به خاطر خودت شکست!

و سرش را به سوی آسمان بالا برد و از کاینات خواست تا مثل همیشه او را سالم به زمین برساند. اما این باور محکم زمین خورد و پایش شکست.

او آرزده خاطر نزد شیوانا رفت و از او پرسید: «کاینات هیچ وقت جواب رد به خواسته من نمی داد. من سالها بود که از ارتفاع پنج متری می پریدم و هیچ اتفاقی برایم نمی افتاد. چرا این بار فقط به خاطر نیم متر اضافه ارتفاع پایم شکست؟ چرا کاینات مرا حفظ نکرد؟!»

شیوانا تبسمی کرد و گفت: «اتفاقا این دفعه هم کاینات به نفع تو عمل کرد! کاینات چون می دانست که تو بعد از پنج و نیم عدد شش و هفت را انتخاب می کنی، قبل از این که خودت  با این زیاده خواهی بی معنا گردنت را بشکنی، پای تو را شکست تا دست از این بازی برداری و روی زمین قرار گیری.


/ 0 نظر / 13 بازدید