راز تداوم حیات!

" تو که اهل دلی و از عالممعرفت خبر داری به من بگو چند سال عمر خواهم کرد!؟و چند سال دیگر باید این زندگی عذاب آور را تحمل کنم!؟"

شیوانا نیم نگاهی به خارهای چسبیده به لباس بلند پیرمرد انداخت و گفت:" نگران مباش! تو قرار نیست بمیری ! "

پیرمرد مات و مبهوت روی زمین نشست و شروع کرد به گریستن! شیوانا سری تکان داد و به راه خود ادامه داد. ساعتی بعد شیوانا در کنار مزرعه ای بسیار سرسبز روی سنگی نشست و با نگاهیغمگین به مزرعه دار جوان خیره شد. مزرعه دار جوان با عجله به سوی شیوانادوید و با شوق و انرژی فوق العاده ای فریاد زد:" استاد! می بینید چقدرخوشبختم! در اوج سلامتی ام و بهترین ثروت ها در اختیارم است. چنان است کهگویی تا ابد زنده خواهم ماند! نظر شما چیست !؟"

شیوانا تبسمی تلخ کرد و گفت:" پیشنهاد می کنم سریعا شکل زندگی خود را تغییر بده و بیشتر به مردم اطرافتکمک کن! متاسفانه می بینم که کائنات سرنوشت دیگری را برای تو رقم زده است!"

شیوانا آنگاه از جابرخاست و بهسوی منزلگاه بعدی حرکت کرد. دقایقی بعد یکی از شاگردان استاد که دلیلتناقض گفتار استاد را درک نکرده بود مقابلش ایستاد و با اعتراض از اوتوضیح خواست. شاگرد پرسید:" شیوانا شما چطور به آن پیرمرد مخمور و مست وبی جان نوید زندگی دادید و به این جوان پرشور و پرانرژی هشدار مرگ را ! چرا باید کائنات به آن پیرمرد اجازه دهد روزهای بیشتری را زنده باشد و اینجوان رعنا را از دنیا ببرد!؟ اینکه عادلانه نیست!؟"

شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد:" کائنات هر یک از ما رابه دلیل ماموریت خاصی که باید در طول خط زندگی خود انجام دهیم حفظ می کندو به محض اینکه دیگر ماموریتی برای ما رقم نخورده باشد ، دیگر ما را تحملنمی کند و جانمان را می ستاند. تا ماموریتی را در دنیای دیگر انجام دهیم. دیگر فرقی نمی کند پیر باشیم یا جوان و یا حتی کودک! مهم این است کهکائنات به این نتیجه برسد که بدون ما هم امورات می گذرد.

جوان مزرعه دار با تمام سلامتی و ثروتی که در اختیار داشت ، چون برای کسی فایده ای نداشت و حضور یا عدم حضورش در عالم تاثیر مثبتی روی زندگی دیگر موجودات عالم نداشت ، و برعکس با مرگ او از طریق ثروت به جا مانده زندگی افرادی متحول می شد ، توسط کائنات به عنوان عضو اضافی و اسقاطی و بدرد نخور شناخته شده بود و به نیستی محکوم شده بود. اما آن پیرمرد مست با آن ردای بلندش که زمین را جارو می کند از لحاظ کائنات باید زنده بماند چرا که هر روز صبح از کنار خرابه دو کودک یتیم برای امرار معاش عبور می کنند و پیرمرد با پرسه زدن در اطراف جاده منتهی به خرابه با ردای بلندش خار و خاشاک را از روی زمین و مسیر عبور این دو یتیم پاک می کند. لیاقت آن پیرمرد به خاطر همین وظیفه ساده و به ظاهر بی اهمیت برای زنده ماندن از دید کائنات بیشتر از این مزرعه دار ثروتمند و پرانرژی است. این قانون کائنات است و هیچ گریزی از آن نیست. اگر سعی نکنیم در باقیمانده عمر دلیل قانع کننده ای برای بدرد بخوربودن برای دیگران به پیشگاه کائنات عرضه کنیم دیر یا زود باید منتظر رفتن باشیم.اگر مردم می دانستند که درقبال کمکی که به نیازمندان می کنند چه ثروت عظیمی نصیبشان می شد هرگز لحظهای آرام نمی نشستند. به همین سادگی!"

 

/ 0 نظر / 20 بازدید