معنای دوم عشق

جوان لبخندی زد و گفت:" من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سالها آرزو می کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است."

شیوانا پوزخندی زد و گفت:" عشق تو عشق پاک و صادقنبوده است. عشق پاک همیشه پاک می ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجنبمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد. عشق واقعی یعنی همین تلاشی کهشاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می دهند. آنهاساکنین منزل را نمی شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبتبه تو فرسنگها جلوترند. برخیز و یا به آنها کمک کن و یا دست از این ادعایعشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!"

اشک از چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس هایخود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال اوبقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتشپریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دستراست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیواناخواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانانگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردانگفت:" نام این شاگرد جدید "معنای دوم عشق" است. حرمت او را حفظ کنید که ازاین به بعد برکت این مدرسه اوست!"

 

/ 0 نظر / 23 بازدید