری وجود ندارد و مظلوم تر و در واقع بی دست و پاتر وبی خطرتر از خواهرومادروزن و فرزند هم که کسی نیست! پس آنها مجبورند اینکار را انجام دهند چون چاره دیگری ندارند!"

اما این درست نیست و اگر همه به این شکل عمل کنند دیری نمی پاید که فساد در تمام ارکان جامعه نفوذ می کند و به یکباره همه چیز از دست می رود و اوضاع از کنترل خارج می شود.

حتی اگر دقت کرده باشید دزدها و آدم بدهای فیلم ها هم یک مرامنامه اخلاقی برای خود دارند. مثلا با وجودی که به خود حق می دهند از روش های نادرست و خلاف به ثروت برسند اما در عین حال به شدت از دستورات فرمانده خود تبعیت می کنند و از یکدیگر دفاع می کنند و نسبت به هم خیانت روا نمی دارند. در واقع وجود یک مرامنامه اخلاقی هم برای تک تک انسان ها در زندگی لازم است ، هم برای شرکت ها و مغازه های کوچک و هم برای ادارات بزرگ و شرکت های عظیم بین المللی .

یک انسان نباید برای رسیدن به هدف خود از هر وسیله ای که دم دستش باشد حتی وسایل نادرست و شیوه های ناصحیح ، استفاده کند و فقط رسیدن به مقصد برایش مهم باشد. بلکه از هرانسانی صرف نظر از سطح سواد و نوع جنسیت و میزان تربیت خانوادگی ، انتظار می رود که برای زندگی شخصی خود و همینطور نحوه برقراری ارتباط با اطرافیان و خانواده از یک مرامنامه اخلاقی ثابت و مشخص پیروی کند. اگر انسانی چنین نباشد دیر یا زود همه از اطرافش می گریزند و هیچکس در کنار او قرار نمی گیرد و به او اطمینان نمی کند. به راستی وقتی کسی حتی به نزدیکترین دوست و آشنای خود رحم نکند ، چگونه می توان از او انتظار داشت که به هنگام بحران از ما طرفداری و حمایت کند؟

یک مغازه دار و کاسب هم باید برای خود مرامنامه اخلاقی مشخص و ثابتی داشته باشد. اگر صاحب یک چلوکبابی به اصول اخلاقی پشت پا بزند و مرام زندگی خود را برپایه پول درآوردن به هر قیمتی قرار دهد. بدیهی است که این چلوکبابی برای پختن کباب هر چیزی که دم دستش باشد را به گوشت اضافه می کند وبه هیچ وجه خود را ملزم به رعایت بهداشت نمی کند. دیر یا زود مردم از روی شکل و قیافه و رفتار و ادب و اخلاق و شایعات متوجه کار او می شوند و دیگر به سراغش نمی آیند. البته صاحب چلوکبابی ممکن است بگوید که او مثل خیلی های دیگر عمل کرده و روش درستی غیر از این وجود ندارد. اما حقیقت این است که حتی در بدترین شرایط زندگی باز هم یک روش درست برای غلبه بر مشکل وجود دارد. فقط کافی است دنبالش بگردیم. به راحتی می توانیم آن را پیدا کنیم.

قانون جذب هم دقیقا به همین نکته اشاره می کند. بر طبق قانون جذب وقتی شما آرزویی را در دل می گردانید ، برای اجابت شدن این آرزو شما اصلا نباید به روش های غیر اخلاقی و شیوه های ناجوانمردانه متوسل شوید و حق کسی را ناحق کنید و آبروی فرد بیگناهی را بریزید و حرکتی زشت انجام دهید و یا سخنی ناروا بر زبان برانید. شما فقط باید به منبع انرژی برآورنده آرزوها ، یعنی خالق کاینات اطمینان کنید و حتی یک لحظه هم از مسیر درست منحرف نشوید. اصلا هم نباید نگران باشید و به هیچ وجه نباید خود را درگیر این مساله سازید که راه درست دیرتر به مقصد می رسد و یا سود و منفعتش کم است. مهم این است که شما برای رسیدن به آرزوهای درست خود همیشه حساس باشید که از شیوه های درست و صحیح استفاده کنید.

معتقدان به قانون جذب جزو با مرام ترین و قابل اعتمادترین اشخاص روی زمین هستند. آنها قابل اطمینان هستند نه به این خاطر که نمی توانند خطا کنند. بلکه به این دلیل که باوردارند گام نهادن در جاده خطا و ناصواب ، باعث افت انرژی و ارتعاش آرزوهای درونی آنها و در نتیجه دور شدن آنها از آرزوهایشان می شود. در قانون جذب باور همگان بر این است که ما هر چه آرزویی مثبت و پاک و صیقل خورده تری داشته باشیم و شک و تردید ما نسبت به حق بودن آرزویمان کمتر و یقین ما بر سزاوار بودن خودمان بیشتر باشد، میزان ارتعاش و نوسان ارسالی از سوی آرزو به سمت کاینات بیشتر و در نتیجه احتمال اجابت سریع آرزو بیشتر می شود. حال با این اوصاف هر نوع حرکت و روشی که باعث ناپاکی و آلودگی آرزو شود به طور مستقیم انرژی و ارتعاش مثبت را از آرزو می گیرد و در نتیجه اجابت آن توسط کاینات را با مشکل روبرو می سازد. بنابراین یک فرد معتقد به قانون جذب اساس تفکرش بر این اصل استوار است که هر کاری را باید از راه درستش انجام داد.حتی اگر این راه درست در ظاهر پر زحمت و کم منفعت به نظر برسد. مهم این است که در درازمدت منفعت و سوددهی این مسیر درست چندصد برابر روش نادرست است و ضمانت کننده این منفعت چند صدبرابری هم خود کاینات می باشد.

ما اگر در زندگی بپذیریم که رعایت اصول و مرام اخلاقی در تمام حوزه های زندگی شخصی و شغلی و خانوادگی و اجتماعی باعث تقویت انرژی مثبت وافزایش  ارتعاش حیاتی در کالبد ما می شود و فرشته های بیشتری را برای کمک به ما به سمتمان می کشاند. طبیعی است که در سخت ترین شرایط زندگی هم حاضر نمی شویم به سمت کار خلاف و ناصواب کشیده شویم. چونکه از اعماق وجودمان یقین داریم راه غلط در نهایت نتیجه اشتباه و ناصواب به همراه دارد و افتادن در جاده اشتباه هرگز ما را به مقصد صواب و درست نمی رساند. این درحالی است که در حین انجام رفتار غیر اخلاقی و ناجوانمردانه و نادرست ، آرامش و قراری هم نخواهیم داشت و لحظه به لحظه زندگی مان هم مملو از ترس و اضطراب و بی قراری خواهد شد.

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت چهارم :  تغییر شکل آرزوها در قانون جذب!

امروز قصد داریم در خصوص یکی از ویژگی های جالب و حیرت انگیز قانون جذب در برآوردن خواسته ها و آرزوهای باطنی اشخاص صحبت کنیم و آن ویژگی " تغییر شکل آرزو در طی فرآیند تحقق قانون جذب " است. به زبان ساده تر ما بر اساس عقل و دانش و احساسات کنونی خود فکر می کنیم که اگر آرزوی ما به این شکل برآورده شود حتما خوشحال می شویم و موج رضامندی تمام وجود ما را تا ابد فرا می گیرد. این آرزو را در دل می گردانیم و از کاینات اجابت آن را انتظار داریم. اما چرخ روزگار و دست تقدیر به شکلی دیگر آرزو را برای ما اجابت می کند. یعنی پس از مدتی در عین حالی که ما موفق می شویم به خواسته و آرزوی خود برسیم و از داشتن آن لذت ببریم، وقتی خوب به روند اجابت آرزو نگاه می کنیم می بینیم در اکثر اوقات به شکلی کاملا عجیب و فوق العاده ساده و راحت و البته متفاوت با آنچه تصور می کردیم همان آرزو به جواب رسیده است.

در اینجا این خصوصیت جالب و حیرت آور قانون جذب را با هم بیشتر مرور می کنیم.

***

بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

در مثال اول پسر جوانی را می بینیم که به دختری خاص دل می بندد. او فکر می کند که این همان دختر رویایی اوست. سریعا دست به کار می شود و در خلوت دل خود از خالق هستی می خواهد که به شکلی امکان ازدواج آن دو را فراهم کند. اما مشکل اینجاست که بعضی از فامیل های نزدیک خانواده دختر ، به خاطر یک سری اختلافات قدیمی ، با این ازدواج به طور کلی مخالف اند.حتی بعضی از این فامیل های مخالف گفته اند که به هیچ عنوان نخواهند گذاشت این وصلت سربگیرد.

پسرک نمی داند چه کند. اما چون قانون جذب را بلد است می داند که باید این آرزو را در دلش نگه دارد و از خود کاینات بخواهد که وصلت صورت گیرد. چندی نمی گذرد که پدر دختر به خاطر کاری که برایش پیش آمده مجبور می شود به شهری دور نقل مکان کند. همه می گویند که کاینات شکست خورده و نتوانسته این دو را به هم برساند. اما پسرودختر مصصم اند که روزی با هم ازدواج کنند. چند هفته بعد پسر در شهری دیگر در دانشگاه پذیرفته می شود و با خانواده خود به آن شهر مهاجرت می کند. خوب به قضیه توجه کنید. دو شهر مختلف و دور از هم ! دیگر هیچ اثری از مخالفین ازدواج نیست.

سال بعد پدر دختر دوباره مجبور می شود به خاطر ماموریت اداری به شهر دیگری نقل مکان کند و این شهر بعدی همان شهری است که الان پسر نزدیک به یکسال است در آنجا ساکن شده است. دوباره زوج آسمانی به هم می رسند و  اینبار بدون حضور هیچ مزاحم و مخالفی خانواده ها با ازدواج آن دو موافقت می کنند. ازدواجی ساده و بی سروصدا!

شاید برای خیلی ها این ماجرا شبیه سناریوی فیلم های هندی به نظر برسد. اما نکته مهم دقیقا همین جاست و اتفاقا بسیاری از نویسندگان داستان های فیلم های پر سوز و گداز هندی هم سعی می کنند بر اساس باورهای فرهنگی خود با ابزار سینما همین رفتار غیر قابل پیش بینی (اما مطابق با قانون جذب)کاینات را به تصویر بکشند.

مثال بعدی را خودتان می توانید از زندگی شخصی یا از زندگی آشنایان مثال بزنید. جوانی که دنبال شغل مناسبی می گردد و آرزوی استخدام در شغلی خاص مثلا کارخانه مواد غذایی را در دل می پروراند. اما در مسیر تحقق این آرزو هیچ کارخانه ای او رااستخدام نمی کند و چند ماه بعد او تصمیم می گیرد دست به کار آزاد بزند و از یک نانوایی ساده شروع می کند و به فروش محله ای مواد غذایی خانگی می پردازد و بعد از اینکه کارش رونق گرفت یک کارخانه ماکارونی سازی می زند و ناگهان متوجه شده است که به عنوان مدیر در کارخانه مواد غذایی که اتفاقا مال خودش هم هست مشغول به کار است. آرزوی او محقق شده اما به بهترین شکل ممکن و از غریب ترین و عجیب ترین مسیر غیر قابل تصور.

و این همان شیوه جالب اجابت آرزوها و خواسته ها توسط کاینات است.

در مثالی دیگر جوانی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه آرزوی ادامه تحصیل را دارد، اما به خاطر امرار معاش مجبور است به سربازی برود و بعد هم کاری برای خود دست و پا کند و تا به خودش می آید می بیند صاحب زن و زندگی و بچه و مسئولیت های متعدد شغلی شده است. ظاهرا دیگر امکان برآورده شدن آرزوی او یعنی ترقی به مدارج عالی تر تحصیلی فراهم نیست. اما ناگهان از سوی اداره برای همه کارمندان هم رده او امکان ادامه تحصیل به صورت بورسیه و همزمان با اشتغال فراهم می شود و او چند سال بعد ضمن اینکه صاحب همه چیز هست ، به آرزوی خود یعنی مدرک تحصیلی بالاتر و تخصص حرفه ای تر در رشته موردعلاقه اش دست یافته است. اینجا هم کاینات مسیر مورد پسند خودش را در پیش گرفته و به شکایت ها و شکوه ها و ناله های جوان در طول این مدت اهمیتی نداده است. کاینات نهایتا بهترین حالت را برای او فراهم کرده است و تنها چیزی که در این مدت از پسر جوان خواسته این است که تا لحظه تحقق آرزو صبور و خوشبین و امیدوار باشد و در طول این مدت حتی برای یک لحظه هم از آرزوی باطنی و قلبی خودش دست برندارد و دائم آن را در گوشه ای از قلب خود نگاه دارد.

برای اینکه شیوه جالب و حیرت آور کاینات در برآورده کردن آرزوها را بهتر بشناسید یک دفتر و قلم تهیه کنید و پای صحبت پدر و مادر و دوست و آشنا بنشیند و از آنها بخواهید قصه یکی از آرزوهایی که به آن رسیده اند را از لحظه خواستن تا لحظه جواب گرفتن را برایتان نقل کنند. اگر این قصه ها را به دقت یادداشت کنید و مسیر اتفاقاتی که رخ داده را ردیابی کنید متوجه شیوه های غیر ثابت و خلاقانه و ابتکاری و فوق العاده عجیب کاینات در اجابت آرزوی انسان ها می شوید. به همین دلیل است که در قانون جذب دائم تاکید می شود که اصلا به این موضوع که آرزوی شما چگونه برآورده می شود کاری نداشته باشید و آن را به کاینات واگذار کنید. چرا که نظام کاینات روش عجیب و غریب خاص خود را دارد و چه بسا برای برآورده ساختن آرزوهای شما از دشمنان شما هم استفاده کند و این مساله خیلی مواقع برای بسیاری افراد اصلا قابل هضم و باور نیست.

در اینجا چند تا از خصوصیات روش اجرایی کاینات در اجابت آرزوهای باطنی افراد طبق قانون جذب را ذکر می کنیم:

ـ کاینات در مسیر جواب دادن به یک خواسته خود را مقید به زمان نمی کند. به محض اینکه مطمئن شد صاحب آرزو در خواستن خود مصمم و پایدار است و در طول مدت اجابت آرزویش تصمیمش را عوض نمی کند بی اعتنا به زمان مورد انتظار و ذهنی صاحب آرزو به سراغ برآورده شدن آن می رود. باید به کاینات اعتماد کرد و دانست اگر جواب گرفتن ما طول می کشد حتما این وقت کشی لازم است. همانطور که برای طبخ شدن یک برنج باید مدتی صبر کرد تا به اندازه کافی دم بکشد برای جواب گرفتن یک آرزو هم به اندازه ای که کاینات صلاح می داند باید دندان روی جگر گذاشت و صبور بود. اگر به کاینات اطمینان داشته باشیم و به بیانی یقین داشته باشیم که حتما جواب می گیریم این صبوری و شکیبایی برخلاف آنچه ممکن است تصور شد شیرین و جذاب هم خواهد بود.

ـ کاینات الزاما بر اساس مسیر ذهنی ما یک آرزو را اجابت نمی کند. بلکه همه عوامل را همزمان با هم در نظر می گیرد.چه بسا مسیر انتخابی از سوی کاینات برای تحقق یک خواسته در یک لحظه با مسیر انتخابی برای تحقق خواسته ای عینا مشابه در زمان دیگر فرق داشته باشد. نباید تصور کنیم که چون بقیه آرزوهایشان این شکلی برآورده شده است پس حتما کاینات مجبور و مکلف است که آرزوی ما را هم همانطوری اجابت کند. حال آنکه اصلا این گونه نیست و برای رسیدن به آرزو هر فردی هزاران راه و امکان برایش وجود دارد.

ـ اگر آرزویی که طلب کرده بودیم به شکلی دیگر برآورده شد. نباید گله مند و طلبکار باشیم!

ما در مقام یک انسان این حق را داریم که آرزو را به صورت کامل بخواهیم اما در عین حال هم باید بدانیم که یک دنیا عظمت به اسم کاینات مانند یک مباشر حرف گوش کن ، بر اساس قانونی به نام قانون جذب ، مامور شده که این آرزو را برآورده سازد. همین و بس! کاینات غلام ما نیست. بلکه به دستور خالق هستی اینگونه عمل می کند. بنابراین حق نداریم با ژست و حالتی طلبکارانه انتظار داشته باشیم که هر جور که ما می گوئیم و فرمان می دهیم عمل کند. او دستور را از ما می گیرد و به شکلی که صلاح است و به شیوه ای که لحظه ای تغییر می کند با به کار گیری ابزارها و افرادی که خودش صلاح بداند، آن را اجرا می کند.بنابراین در هر لحظه هر چیزی که تحویلمان می شود باید سپاسگذار باشیم و با تشکر و سپاس بیشتر کاری کنیم که بقیه آن نیز با سرعتی که باز هم خود کاینات صلاح می داند تحویلمان شود.

مهم ترین اتفاقی که در جریان اجابت خواسته ها و تقاضاها در قانون جذب رخ می دهد موضوع تغییر فرم یا عوض شدن شکل آرزوها و در واقع کامل تر شدن و پخته تر شدن آنهاست. یعنی در ابتدا شاید آرزوی یک دانش آموز که پدرش کشاورز است و در مزرعه زندگی می کند قبولی در کنکور در رشته فیزیک هسته ای باشد. اما به مرور که او درس می خواند و به روز آزمون نزدیک می شود این آرزو واقع بینانه تر می شود و او خودش کم کم به این نتیجه می رسد که اگر مهندس کشاورزی شود بر اساس تجربه خانوادگی خود بهتر می تواند به خود و اطرافیانش منفعت برساند و حتی در این حرفه به پیشرفت های بزرگی هم نائل شود. اینکه او چگونه از فیزیک هسته ای به مهندسی کشاورزی تغییر آرزو می دهد همه اش وابسته به خود او نیست. بلکه شکل گیری این تفکر و تصمیم در وجود او نتیجه فعال و انفعالات نامریی کاینات است که با مجموعه اتفاقاتی که سرراه او قرار می دهد و صحنه هایی که او ناخواسته می بیند و گفتگوهایی که ناخودآگاه می شنود ، بی اختیار آرزویش اصلاح می شود و به سمت رشته مفید و بهتر هدایت می شود. این همان نکته ظریفی است که هنگام خواستن یک تقاضا از سوی کاینات باید مد نظر داشته باشیم. یعنی وقتی چیزی را می خواهیم باید همیشه این گزینه را هم در به کاینات اعلام کنیم که هر چه صلاح هست را در این مسیر برایمان مقدر گرداند. البته گفتن این جمله اضافی برای خودمان است چرا که کاینات طبق محاسبات و صلاحدید خودش چنین کاری را انجام خواهد داد و ما در واقع با گفتن و یادآوری این مطلب ، به خودمان آرامش می دهیم که موقع تغییر یافتن شکل آرزو بی جهت آشوب و بلوا به راه نیاندازیم و به زمین و زمان دشنام ندهیم.

مردی ماشین آخرین سیستم می خواهد. یک ماشین معمولی بدست می آورد ولی در کنار آن خانه و همسر و فرزندانی شاداب و سرحال هم پیدا می کند.

فردی دیگر آرزو می کند در اداره مدیر کل شود. تیر و تخته به هم می خورند و او از اداره اخراج می شود و مجبور به یافتن شغل آزاد و فعالیت بیشتر در بازار می شود و بعد از مدتی چندین برابر مدیر کل حقوق بدست می آورد و فرصت کافی برای در کنار زن و فرزند خود بودن و استراحت هم پیدا می کند.

شخصی آرزو می کند همزمان با همکلاسی هایش در کنکور قبول شود. قبول نمی شود و مجبور به یادگرفتن یک مهارت می شود و بعد از مدتی در آن مهارت استاد شده به ثروت و دارایی می رسد و خانواده تشکیل می دهد و زندگی آرامی پیدا می کند و همزمان شروع به ادامه تحصیل می کند. در حالی که همکلاسی هایی که در کنکور قبول شده اند و همسن او هستند بدون شغل و آینده و درآمد مشخصی دربدر در جستجوی یادگیری مهارتی و یافتن شغلی خود را به اینسو و آنسو می زنند.

و ده ها مثال دیگر که نشان می دهد در گرفتن هدایای کاینات نباید ناشکری و ناسپاسی کرد و نباید به خاطر اینکه جواب دریافتی عینا همان آرزوی طلب شده نبود از کاینات گله مند و طلبکار بود.

در خاتمه بد نیست داستانی را از زبان دکتر وین دایر سخنران برجسته موفقیت نقل کنم. او می گوید:

" روزی مادربزرگی همراه نوه کوچکش که پسری شیرین و شیطان بود در کنار دریا راه می رفت. از شیطنت نوه طاقت مادربزرگ تمام شد و از دریا خواست که پسرک را با خودش ببرد. ناگهان موج بلندی از عمق دریا برخاست و به ساحل تاخت و پسرک را از مادربزرگ جدا کردو با خود به وسط دریا برد. مادربزرگ پیر شروع به ناله و فغان کرد و اظهار پشیمانی نمود و از دریا خواست تا نوه اش را به او بازگرداند. دوباره موجی بلند برخاست و نوه را از اعماق دریا به ساحل مقابل پای مادر بزرگ انداخت. مادربزرگ دستی به سر و صورت نوه اش کشید و وقتی مطمئن شد او سالم و زنده و سرحال است با عصبانیت دستانش را به کمر زد و مقابل دریا ایستاد و گفت:" آهای دریا! فکر نکن من ساده ام و فریب می خورم! نوه من یک کلاه پشمی سرش بود که الان نیست! مطمئن باش که من آن را از تو باز پس خواهم گرفت!"

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت پنجم :  انطباق کار تو نیست،کار قانون جذب است!

بحث امروز ما در مورد سوالی است که خیلی ها در خصوص قانون جذب پرسیده اند و من تعجب می کنم که چرا بسیاری از مدافعین قانون جذب با ابهام و گنگی از کنار آن عبور می کنند. سوال این است که اگر اطرافیان ما بخصوص آنهایی که دوستشان داریم و مجبوریم بخش اعظم زندگی مان را با آنها سر کنیم، اگر این عزیزان ، به آنچه میل و نظر ماست اعتقاد و علاقه ای نداشته باشند و حتی عقیده و رفتار و منشی مخالف آنچه ما دوست داریم داشته باشند ، آن موقع بر اساس قانون جذب ما باید چکار کنیم؟

در اینجا در مورد این سوال و جواب آن با هم صحبت می کنیم:

***

ابتدا طبق معمول بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

فرض کنید ما یک آدم بزرگ هستیم ، مثلا پدر یا مادر ، و بچه های ما مطابق سنت ها و اخلاقیات و ارزش های ما رفتار نمی کنند. یعنی اگر کوچک هستند شیطنت می کنند و آرام و متین و سربزیر نیستند و اگر هم بزرگ شده اند و برای خود وجهه اجتماعی بدست آورده اند بر خلاف آنچه ما درست می پنداریم و ارزش می نهیم عمل می کنند! در این مواقع وظیفه ما به عنوان کسی که به قانون جذب عمل می کند چیست؟ آیا باید به زور و به روش های مختلف تهدید و تشویق و فشارهایی مثل قطع کردن پول توجیبی و محروم کردن از ارث و یا حبس و تنبیه و بدرفتاری آنها را وادار به اطاعت از آرمان های خود کنیم و یا اینکه آنها را به حال خود رها سازیم و همینطوری که هستند آنها را بپذیریم و آزارها و رفتارهای ناخوشایند آنها را به شکلی برای خود قابل تحمل نمائیم؟

یا فرض کنید در محل کار ما چند نفر آنطور که ما دوست داریم صادق و یکرنگ نیستند و با رفتارهای فریبکارانه سعی می کنند شغل و جایگاه ما را بگیرند و یا مانع از دسترسی ما به جایگاه های بهتر شوند و ما از بودن در کنار آنها احساس خوبی نداریم. آیا باید با همان روش های ناپسند به سراغشان برویم و مثل خود آنها شویم و سعی کنیم تا مرحله حذف و نابودی با ایشان چالش کنیم یا تسلیم شویم و سربه زیری پیشه کنیم و بگذاریم هر کاری که می خواهند انجام دهند؟ اینجا قانون  جذب چه می گوید.

خیلی ها که فیلم راز یا Secretرا دیده اند. و یا ترجمه فارسی آن را خوانده اند ، خواسته یا ناخواسته یک نکته کلیدی قانون جذب را زیر چشمی رد کرده اند و روی آن دقت زیادی به خرج نداده اند. می دانیم که در فیلم راز آن راز بزرگ همان قانون جذب بود و قانون جذب هم می گوید که ای انسان تو اگر می خواهی تغییری در زندگی خودت یا اطرافیان ات ایجاد کنی اول به سراغ خودت برو. آن تغییر را دقیقا برای خودت تعریف کن. فکر کن تغییر رخ داده و در ذهن خود در محیط تغییر یافته شناور شو و بعد با اعتماد قلبی کامل منتظر بمان تا کاینات و نیروهای هستی دنیا را آن طوری که تو خواستی متحول کنند. خوب حالا من چند سوال از شما می پرسم:

ـ آیا متوجه شدید که در فیلم و کتاب راز و خلاصه در قانون جذب نقش من و توی انسان یک نقش مرکزی و به عبارتی خودخواهانه است. البته کلمه خودخواهانه ممکن است برای بعضی بار منفی به همراه داشته باشد و گمان کنند که چون خودخواه در جامعه صفت زیاد خوشایندی نیست پس چیزی که قانون جذب می گوید نباید درست باشد. اما بیائید جنبه مثبت خودخواه بودن را در نظر بگیریم به این شکل که ما هر چه طلب می کنیم را به جای دیگران از خودمان بخواهیم. اینطوری احساس ما نسبت به کلمه خودخواه بهتر می شود.

یعنی اگر انتظار داریم رفتار همسر و فرزندان ما خوب شود و به شکلی تبدیل گردد که آرزو داریم به جای اینکه این تغییر رفتار را به صورت آمرانه و دستوری به آنها ابلاغ کنیم و به زور تنبیه و تشویق سعی کنیم این تغییر را ایجاد کنیم ، بی اعتنا به رفتار فعلی و کنونی آنها و به جای اینکه سیگنال و علامت ناراحتی را از آنها بگیریم چشمانمان را ببندیم و احساس خودمان را تحت کنترل قرار دهیم. یعنی آنها را همینطوری که هستند بپذیریم و در درون خودمان آرزو کنیم که آنها به احساسی درست و صادقانه و آرام بخش و شادی آفرین از خودشان و همینطور از ما دست پیدا کنند. به محض اینکه سوزن  ناراحتی را از دست عوامل بیرونی گرفته و در کنترل خودمان گرفتیم خواهیم دید که دیگر آن احساس ناراحت کننده و عذاب آور نامنطبق بودن اطرافیان با ما رهایمان می سازد و آرامشی عمیق وجودمان را در برمی گیرد. در این حالت رفتار و برخوردهای ما شکلی جالب تر و جذاب تر به خود خواهند گرفت و آنگاه این اطرافیان هستند که برای در کنار ما بودن و مصاحبت با ما و کسب آرامش و در واقع همرنگ شدن با ما تلاش خواهند کرد و بعد از مدتی می بینیم که بچه ها همان موجودات آرام و سربزیر و دوست داشتنی هستند که همیشه آرزویش را داشتیم. یعنی ما نگاهمان را به  احساسات درونی خودمان دوختیم و آرامش و خوشبختی بچه ها را در پاکسازی و مراقبت از احساسات متعالی خودمان جستجو کردیم ، کاینات هم بلافاصله وارد میدان شده است و موارد عدم انطباق را حذف و نامریی می سازد و خانواده ای یکدست و باصفا و وفادار را در اطراف ما ایجاد می کند.

در واقع درستش هم همین است. اینکه مدام به دیگران گیر بدهیم و یک قالب سفت و سخت را انتخاب کرده و هرکه سرراهمان سبز می شود را به زور داخل این قالب کنیم تا دقیقا یا شکل ما شود یا جزو آدم بدها حساب شود ، این روش ضمن آنکه انرژی حیاتی فراوانی را از ما خواهد گرفت ، در دراز مدت هم نتیجه ای عاید ما نمی سازد و همه را از ما دور و بیزار خواهد ساخت. برعکس اگر هرکسی را به همان شکلی که در هر لحظه هست بپذیریم و بدون اینکه به او چیزی دیکته کنیم و یا او را وادار به کاری سازیم و همینطور متقابلا بدون اینکه به رفتارهای او حساس شویم و در مقابل کارهای او گارد بگیریم ، به شدت مراقب نوسانات احساسی خودمان باشیم و دائم سعی کنیم اجازه ندهیم هیچ کس از بیرون احساسات درونی ما را به بازی بگیرد وتحت کنترل خود قرار دهد. با گذشت زمان آن اطرافیان ناساز با ما درخواهند یافت که یا باید از ما فاصله بگیرند و سوزن های خود را در روح شخص دیگری فرو کنند و یا مثل ما یکرنگ و صادق و باصفا رفتار کنند. در هر دوحالت ما همانی خواهیم بود که همیشه در اعماق وجودمان آرزو داریم باشیم و خودمان را اسیر نگاه ها و انتظارات دیگران نمی کنیم و زندگی مان را به خوش رقصی و راضی ساختن دیگران هدر نمی دهیم.

اینکه چرا خیلی از مدافعین قانون جذب این جنبه زیبا و در عین حال کلیدی قانون جذب یعنی "خودخواه" بودن را به صراحت بیان نمی کنند و از آن دفاع نمی کنند هم دقیقا همین سوء تفاهمی است که نسبت به صفت "خودخواه" بودن در جامعه وجود دارد. در اجتماع فرد خودخواه کسی است که فقط به فکر خودش است. بهترین غذا و لباس و جایگاه شغلی را برای خود و خانواده اش می خواهد و به وضعیت دیگران و شرایطی که بقیه در آن زندگی می کنند هیچ کاری ندارد. فرد خودخواه فرد قابل اعتمادی نیست و اصلا به درد مدیریت جوامع چه جامعه کوچک خانواده و چه جوامع بزرگتر مثل شرکت و مجموعه های بزرگتر نمی خورد. این نکته را همه می دانیم و همه هم به شکلی با افراد خودخواه سروکار داشته ایم و رفتار آزاردهنده این اشخاص ما را بسیاری اوقات معذب ساخته است. راننده تاکسی که فقط به فکر جیب خودش  است و کل مسیر خیابان را برای سوار کردن مسافر بند می آورد ویا مدیر خودخواهی که تمام امکانات خوب را برای فک و فامیل هایش کنار می گذارد، نمونه های تکراری آدم های خودخواهی هستند که در جامعه هر روز با آنها روبرو می شویم و از صفت "خودخواه" برای اشاره  به آنها استفاده می کنیم.

بله این نوع خودخواهی اصلا پسندیده نیست و رفتاری است غیر انسانی و ناعادلانه که ارزش انسان و انسانیت را زیر سوال می برد.

اما موضوع بحث ما طلب کردن و خواستن  آرزوها و احساسات خوب فقط از درون وجود خودمان و بی اعتنایی کامل به ادا اصول ها و دهن کجی ها و ناهماهنگی های بیرونی هاست.این جور خواستن همه چیز از خود و مراد دل خود را از خود طلبیدن نه تنها ناپسند و زشت نیست بلکه اوج معرفت و رشد روحی و تعالی ذهنی یک انسان است و این همان راز بزرگی است که همیشه مخفی نگاه داشته می شود و فقط عده کمی از آن خبردارند و با قانون جذب رابطه تنگاتنگی دارد.

یکی از دوستان تعریف می کرد که برای یادگیری روش راه اندازی و کار با یک دستگاه پیشرفته خریداری شده از یک شرکت خارجی برای مدت سه ماه مجبور بود به تعدادی از دوستان ایرانی به آن کشور خارجی بروند و در کنار افراد دیگری که از کشورهای مختلف آمده بودند آموزش های لازم را ببینند. طبیعی است که آن شرکت خارجی دستگاه های خود را به کشورهای مختلفی فروخته بود. به همین خاطر سر کلاس ها آدم های مختلفی از سراسر جهان حضور داشتند. عده ای از چین آمده بودند. گروهی از قاره آفریقا و عده ای از روسیه و تعدادی ترک وعرب و گروهی هم از ایران در این کلاس ها حضور یافته بودند. هر شخصی برای خود عقیده و رفتار خاصی داشت. و چه بسا طرز غذا خوردن و صحبت کردن و لباس پوشیدن و برخوردهای اجتماعی افراد حاضر در کلاس با هم یکسان نبود. با وجودی که حضور بعضی افراد در کلاس برای دوست ما آزاردهنده و ناخوشایند بود اما او نقل می کرد که استادان و مهندسین شرکت وقتی درس های خود را ارائه می دادند نسبت به اختلاف هایی که ما شاگردان با هم داشتیم کاملا بی تفاوت بودند و اصلا برایشان مهم نبود که ما راجع به آنها چه فکر می کنیم و دوست داریم آنها راجع به ما فکر کنند. دوست من نقل می کرد که بعد از یکی دو روز ارتباط بسیار صمیمانه ای بین تمام اعضای کلاس برقرار شد. هیچکس به دیگری کاری نداشت و همه در طول ساعت کلاس فقط سعی می کردند تا می توانند از استادان درس بیاموزند و بر دانش و تجربه خود بیافزایند. آن دوست من می گفت بعد از آن دوره آموزشی تغییری بزرگ در روحیه و رفتار او بوجود آمده بود و او یاد گرفته بود که همیشه کاری که درست است و از درون به آن اعتقاد دارد را بی اعتنا به عوامل مزاحم بیرونی با "خودخواهی" کامل انجام دهد. او اکنون یکی از مهندسین موفق منطقه است و همان شرکت اکنون او را به عنوان یکی از استادان پروازی خود برای آموزش به دیگران انتخاب کرده است.

اکنون دیگر کاملا مشخص می شود که وقتی انسانی قانون جذب را پذیرفت و بر اساس آن عمل کرد تا چه اندازه در زندگی خود آزاد و مستقل است و اطرافیان او از در کنار او بودن چقدر احساس آرامش و امنیت می کنند. این چنین آدمی با وجودی که ممکن است اطرافیانش دارای رفتارهای ناهمگون و نامناسبی با او باشند ، اما در عین حال در بین آنها بدون هیچ مزاحمت و مشکلی زندگی می کند و در عین حال به گونه ای رفتار می کند که همه می دانند اگر می خواهند به آرامش و یکدستی و باصفایی و پایداری جمعی برسند باید وقتی در کنار او هستند به شکلی رفتار کنند که او باور دارد. و همه بی آنکه بدانند به مرور زمان چنین می شوند. اختلاف تبدیل به یکدستی می شود و اینکار را قانون جذب انجام می دهد و این کار یعنی انجام آرزوها توسط قانون جذب بخشی از همان راز بزرگ است. من و تو به عنوان یک انسان فقط کافی است که بخواهیم ، خود قانون جذب زمین و زمان و دل ها را دگرگون می سازد تا آنچه ما خواسته ایم محقق گردد. به همین سادگی.

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت ششم :  اتفاقات تصادفی همزمان، گواه قانون جذب!

امروز در مورد قانون همزمانی اتفاقات به ظاهر نامرتبط در زمان و مکان مشخص یا synchronicity و تائید آن به کمک قانون جذب صحبت می کنیم. بسیاری از مدافعین قانون جذب بر این باورند که اتفاقات تصادفی همزمان به هیچ وجه اتفاقی و تصادفی نیستند و این کاینات است که بر اساس قانون جذب وقوع این اتفاقات را در زمان ها و مکان های مشخصی مدیریت می کند. در قانون جذب اعتقاد بر این است که آرزوهای هر انسانی کاینات را وادار می سازد تا زمین و زمان را به هم بدوزد و چرخ روزگار را به شکلی بچرخانه که تک تک آن آرزوها برآورده شوند و همزمان شدن چند اتفاق مستقل و آشکار شدن این همزمانی برای انسان هایی که قدرت بصیرت و بینش خود را تقویت کرده اند ، بهترین گواه بر درستی قانون جذب می باشد. بیائید بیشتر به این موضوع بپردازیم:

***

ابتدا طبق روش مرسوم خودمان بیائید با ذکر چند مثال موضوع اتفاقات تصادفی همزمان را تشریح کنیم.

فرض کنید مدت هاست که دوستی قدیمی را ندیده اید. امروز صبح که از خواب برمی خیزید با خود می گوئید بدنیست در اولین فرصت تلفن این دوست قدیمی را از دفترچه تلفن پیدا کنید و به او زنگ بزنید. درست وقتی صبحانه را خوردید و به سراغ میز تلفن می روید ناگهان تلفن زنگ می زند. شما گوشی رابرمی دارید و با کمال تعجب می بینید که همان دوست قدیمی است که بی دلیل درست در همین ساعت تصمیم گرفته است از شما یادی کند. بر اساس قوانین طبیعی شناخته شده احتمال وقوع این رخداد بسیار کم است و هیچ قانون و قاعده ای برای تفسیر آن وجود ندارد. ولی قانون جذب به زبان ساده می گوید امروز چون شما آرزوی صحبت با این دوست قدیمی را به سمت کاینات گسیل داشته اید و در دفترچه تلفن شما شماره جدید این دوست موجود نبود ، لذا کاینات به آن دوست قدیمی الهام کرد که خودش به شما زنگ بزند. چون شماره شما تغییری نکرده بود و تنها روش صحبت شما با هم این بوده که او با شما تماس بگیرد. به عبارت ساده تر آرزو خودش با پای خودش به سراغ شما آمده بود و اینکار با مدیریت کامل کاینات و تحت قانون جذب صورت پذیرفته بود.

یا تصور کنید که معلم فیزیک یک سری سوال سخت را به شما داده و گفته است که اگر بتوانید جواب این سوالات را پیدا کنید دو نمره تضمینی از امتحان آینده را به شما خواهد داد. همزمان معلم شیمی هم گفته است که اگر بتوانید تاریخچه کشف یک فرمول شیمیایی را دقیقا بدست آورید می توانید دونمره امتحان شیمی آخر سال را از همین الآن از آن خود سازید. مادرتان برای نگه داری مواد غذایی از شر موش ها  به یک صندوقچه فلزی با توری هوا نیاز دارد وشما هیچ راهی برای یافتن جواب سوالات و تاریخچه کشف فرمول به ذهنتان نمی رسد. پول کافی هم برای خرید کتاب و یا کمک گرفتن از یک معلم خصوصی ندارید. اما با تمام اینها شما از اعماق وجودتان دنبال راهی برای یافتن جواب سوالات فیزیک و تاریخچه فرمول شیمی هستید. از مدرسه که به خانه می رسید متوجه می شوید که لوله شیر آب زیرزمین ترکیده است و برای اینکه وسایل قدیمی آسیب نبینند پدر و مادر و بقیه مجبور شده اند که وسایل موجود در زیر زمین را به حیاط منتقل کنند. در بین این وسایل یک صندوقچه فلزی قدیمی است که پنجره ای توری دارد و داخل این صندوقچه کتاب های درسی و جزوات چند سال قبل برادر بزرگتان قرار دارد. در بین کتاب ها دو تا حل المسائل قدیمی است یکی دقیقا جواب سوالات فیزیک را دارد و آن دیگری تاریخچه فرمول شیمی را دارا می باشد. آرزوی شما و مادرتان به یکباره با ترکیدن لوله آب زیر زمین برآورده شده است. هیچ عقل و منطقی و هیچ قانونی به جز قانون جذب نمی تواند ارتباط این وقایع به ظاهر تصادفی و کاملا نامرتبط ولی همزمان را تفسیر کند. اما قانون جذب به طور ساده توضیح می دهد که کاینات با در نظر گرفتن تمام جوانب به این نتیجه رسیده بود که بهترین و سریع ترین و راحت ترین شیوه برآورده شدن آرزوهای ارسالی از سوی شما و مادرتان به سما کاینات ، همین ترکاندن لوله آب زیر زمین و بیرون کشیده شدن صندوقچه بوده است و در نتیجه اتفاق رخ داده بود.

در یک مثال دیگر برای توضیح همزمانی رخدادهای تصادفی و نامرتبط می توان به برآورده شدن آنی آرزوها اشاره کرد. در یک خیابان خلوت شما مجبور می شوید سوار تاکسی شوید و ناگهان یک تاکسی خالی درست برای مسیری که شما انتخاب کرده اید مقابل پای شما ترمز می کند. علت و معلول همزمان رخ می دهند. دعا و اجابت آن در یک زمان به وقوع می پیوندند و حتی وقتی خوب دقت کنیم متوجه می شویم که اجابت دعا قبل از برزبان آوردن آن صورت گرفته است. یعنی تاکسی قبل اینکه شما آن را درخواست کنید از سرپیچ جاده به سمت خیابانی که شما در آن قرار دارید چرخیده است. در این شرایط فقط قانون جذب است که به ساده ترین شیوه ممکن شرح می دهد که کاینات با وارسی امکانات مختلف به این نتیجه رسید که راننده آن تاکسی مشخص برآورنده آرزوی شما باشد و در نتیجه با دستکاری و عقب و جلو کشیدن زمان و تغییر ماموریت های افراد مختلف از جمله راننده تاکسی ، شرایط را برای برآورده شدن خواسته شما فراهم ساخته است.

اتفاقی که در همزمانی رخدادها می افتد جابجایی زمان وقوع اتفاقات است و این جابجایی امکان پذیر نیست مگر اینکه پدیده ای  بسیار قدرتمند که بر زمان تسلط دارد اینکار را انجام دهد و این پدیده چیزی نیست جز خود کاینات که بنا بر قانون جذب برای اجابت آرزوی انسان ها زمان وقوع اتفاقات را دستکاری و جابجا می کند.

بنابراین اگر از این به بعد در زندگی روزمره خود با حوادثی مشابه آنچه در بالا گفته شد مواجه شد بدانید که این اتفاقات اصلا تصادفی نیستند و یک آرزو و یک صاحب آرزو در پشت پرده عامل وقوع این اتفاقات همزمان بوده است. ممکن است آرزو از آن شما نباشد و صاحب آرزو هم فرد دیگری باشد اما چون شما هم بخشی از کاینات هستید پس به ناچار باید به بازی گرفته شوید و برای برآوردن آرزوی بقیه موجودات نقش مناسب را اجرا کنید. سنگی که اتفاقی پیش پای من و شما می افتد و باعث می شود کمی متوقف شویم و تاخیر کنیم و چراغ قرمزی که درست هنگام رسیدن ما به لب چهارراه روشن می شود و موتوری که ناگهان سربزنگاه خاموش می شود و لاستیکی که بی موقع می ترکد. همگی نشانه آن هستند که چرخ روزگار یا به بیان درست تر چرخ گردون کاینات صلاح دیده است که این اتفاقات به ظاهر نامرتبط در این زمان های خاص به وقوع بپیوندند فقط برای اینکه آرزویی در زمان مناسب به دست صاحب آرزو برسد.

نکته مهمی که در اتفاقات تصادفی همزمان و به ظاهر نامرتبط و بی معنی باید مورد توجه قرار بگیرد ، تعداد بی نهایت و غیر قابل شمارش این اتفاقات در شبانه روز زندگی ما انسان هاست. درست است که شاید همزمانی تلفن دو دوست قدیمی برای ما تعجب برانگیز باشد، اما اتفاقات همزمان و نامرتبط بسیار زیاد دیگری نیز هستند که به طور دائم در اطراف ما رخ می دهند و حتی شاید کارهایی هم که ما خودآگاه و ناخودآگاه انجام می دهیم بخشی از این اتفاقات باشد. ولی چون همزمانی این اتفاقات را فقط یک تصادف و شانس می دانیم از ارتباط پنهان پشت صحنه بین این رخدادها که کاینات کارگردان است غافلیم و اصلا متوجه آن نمی شویم.

برای مثال شما در کوچه قدم می زنید. سنگی می بینید که وسط کوچه افتاده است. با خود می گوئید اگر این سنگ زیر لاستیک چرخ ماشینی بیاید ممکن است مانند یک تیر کمانه کند و به سروبدن عابری بخورد ، پس با پای خود سنگ را به گوشه دیواری پرت می کنید. غافل از اینکه این سنگ باید همان گوشه دیوار باشد تا کودکی که چند ثانیه بعد از آنجا عبور می کند آن سنگ را بردارد و داخل جوی آب بیاندازد و لجن جوی را به لباس های تمیز عابری دیگر بپاشد و آن عابر مجبور شود برای تعویض لباس دوباره به خانه مراجعت کند و به موقع سر قرار نرسد و ... به همین ترتیب زنجیره ای از اتفاقات پشت سرهم رخ دهند تا در این میان آرزو و در واقع هزاران آرزو به اجابت برسند. این نوع تفکر گیج کننده و فریبنده به نظر می رسد و به همین دلیل است که در قانون جذب گفته می شود آرزویت را به کاینات ابلاغ کن و اصلا نگران نحوه اجابت آن مباش ، چرا که خود کاینات اینکار را مدیریت می کند و نتیجه را تحویل می دهد.

دوباره به موضوع همزمانی رخ دادهای به ظاهر تصادفی در زندگی برمی گردیم و به تفسیر زیبایی که قانون جذب از این همزمانی ها ارائه می دهد دقت می کنیم. گفتیم که همزمانی رخدادها در قانون جذب با جابجایی زمان وقوع آنها توسط کاینات صورت می گیرد. در قانون جذب گفته می شود اگر شما آرزویی دارید آن را به کاینات ابلاغ کنید. نگران نحوه اجابتش هم نباشید. کار شما آرزو کردن است و کار کاینات اجابت آن. فقط باید احساس تان را یکدست و شفاف کنید و روی خواستن آرزو اصلا تردید نکنید. می بینیم قانون جذب بسیار ساده دستورالعمل اجابت خواسته های درونی انسان ها را ارائه می دهد. حال من از شما سوالی می پرسم:" آیا در این دستورالعمل ساده به شما گفته شد که به زمان وقوع آرزو دقت کنید؟ یعنی  شما موقع استفاده از قانون جذب آیا حق ندارید برای اتفاقاتی که به ظاهر قبلا رخ داده و یا سرنوشتشان از قبل معلوم است دیگر آرزویی به سمت کاینات ارسال کنید؟" می بینیم اصلا چنین شرطی در قانون جذب گفته نشده است! خوب معنای آن چیست؟ جواب بسیار ساده است! شما می توانید با کمک قانون جذب زمان رخداد وقایع را جابجا کنید. هر چه باور شما نسبت به درستی این قانون و حمایت کاینات و خالق هستی بیشتر باشد این جابجایی زمان سریع تر و موثرتر صورت می گیرد. برای مثال فرض کنید شخصی به سرطان مهلکی دچار شده است و پزشکان از او کاملا قطع امید کرده اند و او در شش ماه آینده حتما از دنیا خواهد رفت. سرطان از مدت ها پیش در وجود او لانه کرده است و اکنون به سرعت در حال گسترش است و هیچ دارویی هم نمی تواند آن را نگه دارد. تمام علم پزشکی هم لاعلاج بودن آن را تائید می کنند. خوب تکلیف این بیمار چیست؟ همه می گویند که باید تسلیم شد و میدان را واگذار کرد.اما ممکن است یک قانون جذبی از راه برسد و بگوید بر اساس قانون جذب این بیمار می تواند ساعت عمر بیماری را در بدن خودش به عقب بکشد و به زمانی دیگر یعنی موقعی که کاملا سالم و سرحال است ببرد. شاید خیلی از کسانی که با قانون جذب نا آشنا هستند به این نظریه بخندند اما شما می بینید که بسیاری از افراد با به کار گیری قانون جذب یعنی باخواستن سلامتی و شفا و با باور اینکه فرآیند بهبود و شفایابی آنها به محض اینکه آرزویش را بردل رانده اند آغاز شده است موفق شده اند بر مهلک ترین بیماری ها غلبه کنند و سالم و سلامت به زندگی خود ادامه دهند. یعنی ساعت سرطانی که با تیک تاک سریع خود به سمت مرگ می دوید را نیرویی نامریی و ناشناختنی نگه داشته و سرعت عقربه های آن کند و سپس متوقف شده و ازآن مهم تر چرخش عقربه ها در جهت عکس و وارون صورت گرفته و نهایتا بعد از مدتی که چندان هم زیاد نیست و به میزان باور شخص به قانون جذب بستگی دارد، سلامتی تمام وجود شخص را در برگرفته است.

همینطور اگر دیدید اتفاقی رخ داده و تمام شده و باز یک نفر که به قانون جذب ایمان دارد مشغول دعا کردن و آرزوی حضور و موفقیت در آن اتفاق تمام شده است ، اصلا به او نخندید. بدانید که کاینات می تواند حتی از دل غیرممکن نیز رخدادهای محال را واقعی کند و این رازی است که فقط افراد بسیار موفق از آن آگاهند. آنها در بدترین شرایط فقط آرزو می کنند و صد درصد مطمئن اند که این آرزو به شکلی دیر یازود برآورده می شود. اینکه کاینات می خواهد از تکنیک همزمانی رخدادها یا جابجایی زمان استفاده کند یا هر تکنیک دیگر برای آنها اهمیتی ندارد. مهم این است که کاینات سرقولش می ماند و سروقت در مکان و زمان مناسب آرزو را اجابت می کند و این اوج زیبایی و آرامش و اطمینانی است که قانون جذب به زندگی انسان هدیه می دهد.

 

 

 

 

کاربرد قانون جذب

قسمت هفتم:تو همان آرزوی اویی و او همان آرزوی تو!

این همه آدم در این عالم و هر کدام از آنها با یک دنیا آرزو هر لحظه به سراغ کاینات می آیند و از او می خواهند که آرزویشان را اجابت کند. پسری در آنسوی شهر آرزو می کند که بهترین و پاکدامن ترین همسر نصیبش شود و دختری در شهری دیگر همزمان آرزوی یافتن بهترین و وفادارترین همسر را در دل زمزمه می کند. ناگهان تعطیلات عید فرا می رسد. مسافرت های نوروزی رونق می گیرد و خانواده ها برای دیدار با هم راهی شهرهای دور و نزدیک می شوند. و درست در یک بعد ازظهر این پسر و آن دختر همدیگر را در سر پیچ زندگی پیدا می کنند. این همان آرزوی اوست و او همان آرزوی این.گمشده ها همدیگر را پیدا کردند. کاینات کار خودش را تمام شده فرض می کند و به سراغ آرزوهای انسان های دیگر می رود.

ما از قانون جذب چه انتظاری داریم؟! انتظار داریم به آرزوهای ما جامه عمل بپوشاند و خواسته های درونی ما را واقعی سازد. برای مثال ما از قانون جذب یک خانه می خواهیم. این خانه از چه ساخته می شود؟ خوب معلوم است! از آجر و سیمان و آهن و خاک و سنگ و این مصالح از کجا تامین می شود؟ و باز جواب معلوم است! از جایی همین دوروبرها!

خیلی ها گمان می کنند قانون جذب یک چیز جادویی است که از "هیچ کجا آباد" جواب آرزوهای ما را فراهم می کند. در حالی که هیچ جادویی در کار نیست و قانون جذب جواب آرزوهای ما را با به کار گیری آنچه همین الان دوروبرماست فراهم می کند. تو اسباب فراهم ساختن آرزوی او و حتی همان آرزوی او شوی و او هم همزمان آرزوی تو می شود. آنچه قانون جذب را جادویی می کند آن دست نامریی اما توانمندی است که در و تخته را به هم جور می کند و به طور پیوسته در حال چیدن اجزای مختلف هستی کنار هم است.  

اگر خوب به این نکته دقت کنیم دیگر از اینکه همکاربغل دستی مان این شکلی است و یا همسایه مان آنگونه رفتار می کند و یا حتی رئیسمان شخصی به آن شکل است گله و شکایتی نخواهیم کرد! اینها همان هایی هستند که ما تا الان آرزو کردیم داشته باشیم و ما هم تا الان دقیقا همان فردی هستیم که آنها آرزو کردند کنارشان داشته باشند!

با این توصیف بر طبق قانون جذب هیچ زن و مردی حق ندارند به یکدیگر سرکوفت بزنند که تو حق من نیستی و من ارزشم بیشتر از توست! چرا که با آرزویی که تا همین الان در دل داشتید این مرد همان همسری است که آن زن در دلش خواسته و آن زن هم دقیقا همان همسری است که این مرد تا الان آرزومندش بوده است.

قانون جذب به این شکل نیست که برای بعضی از آدم ها عمل کند وبرای بعضی دیگر که به آن باور ندارند کارآیی نداشته باشد. یک قانون معنوی جهانی و همه مکانی و همه زمانی است. مثل قانون جاذبه! بنابراین اگر می بینید که مثلا رئیس نالایقی بالای سر یک عده کارمند سبز مظلوم شده و با زور و غرور پیش می رود شک نکنید که آن کارمندان جواب آرزوی تا الان این رئیس بوده اند و این رئیس پاسخ خواسته درونی تا الان آن کارمندان بوده اند. البته این دلیل نمی شود که همیشه حضور یک فرد مستبد را به عنوان مدیر بپذیریم با این توجیه که خواست کاینات چنین بوده است . بلکه برعکس این اتفاق توسط کاینات رخ داده چون خواسته ما تا الان از کاینات این فرد مستبد بوده است.او را نمی پسندی  خواسته ات را همین الان عوض کن ، همه چیز دگرگون می شود.

بهار جدید آمده است. پنجره را باز کن و به فضای بیرون خیره شو! چه می بینی؟! یک صحنه زیبا و فرح بخش بهاری! به تو تبریک می گویم. آنچه می بینی همان چیزی است که چند لحظه پیش یا شاید اول زمستان آرزو کرده بودی. اما کمی صبر کن و پنجره را نبند. آن سمت پنجره یک بهار با کلی زیبایی و طراوت هم هست که موقع آمدن آرزوی یک نگاه زیبا بین را در دل گردانده بود و چشمان تو همان نگاه آرمانی بهار است.

آن کودکی که آنجا نشسته و به تو نگاه می کند کودک توست؟ چه چشمان زیبایی دارد و با این چشمان زیبا چه نگاه فوق العاده ای نثار تو می سازد! آن کودک همانی بود که آرزو می کردی داشته باشی. اینطور نیست؟ اما عجله نکن! تو هم همان پدر و مادر آرمانی بودی که این کودک از لحظه شکل گرفتن و در لحظه لحظه زندگی اش آرزو داشته است. ببین چگونه دستانش را به سمت تو دراز می کند تا در آغوشش بگیری! او تو را می خواهد و تو با همه این جثه و بدن سنگین وقتی به سمتش می دوی تا در آغوشش بگیری چیزی نیستی جز آرزوی آن کودک که توسط کاینات وادار به دویدن شده ای!

اگر مدیر یک شرکت چند کارمند نمونه و منظم و بی همتا نصیبش می شود ، معاون شرکت گمان نکند که اگر مدیر برود او می توانداین کارمندان را در اختیار داشته باشد. این کارمندان نمونه آرزوی آن مدیر اند  و برعکس این مدیر هم آرزوی کارمندان است. وقتی یکی از این ها از میان برود آن دیگری هم می رود.

در نتیجه هیچ کس حق ندارد نسبت به چیزی که همین الان نصیبش شده از کاینات گله مند باشد. اگر پنجره را باز می کنی و بهار را نمی بینی. اگر بچه بی ادب و ناسپاسی نصیبت شده و اگر در محله ای زندگی می کنی که احساس خوبی به تو منتقل نمی شود. خوب آرزویت را عوض کن! بهار را طلب کن! از کودک خود ادب و سپاس بطلب و محله ات را عوض کن. وقتی سکوت می کنی و معتقدی که سکوت علامت رضامندی است. این رضامندی بلافاصله به کاینات می گوید که دنیای من اگر همینطوری باشد اشکالی ندارد و کاینات هم دنیای تو را همینطوری که هست برایت نگه می دارد.

وقتی گذشتگان و اجداد ما مراسم معنا داری مثل چهارشنبه سوری و عید نوروز و سیزده بدر و دید و بازدید عید را تعریف کردند و آن را در بین خود مرسوم ساختند در واقع آرزوی خود را به این شکل واقعی کردند. عید نوروز آرزوی آن اجداد خردمند و فرزانه ای بوده که همزمان با ورود بهار به زندگی انسان ها شادی و سرور و تازگی و نوی و شیرینی و پاکیزگی را به خانه ها را در طلب کرده بودند. وقتی ما این مراسم سنتی را ارج می نهیم و محکم و استوار آن را نسل به نسل به فرزندان خود منتقل می کنیم، در واقع داریم آن آرزو را زنده نگه می داریم و در مقابل شادی و سرور نوروزی را نیز پاداش می گیریم. وقتی بچه ها در لباس های نو از اعماق وجود خنده شادی سر می دهند و اقوام و خویشان دور و نزدیک به بهانه عید به دیدار همدیگر می روند ، در واقع دارند جواب آرزوی اجدادی خود را می گیرند. آرزویی که همیشه در دل هر پدربزرگ و مادربزرگی وجود دارد که فرزندان و نوه هایش به طور دوره ای و مستمر دور هم جمع شوند و با هم دیدار کنند و از مشکلات هم باخبر شوند و به هم کمک کنند.

اگر در مراسم نوروزی نمی خواهید امواج منفی افرادی که آرزوی باطنی شان به هم زدن مجلس شادی دیگران است شما را فرا گیرد. شما بلافاصله آرزوی حفظ و ماندگاری این مجلس به هر قیمتی که شده را در دل بگردانید و این آرزو را به یک آرمان جمعی تبدیل کنید. خواهید دید که در کسری از ثانبه ها دیگر هیچ کس به "عضو منفی نگر و منفی باف مجلس " اعتنایی نمی کند و حتی خود آن شخص هم تسلیم جو شاد و یکپارچه جمع می شود. و اگر آن شخص روی خواسته خراب کردن خود پابرجا باشد در مجلس شما احساس غربت می کند و آن را ترک می کند و می رود. اما نکته جالب اینجاست که با رفتن او شادی مجلس شما از دست نمی رود. چرا که شادی آرزوی شما بوده است و همان جایی می ماند که شما خواسته اید!

آیا متوجه کارکرد جالب و فوق العاده قانون جذب شده اید؟! آنچه الان در اطراف توست چیزی نیست جز آنچه تا الان خواسته بودی! اگر آن را نمی پسندی و نمی خواهی خوب کافی است آرزوی خود را عوض کنی.اما اگر آرزویت را عوض نکن انتظار معجزه از سوی قانون جذب نداشته باش. چون شرایطی که در آن قرار داری تو را همین جوری که هستی یعنی بی تفاوت و تسلیم پسندیده و تو را به عنوان آرزوی خودش انتخاب کرده و تو مادامی که آرزوی خود را عوض نکنی نمی توانی از چنگ این شرایط بیرون آیی!

یک مثال جالب در این خصوص رژیم غذایی فعلی شماست. خوب فکر کنید و ببیند در ماه گذشته چه غذاهایی را به عنوان ناهار صرف کرده اید: چلوکباب، جوجه کباب، قورمه سبزی ، سبزی خورشت و سه نوع غذای دیگر! یعنی هفت نوع غذای ثابت همیشه در ماه گذشته تکرار شده اند. حال در ایام عید وقتی به سفر می روید ببینید از لیست بلند بالایی که صاحب رستوران در اختیار شما قرار می دهد چه غذاهایی انتخاب می کنید! با کمال حیرت خواهید دید که دوباره همان هفت نوع غذا را انتخاب می کنید.در مهمانی های نوروزی صاحبخانه برای شما چه ناهاری تدارک دیده است؟ حیرت آور است نه؟ یکی از همین هفت نوع غذا معمولا برای شما سرو می شود! چه اتفاقی افتاده است؟ مگر تمام غذاهای دنیا به همین هفت نوع محدود شده اند؟ جواب منفی است! شما و همراهان شما بر حسب عادت آرزوی چنین غذایی را داشته اید. اگر کمی ذهن خود را باز کنید و آرزوی چشیدن مواد غذایی متنوع تری را در دل بگردانید از تنوع غذاهایی که در همین ایام کوتاه نوروزی مقابل شما قرار داده می شود حیرت خواهیدکرد!

هر اتفاقی که الان در اطرافمان رخ می دهد. هر غذایی که الان تناول می کنیم. هر لباسی که الان بر تنمان است. هر جایی که الان در آن قرار داریم. همگی چیزی نیستند جز نتیجه آرزو و خواسته خود ما! که البته همزمان با آن متقابلا آرزو و خواسته محیطی که در آن قرار داریم هم هست.

اگر آنچه در آن قرار داری را نمی پسندی رهایی از آن بسیار راحت است. بخواه و آرزو کن که شرایط تغییر کند. خواهی دید که دیگر طاقت آنجا ماندن را نداری و بی اختیار به جایی که آرمان توست منتقل می شوی. در این جابجایی است که می توانی قدرت جادویی قانون جذب را از نزدیک حس کنی و  از کارکرد فوق العاده آن حیرت زده شوی.

 

 

کاربرد قانون جذب

قسمت هشتم:"قاعده پذیرش اکنون" همینطوری که هست!

بر طبق قانون جذب تو می توانی هر طور که بخواهی گذشته را مرور کنی. هر جوری که آرزو داری و دلت می خواهد هم می توانی آینده را تجسم کنی و به هرشکلی که می خواهی آن را تصور نمایی. اما باید همین الآن را همینطوری که هست بپذیری! این یکی از بزرگترین اصول قانون جذب است که معمولا بسیاری از اشخاصی که قصد به کار گیری این قانون برای ایجاد تحول و تغییر و تفاوت در زندگی خود را دارند از این اصل اساسی غافلند و در نتیجه از همان ابتدا با انکار وضعیت فعلی خود و فرو رفتن در دنیایی توهمی و تخیلی ، مسیر حرکت خود به سوی آرزوهایشان را گنگ و مبهم می سازند.

اصولا برای هر سفری یک نقطه شروع لازم است و یک نقطه مقصد. حرکت به سمت یک هدف بدون توجه به نقطه ای که در هر لحظه در آن قرار داریم هرگز نمی تواند رسیدن ما را به هدف تضمین کند.

یکی از اتهاماتی که همیشه مخالفان درستی قانون جذب وارد می سازند این است که طرفداران قانون جذب خیلی خیالاتی و هپروتی هستند و واقعیت زندگی را نمی بینند و نمی پذیرند. آنها می گویند جذبی ها یعنی طرفداران قانون جذب بیش از اندازه جذب زیبایی و راحتی و شکوه قانون جذب شده اند و همین مجذوب شدن باعث شده است که از دنیای واقعی بیرون بروند و در یک دنیای سایه و توهمی زندگی کنند. ولی واقعیت این است که در قانون جذب بی اعتنایی به لحظه الآن اصلا جایی ندارد و در واقع لحظه اکنون از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است چرا که هر آرزویی برای تحقق یافتن باید نهایتا به چیزی در زمان اکنون تبدیل شود و اگر انسان همیشه دل و هوش و حواسش به اتفاقی در آینده باشد ، پس بدون تردید وقتی که آرزویش اجابت می شود و مقابل چشمانش قرار می گیرد او قادر به دیدن آن نخواهد بود.چرا که هوش و حواسش به  زمان الان نیست.

از سوی دیگر برطبق قانون جذب هر لحظه از دنیا نتیجه هماهنگی و همنوایی کل کاینات است. یعنی همین لحظه الآن زندگی ما ، هر چند شاید برای ما خوشایند نباشد ، ولی چه دلمان بخواهد و چه نه،  وضعیت کنونی ما حاصل هماهنگی و همنوایی و در یک کلام دست پخت همان کایناتی است که قرار است آرزوهای ما را برآورده سازد.

اگربه این کاینات به خاطر برآوردن آرزوهای مان باید احترام بگذاریم. پس همین الان به خاطر آنچه مقابلمان گذاشته و به نوعی سفارش قبلی خودمان است هم بایداحترام بگذاریم و احترام گذاشتن یعنی وضعیت کنونی را همینطوری که هست ببینیم و بپذیریم.

آرزو داری که به ثروت و دارایی فراوان برسی و بهترین لباس ها را بپوشی و در بهترین خانه ها ساکن شوی و بهترین غذاها را بخوری و با بهترین اتومبیل ها به بهترین شهرها سفر کنی، بسیار خوب آرزوی تو محترم است و کاینات هم با توجه به پافشاری و جدی بودن تو در این آرزوها و اینکه به او اعتماد کرده ای ، برایت در آینده همه آنها را محقق خواهد ساخت. اما شرطی وجود دارد و آن این است که همین الان خودت و شرایطی که در آن قرار داری را واقع بینانه ببینی و بپذیری و قبول کنی که مثلا وضع مالی ات الان زیاد امیدوارکننده نیست و نه تنها درآمدت کافی نیست بلکه کلی بدهی داری و به خاطر کمبود درآمد ناچاری لباس های معمولی به تن کنی و به سکونت در محله ای فقیر راضی باشی و غذای معمولی بخوری و از وسایل نقلیه ارزان استفاده کنی و پارک و پیاده روی در ایام تعطیل مسافرت تو باشد. اینکه اینها را ببینی اصلا دلیل نمی شود که به آنچه می خواهی نرسی. بلکه برعکس قطار وجود تو را در ریل درست قرار می دهد و تو دیگر دقیقا می دانی که باید به سمت کدام هدف خیز برداری و از چه چیزی لحظه به لحظه خودت را دور سازی.

اگر می بینید ازدواج های زیادی با شکست مواجه می شود دلیلش فقط این است که هنگام آشنایی اولیه طرفین واقعیت یکدیگر را آنگونه که بوده اند نپذیرفته اند و در حقیقت با موجود توهمی متفاوتی در ذهن خود ازدواج کرده اند. یعنی شخصی که ما به عنوان شریکی صادق و معصوم و قابل اعتماد و با ثبات و محکم و مصمم به او دل می بازیم همان شخصی نیست که واقعا مقابل ما ایستاده است. چرا که اگر چشمانمان را خوب باز کنیم و واقعیتی که اطرافمان وجود دارد را همانطوری که هست بپذیریم می بینیم که این شخص گاهی بی صداقتی می کند و از مرز معصومیت پایش را آنطرف تر می گذارد و اگر شیطنت اجازه دهد از اعتماد طرف مقابل سوء استفاده می کند و به هنگام برخورد با مشکلات جا می زند و برای محکم بودن نیازمند تشویق و حمایت دیگران است. خوب وقتی چشم باز کنیم شاید این شخص را با همین ویژگی های جدید و واقعی که در وجودش دیدیم باز هم به عنوان شریک زندگی انتخاب کنیم ، اما مسلما در صحنه های آینده زندگی دیگر از او انتظار بیش از حد توانش نخواهیم داشت و همانطور که هست قبولش داریم و ایده های آرمانی خود را با واقعیتی که مقابلمان ایستاده هماهنگ می سازیم.

زمان اکنون را همینطوری که هست پذیرفتن را خیلی از اهل دل و سالکین معرفت به عنوان بازشدن چشم و قدم گذاشتن در تنها دنیای واقعی موجود در کاینات می دانند. یعنی وقتی انسانی همین چیزی که اطرافش هست را همینطوری بدون هیچ پیشداوری و قضاوتی می بیند قبول می کند، این امکان بی نظیر را برای خود فراهم می سازد که در دل کاینات قرار بگیرد و هماهنگ با واقعی ترین دنیا به سمت واقعی سازی آرزوها و رویاهای خویش گام بردارد.

اما سوالی که اینجا به ذهن می رسد این است که چرا خیلی ها از قبول و پذیرش دنیا به همین شکلی که هست واهمه دارند و ترجیح می دهند که در تمام لحظات عمر خود در یک دنیای ذهنی و سایه ای زندگی کنند؟

پاسخ این سوال بسیار واضح است:این افراد ترسو هستند و می ترسند که با چشم گشودن به واقعیت زندگی که همین الان در اطرافشان وجود دارد ستون های به ظاهرمحکم باورهایشان ترک بردارد وسقف آرزوهایشان فروریزد. آنها می ترسند جلوی خود بشکنند و غرور و اعتماد به نفس خود را از دست بدهند. برای مثال دانش آموزی که برای کنکور درس می خواند چون در یکی دوسال اخیر در مدرسه به عنوان شاگرد نمونه و ممتاز شناخته شده و معلم ها چند بار پای تخته از او تعریف کرده اند ، احساس می کند که حتما باید در آزمون سراسری رتبه دو رقمی بیاورد. برای  چنین شخصی قبولی با رتبه دو رقمی است یک آرزوی دست یافتنی جلوه می کند و شب و روزش را  با این آرزو سپری می کند و آنقدر خود را در این آرزو غرق می کند که از دنیای واقعی بیرون می آید و به درون دنیای ذهنی و توهمی خودش کشانده می شود. حال اگر از چنین شخصی بخواهیم تا به روی زمین برگردد و نگاهی واقع بینانه به توانایی ها و سلامتی جسمی و روانی خودش بیاندازد و وضعیت مالی و اقتصادی و همینطور رژیم غذایی و ورزشی خود را بررسی کند و خلاصه کلام ببیند آنچه واقعا الان هست. مسلم است که این شخص ناگهان با شوک بزرگی مواجه می شود که از دید خودش نمی تواند از زیر این شوک جان سالم به در برد. مثلا در می یابد که علت سوگلی شدن و گل کردن در بین شاگردان مدرسه نبوغ او نبوده بلکه ضعف کلی و فراگیر همه همکلاسی هایش بوده است و در قیاس با دانش آموزان معمولی مدارس قوی تر شهرهای همسایه ، او چندان هم نمونه و ممتاز نیست. از سوی دیگر چون آزمون کنکور سراسری است و همه دانش آموزان همه شهرها در آن شرکت می کنند ، پس دیگر رقبا همین همکلاسی های ضعیف نیستند و میدان رقابت در آزمون به مراتب قوی تر و نفس گیر تر از امتحانات پایان ترم دبیرستان آنهاست. همچنین بسیاری از فصل های کتاب که معلم ها به خاطر تعطیلات و یا هر دلیل دیگری سرسری از آنها گذشتند جزو مباحث اصلی کنکور هستند و باید به نحوی دوباره آموخته شوند  تا او  موقع آزمون بتواند به سوالات طرح شده از این فصل ها هم پاسخ دهد.

این دانش آموز هر چه زودتر از فضای تخیلی خود بیرون بیاید و پا بر زمین واقعی بگذارد احتمال قبولی اش با رتبه مناسب در آزمون سراسری بیشتر است. او می تواند نقاط ضعف خود را سریع تر بپوشاند و برای هر مانعی که در مسیر آزمون برایش رخ می نماید واکنش مناسبی پیدا کند. مجموع این واکنش های به موقع و موثر است که در نهایت می تواند نوید کسب رتبه ارزشمند دو رقمی را به همراه داشته باشد. وقتی این واکنش های صحیح از سوی دانش آموز واقع بین ارائه می شود کاینات هم در هر مرحله وارد گود می شود و به او کمک می کند و شرایط موفقیت را برایش بهتر فراهم می سازد و راه موفقیت او را هموارتر می سازد.

اینکه چرا خیلی ها ترجیح می دهند در دنیای توهمی خود باقی بمانند دلیلش چیزی نیست جز کمبود جسارت و شهامت روبرو شدن با واقعیت. و نتیجه این ترس و هراس و بی جراتی هم چیزی نخواهد بود جز بدتر شدن اوضاع و حداقل بهتر نشدن شرایط.

دوباره بیائید اصول قانون جذب را مرور کنیم. قانون جذب می گوید: به دلیل تفاوت ها و تنوع و رنگارنگی موجود در هستی ، همیشه برای انسان چیزی هست که نداشته باشد و بخواهد به آن برسد. پس انسان آرزو می کند.این آرزو به صورت یک فکر جوانه می زند و بعد به صورت یک نیت و قصد قوی در درون دل انسان جان می گیرد. البته ممکن است فکر بعدا ناامید شود و دست از سر آرزو بردارد ، اما نیت و قصد در دل به این سادگی دست بردار نیست و با فرستادن علائم ارتعاشی قوی به سمت کاینات می گوید که برای رسیدن به آرزو لحظه شماری می کند. کاینات وقتی این علائم را می شنود به سراغ انسان می آید و خوب به حال و احوال و فکر و اندیشه او دقت می کند. اگر فکر و ذهن انسان در فضایی متفاوت از آرزو باشد بدیهی است که کاینات گیج می شود و نمی داند چه کاری انجام دهد. در واقع وقتی انسان با هشیاری و توجه کامل تمام فکر وذکرش را روی لحظه الان متمرکز می کند و با پذیرش وضعیت کنونی به همین صورت که هست شجاعانه خواهان تغییر شرایط و اجابت آرزوی قلبی می شود، کاینات فورا می فهمد که نوبت هنرنمایی اوست. پس بلافاصله آستین بالا می زند و در گوشه ای از این هستی بیکران و بی نهایت ، این آرزو را محقق می سازد. حال آن انسان باید صبر کند و با تمام دل و هوش و حواسش به لحظه الان زندگی اش که هر لحظه در حال تغییر و تحول است خیره شود. چرا که دیر یا زود اجابت آرزو در همین لحظه الان به وقوع می پیوندد و اوباید به عنوان طلب کننده برای تماشای این لحظه طلایی حضور کامل ذهن و دل داشته باشد.

آیا متوجه می شوید که همین الان را همینطوری پذیرفتن چقدر برای تحقق  آرزوها و در واقع کارکرد صحیح قانون جذب اهمیت دارد؟ شما به محض اینکه از لحظه اکنون زندگی خود غفلت کنید و به دنیای سایه و غیر واقعی ذهنی خودتان پناه ببرید. ارتباط ارتعاشی خود را با کاینات قطع کرده اید و در نتیجه بین خود و آرزوی قلبی تان فاصله انداخته اید. بنابراین کارکرد صحیح قانون جذب را دچار مشکل ساخته اید و همه چیز را خراب نموده اید. پس دیگر نباید هم انتظار داشته باشید که قانون جذب برایتان درست کار کند و نتیجه درستی به همراه داشته باشد. همیشه این نکته کلیدی را به خاطر داشته باشید که هر چیزی در یک زمانی رخ می دهد. اما قانون جذب فقط در همین الان رخ می دهد.

قانون جذب یک قانون تک نفره است!

برخلاف این تصور که به کمک قانون جذب می توانیم روی دیگران تاثیر گذاریم و مسیر زندگی آنها را به راه آرمانی خودمان تغییر دهیم ، باید بگویم که واقعیت چیز دیگری است و کاربرد این قانون معنوی قدرتمند در انحصار شخصی است که آن را به کار می گیرد و اگر اطرافیان خودشان نخواهند هیچ تاثیر مستقیمی روی زندگی آنها نخواهد داشت.خبر ناامید کننده ای است ، اینطور نیست؟

مثلا خیلی از ماها آرزو داریم که به کمک قانون جذب برای فرزندان خودمان زندگی خوبی فراهم کنیم. مثلا می خواهیم تیزهوشترین کودک در بین هم سن و سال های خودشان باشند. در گروه هایی که حضور می یابند شاخص ترین و برجسته ترین عضو گروه باشند. همیشه به بهترین امکانات و جایگاه ها دست یابند. آدم های منفی و اشخاص نامثبت در اطراف آنها حضور نیابند و اگر هم برحسب اتفاق مجبور شدند بین عده ای آدم منفی کار کنند تمام ترفندها و شگردهای زمان خود برای مدیریت و کنترل اوضاع و حرکت به سمت بهینه ترین رفتارها را در اختیار داشته باشند. ما از قانون جذب می خواهیم که همه این ها را برای فرزندانمان فراهم کند. با جان و دل هم این آرزو را به سمت کاینات می فرستیم. اما با کمال حیرت می بینیم که چنین اتفاقی رخ نمی دهد!

مثلا رفتارهای فرزندزیاد جالب و خوشایند نیست. دوستان و رفقایی که گرد خودش جمع می کند از لحاظ شاخص های اجتماعی جزو افراد مثبت و خوشبخت نیستند. پرخاشگر و ناراحت است و در امور تحصیلی و یادگیری مهارت های اجتماعی و فنون شغلی ناشکیب و ضعیف است. طوری رفتار می کند که در گروه هایی که فعال است جزو افراد کمتر از عادی ارزیابی می شود و خلاصه آن نابغه و فرزند بی نظیری نیست که ما همیشه در آرزوهای خود از کاینات و از قانون جذب طلب می کردیم. خوب اشتباه کار کجاست؟

قانون جذب یک قانون معنوی است که کار هم می کند. قانون معنوی یعنی قانونی که هم بر عالم فیزیک و هم متافیزیک حاکم است و بر روح و ماده هر دو جاری می شود. قانون جذب را وقتی برای خودمان به کار می بریم به خوبی جواب می دهد. یعنی وقتی چیزی را در ساکت ترین لحظه ذهنمان از ته دلمان طلب می کنیم و به صورت یک نیت و قصد قدرتمند به سمت کاینات ارسال می کنیم و برای رسیدن به آن پافشاری می کنیم و بیست و چهار ساعته به در و دیوار چشم می دوزیم و مطمئنیم که دیر یا زود باید نشانه ای از اجابت آن آرزو برما ظاهر شود. خوب می بینیم که قانون جذب عمل می کند و آرزوی ما را در کمترین زمان ممکن کیهانی ، یعنی مناسب ترین و بهینه ترین زمان ممکن در زندگی ما ، برای ما محقق و واقعی می سازد. خوب این را همه ما به خوبی در زندگی شخصی و انفرادی خود می توانیم به وضوح درستی کارکردش را ببینیم و با تمام حواس درونی خود آن را درک کنیم.

پس چرا همین قانونی که برای اشخاص و افراد به صورت تکی وانفرادی عمل می کند. وقتی برای بهبود وضع دیگران و برآوردن آرزوی بقیه استفاده می شود کار نمی کند و یا به زبان بهتر همیشه درست کار می کند و بعضی مواقع جواب برعکس می دهد؟

یعنی چرا بعضی مو اقع پسر نوح پیامبر همه خاندان و اصالتش را گم می کند و به سمتی دیگر گرایش می یابد  و چرا بعضی مواقع حلال زاده با وجود شباهت به دایی از لحاظ رفتاری به دایی خوب و مثبتش نمی رود و حرکات ناشایست از خودش نشان می دهد؟ چرا با وجودی که بهترین شرایط را برای فرزند فراهم می کنیم باز هم بعضی مواقع او مسیر ناخوشایند دیگری برای تجربه زندگی برای خود انتخاب می کند؟ چرا باوجودی که همه ما و همه عالم می دانند که اعتیاد به مواد مخدر از هر نوع آن خطرناک و ضرر آور است باز هم بعضی از نزدیکان و عزیزان انسان به آن سمت می روند و خانواده ای را خجل و سرافکنده می سازند؟ پس قانون جذب چرا این مواقع کار نمی کند؟

جواب این سوال بسیار ساده است! قانون جذب یک قانون تکی و انفرادی است. یعنی فقط برای خود شخص کاربرد دارد. حتی برای خود شخص هم تا زمانی کاربرد دارد که فرد بتواند افکار و احساساتش را تحت کنترل خود بگیرد و اجازه ندهد سنگ های افکار اضافی سطح آرام دریاچه ذهنش را پرتلاطم سازند و مانع از انعکاس آرزوی درونی اش در دریاچه دلش شوند. زیبایی قانون جذب هم همین است. هرکسی در درون خودش چراغی جادویی دارد و از این چراغ یک غول مخصوص به او بیرون می آید. غولی که می گوید ای صاحب چراغ تو خلیفه خدا بر زمین هستی هر چه می خواهی آرزو کن. به تعداد انسان های روی زمین چننی چراغ جادویی در اعماق باطن آن انسان قرار داده شده است. اما اینکه من و تو بتوانیم دست خودمان را به سمت دل و قبل فرد کناری مان دراز کنیم و غول چراغ جادویی او را بیدار کنیم و به کار بگیریم. متاسفانه قانون جذب اجازه چنین کاری به ما نمی دهد.

بنابراین اگر فرزند ناخلف در میان خانواده ای ظاهر می شود ، اگر عزیز و دوست و همراه و همکاری به اعتیاد یا رفتار ناپسند و ناهنجار دیگری دست می زند، اگر با وجود مشخص بودن و تمیز بودن و پر نور بودن باند فرودگاه های خوشبختی ، دوستان و عزیزان ما ترجیح می دهند هواپیمای زندگی خود را در کویر های پر سنگ و چاله فراهم آورند. باید دانست که قانون جذب دارد درست کار می کند.

هر کس خلبان هواپیمای وجود خودش است. اگر کسی در کویر پر سنگ و گودال هواپیمایش را به زمین می کوبد او خودش اینطور خلبانی کرده و این مسیر را انتخاب نموده است. خوب قانون جذب هم به انتخاب و مسیر او احترام گذاشته و او را همانجایی برده که طلبیده است! یعنی به دل کویری سنگلاخ! قانون جذب کاری ندارد که این خلبان ناشی عزیز و محبوب فرد پاکدامن و درستکاری هست یا نه! او به انتخاب اشخاص کار دارد نه به انتظارات و آرزوها و توقعات و اطرافیان او. به همین دلیل است که می توان به قانون جذب اطمینان کرد و آن را باور نمود و به درستی آن یقین داشت.

آنها که در واقع با انکار  قانون جذب و به بیان ساده تر با انکار خلبانی افراد سعی می کنند همه هواپیماهای عزیزان و اطرافیان خود را در همان فرودگاهی فرود بیاورند که خودشان درست می پندارند ، دیر یازود متوجه می شوند که هر هواپیمایی دارد ساز خود را می زند و فرودگاهی که برای فرودبهترین هواپیماها تدارک دیده شده است به یک بیابان سنگلاخی تبدیل شده است. قضیه خیلی ساده است! خلبان ها چون نتوانسته اند در بیابان آرمانی خود فرود آیند ، فرودگاه پرزرق و برق را به بیابان تبدیل نموده اند! به هر حال قانون جذب باید به شکلی آرزوهای آنها را به واقعیت تبدیل کند.

خوب سوالی که پیش می آید این است که پس ما در قبال فرزندان و عزیزانمان چه کاری می توانیم انجام دهیم. وقتی نمی توانیم کنترل هواپیمای درونی آنها را در دست بگیریم و آنها نهایتا ساز خود را خواهند زد و به مسیر دلخواه خود تغییر جهت خواهند داد پس ما چگونه می توانیم زیبایی و کرامت ها و ارزش های انسانی و خانوادگی خود را به آنها منتقل کنیم و از ایشان انتظار پاسداشت ارزش ها را داشته باشیم؟

جواب این سوال هم بسیار ساده است! بگذار آنها خلبان باشند اما به آنها یاد بده که قانونی به نام جذب وجود دارد که با کمک آن می توانند هواپیمای وجودشان را هرجایی که بخواهند فرود آورند و خلبانی توانمند به اسم خودشان در وجود آنها پنهان شده است که می تواند در سخت ترین شرایط و بحران ها ، هواپیمای زندگی آنها را در مسیر درست هدایت کند.

وقتی من و شما در زندگی عادی و روزمره خود ، در ساعات خلوت و خودمان خانوادگی و لحظات دور هم جمع شدن فامیلی و یا لحظات تنهایی باعزیزانمان، روش برخورد خود با کاینات وراز درستی قانون جذب را به زبان ساده برای آنها بیان کنیم. برایشان تعریف کنیم که وقتی در زندگی دچار مشکلی می شویم و یا به خاطر چرخیدن روزگار و مشاهده اوضاع این و آن ناگهان حس می کنیم که چیزی کم داریم و داشتن آن را در دلمان آرزو می کنیم. بعد از آن به کمک قانون جذب چکار می کنیم. باید برایشان بگوئیم که فکر خود را آرام می سازیم.در درون خود سکوت می کنیم. نجواهای مزاحم درونی و گفتارهای درونی خودمان را متوقف می کنیم. خواسته خود را به صورت سنگی داخل سطح آرام شده و آرام نگاه داشته شده دریاچه ذهنمان می اندازیم و اجازه می دهیم که این سنگ آرزو به اعماق دریاچه فرو رود و موجی قوی را بسازد. بعد می نشینیم و به حرکت این موج تا بی نهایت خیره می مانیم و باورمی کنیم که دیر یازود این موج با کرانه کاینات برخورد می کند و به صورت اجابت آرزو و یک واقعیت قابل لمس در زندگی مان ظاهر می شود.

باید همه ریزه کاری های قانون جذب را برای آن عزیزی که می خواهیم به راه بیاید تعریف کنیم. باید بگوئیم که وقتی کسی به قانون جذب اعتماد می کند ، فارغ از هر چه اطرافیان بگویند و بی اعتنا به تمام خنده ها و ریشخندها ، با امید و اطمینان کامل چشم به راه اجابت و وقوع حتمی آرزوی خودش می نشیند. باید بگوئیم که معتقدان به قانون جذب حتی از این هم پا را فراتر می گذارند و می گویند آرزو به محض بر دل راندن همان لحظه اجابت می شود و آنها فقط منتظر کم شدن فاصله بین خود و آرزوی اجابت شده خودشان هستند. یعنی طوری زندگی می کنند که انگار به آرزوی خود رسیده اند و به هر جا بنگرند کوه و در دست نشان از قامت رعنای آرزوی خود می بینند.

باید برای عزیز خود بگوئیم که با اعتماد به قانون جذب هر اتفاقی که در عالم می افتد خیر و نیک و به صلاح و مصلحت ماست. حال این اتفاق می خواهد بد باشد و یا خیر فرقی نمی کند. در هر اتفاقی شخص باید به دنبال نشانه ای مثبت از تحقق حتمی آرزوی خود باشد.

خوب وقتی این روش نگاه کردن و این شیوه خلبانی را به عزیز خود یاد بدهیم. گیریم که بعضی مواقع به خاطر همنشینی با دوستان ناباب او مسیر پروازی نامناسبی برای خود اختیار کند. اما باز هم در مواقع بحرانی و در شرایط سخت زندگی که همه دوستان و همراهان انسان را تنها می گذارند، شخص می تواند با به یاد آوردن قانون جذب و توانمندی و اقتدار بی نهایت درونی خود ،به مسیر صحیح برگردد و این همه کمکی است که ما می توانیم در حق عزیزان خود انجام دهیم. ما باید در زندگی عملی خود و با کردار و گفتار و پندار خود نشان دهیم که قانون معنوی جذب  چه می گوید و چگونه به کار می آید. بقیه اش دیگر با خود خلبان و مسیر انتخابی اوست. چرا چنین است؟ جواب خیلی ساده است! چون قانون جذب یک قانون تک نفره و شخصی و انفرادی است.