به جای ترسیدن نقشه ذهن ات را عوض کن!

یکی از پسران این زمیندار هم افسر امپراتور است و در دربار امپراتور نفوذ دارد و من می دانم که باید دیر یا زود تسلیم زمین دار شوم. به من بگوئید چه کنم؟"

شیوانا کمی فکر کرد و گفت:" تو گفتی که از روز تهدید به حالت دفاعی رفتی و شب و روز پای آتش خانوادگی نگهبانی می دهید تا غافلگیر نشوید. همین واکنش ترسیدن و حالت دفاعی به خود گرفتن شما باعث قلدرتر شدن زمین دار و پررویی بیشتر او شده است.

 برخیز و برو و به همراه فرزندان و کارگرانت در وسط زمین هشت قبر بکنید و بالای هر گور تابلویی نصب کنید و اسم زمیندار و پسرانش را بالای هر گور روی تابلو درشت بنویسید.  مترسک هایی از زمین دار و پسرانش درست کنید و به خانواده و کارگرانت بگو که هر روز با شمشیر و نیزه این مترسک ها را مورد حمله قرار دهند و با آنها تمرین جنگ کنند. اگر تا الان نقشه ذهنتان جان سالم به در بردن و در رفتن بوده است ، الان نقشه را عوض کنید و قصد جنگیدن و مقابله شدید را در دل و جانتان بپرورانید. خواهید دید که همه چیز آن طور که باید حل خواهد شد. از این به بعد در زندگی مورد تهدید قرار گرفتی و ترس وجودت را پر کرد ، بدان که مشکل از تهدید نیست ، از نقشه ذهنی توست آن را عوض کن!"

یک ماه گذشت. ماه بعد آن زمین دار بزرگ که هفت پسر داشت با پسرانش سراسیمه و به هم ریخته نزد شیوانا آمد و گفت:" وساطت کنید تا این مرد دست از سرما بردارد. ما می خواهیم زنده بمانیم!"

 

/ 1 نظر / 22 بازدید
سارا

ممنونم برای این مطلب. خیلی به من کمک کرد و منو آگاه کرد. ممنونم ممنون