کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

 

نوشته ی فرامرز کوثری

قسمت اول : تا می توانی آرزو کن!

در بخش های گذشته در مورد جزئیات قانون جذب به تفصیل صحبت کردیم. گفتیم که قانون جذب جزو قوانین معنوی عالم هستی است و مثل قوانین ریاضی و قوانین فیزیکی واقعا وجود دارد و روی زندگی ما و اطرافیانمان چه آگاهی داشته باشیم و چه خیر تاثیر دارد.

از سوی دیگر گفتیم که قوانین فیزیک مدرن به طور عجیبی قانون معنوی جذب را اثبات می کند. اکنون می خواهیم از دنیای نظری بیرون بیائیم و ببینیم اگر یک انسان بخواهد قانون جذب را در زندگی واقعی به کار  بگیرد چگونه فکر می کند و به چه شکلی دنیا را می بیند و از همه مهم تر در برخورد با مشکلات زندگی به چه شیوه ای رفتار می کند و چگونه برمسائل دشوار زندگی درحوزه های مختلف غلبه می کند و راه حل مناسب را پیدا می کند.

مسلما این شیوه بررسی قانون جذب بسیار جذاب خواهد بود. چرا که از فضای شعارگونه و دانستگی بیرون می آئیم و به فضای عملی و واقعی و کاربردی وارد می شویم و می توانیم با درک عملی و عمیق قانون جذب آن را به صورت جدی درزندگی خود به کار گیریم و از منافع غیر قابل انکار آن بهره مند شویم.روش کار نیز به این شکل است که ابتدا برداشت خود از قانون جذب را عنوان می کنیم و سپس به شرح و تفصیل رفتارها و نگرش های ناشی از آن برداشت می پردازیم.

برداشت اول از قانون جذب: "قانون می گوید تو آرزو کن و شعله آرزویت را در دل خود پایدار نگاه دار. بقیه کار یعنی برآورده شدن آرزو و تبدیل آن به صورت یک واقعیت عینی و قابل لمس را به کاینات بسپار. "

آرزو کردن اتفاقی است که خیلی از ما آدم های دنیای مدرن ارتباطات و اطلاعات از یاد برده ایم. ما آدم های قرن بیست و یک بیش از حد لازم منطقی شده ایم. استدلال های منطقی تمام بخش های زندگی ما را تحت نفوذ خود قرار داده اند. برخی از این استدلال ها ریشه ریاضی دارند و بعضی دیگر استدلال هایی هستند که برای اثباتشان دلیلی نداریم ولی چون در محیط جاافتاده اند ما گمان می کنیم درست اند. برطبق این استدلال ها خیلی از آدم ها حق آرزو کردن خیلی از چیزها را ندارند.مثلا اگر در خیابان انسانی شبیه خودمان را دیدیم که سوار بر ماشینی مدل بالا مشغول جولان است باید به او اجازه دهیم که بتازد و در عین حال اصلا خیال داشتن چنین ماشینی را در سر نپرورانیم. چرا که اساسا اینجور آرزوها برای ما جایز نیست و باید به آرزوهای کوچک و دست یافتنی تری فکر کنیم. استدلال هایی مثل اینکه تو باید اول شکم خودت را سیر کنی بعد به فکر ماشین بیافتی و یا اینکه هزینه تعمیر و نگهداری ماهیانه این ماشین ها از درآمد فصلی من و تو بالاتر است و یا با لباس مندرس و قیافه کارگری و در هم ریخته سوار این قبیل ماشین ها شدن موجب خنده و مضحکه خواهد بود و هزاران استدلال بازدارنده دیگر باعث می شوند که من و شما با وجود اینکه ته دلمان سوار شدن بر چنین ماشین مدل بالایی را طلب می کند و می توانیم لااقل در خیال خود چنین آرزویی داشته باشیم. از پایه قید این آرزو را می زنیم و اصلا به آن فکرنمی کنیم.

اما قانون جذب به ما می گوید که اصلا نگران قدوقواره آرزو و همینطور قدوقواره خودمان نباشیم و هر وقت چیزی را دیدیم و به نظررسید که می خواهیم بدون هیچ نگرانی آن را طلب کنیم و بخواهیم و قضاوت در مورد اینکه این آرزو دست یافتنی است یا نه و همینطور امکان برآورده شدن و احتمال اجابت آن دعا و آرزو را اصلا در فکر خود راه ندهیم. وقتی طبق قانون جذب خود کاینات می پذیرد که آرزوی درونی تک تک ما آدم ها را با به کار گیری تمام اجزای طبیعت اجابت کند ، دیگر دلیلی برای نگرانی از بابت هزینه و امکان پذیری اجابت آرزو وجود ندارد و کار من و شما می شود فقط خواستن و منتظر اجابت شدن .

حال تصور کنید که با این نوع نگرش به زندگی یعنی باور داشتن بی مرز بودن آرزوها ، من و شما در حوزه های مختلف زندگی چه پیشرفت های عظیمی خواهیم کرد. مثلا در حوزه تحصیل شما بالاترین مدرک ممکن در بهترین رشته را آرزو می کنید و در مقابل محدودیت ها و مخالفت های بقیه با شجاعت می گوئید که چرا من نباید به بالاترین مدارج علمی برسم؟ و بعد با اعتماد به نفس در جلسات علمی و مناظرات شرکت می کنید و از نظریات خود دفاع می کنید.

در حوزه توانگری و کسب درآمد هم وقتی حد و مرزی برای آرزوهای خود قائل نباشید وبا اتکا به قانون جذب این حق را به خود بدهید که سقف آرزوهای خود را  تا بی نهایت ادامه دهید، در اینصورت مثل یک شکارچی مترصد شکار بهترین فرصت های درآمد سازی می مانید واز حداکثر توان خود برای یادگیری مهارت های درآمد زا و ورود به عرصه های پرسود بهره می جوئید. این اتفاقات تنها زمانی رخ می دهند که شما با استدلال های رنگ و وارنگ منطقی و شبه منطقی سقف آرزوهای خود را محدود نکرده باشید.

در زمینه انتخاب همسر هم شما سطح توقع و انتظار و در واقع سقف آرزوی خود را بالاتر خواهید برد و به جای راضی شدن به فردی متوسط و معمولی ، بهترین و زیباترین و پاک ترین و فرشته ترین انسان های روی زمین را برای همسری خود انتخاب خواهید کرد. در انتخاب دوست هم وسواس خواهید داشت و بهترین دوستان و همنشینان را برای خود اختیار خواهیدکرد. همه این خوبی ها به شرطی نصیبتان می شود که شما به درستی قانون جذب باور داشته باشید و به بی نهایت بودن سقف آرزوهایی که می توانید در تمام لحظات زندگی خود بردل برانید یقین داشته باشید.

نکته بعدی این است که اندازه آرزو در قانون جذب اصلا مهم نیست. یک آرزوی کوچک مثل یافتن جای پارک برای ماشین و یا یافتن تاکسی خالی به اندازه یک آرزوی به ظاهر بزرگ مثل صاحب ویلا و اتومبیل لوکس شدن ، هر دو دست یافتنی و شدنی هستند. قانون جذب می گوید نگران قیمت و بزرگی و زمان تحقق آرزوها نباش. اصلا به این محدودیت ها کاری نداشته باش. تو فقط آرزو کن و آتش این آرزو را برای همیشه در دل خود روشن نگاه دار. کاینات در بهترین لحظه و در مناسبترین مکان ، بسته آرزوهایت را تحویل تو خواهد داد و این تحویل دهی شب و روز نمی شناسد. شب با روز ، ارزان با گران، سنگین با سبک، کوچک با بزرگ همگی برای کاینات یکسان اند و ما آدم ها نباید اصلا نگران برآورده نشدن آرزوهایمان به خاطر گرانی و سنگینی و یا بزرگی آن باشیم.

یک آرزو بعد از مشاهده یک اختلاف و تفاوت در دل انسان شکل می گیرد. مثلا وقتی انسانی زیباتر ، خوش تیپ تر و خوش لباس تر، با کلاس اجتماعی بالاتر و محبوبیت بیشتر را می بینیم ، بی اختیار طالب زیبایی و محبوبیت بیشتری می شویم. همین طلب کردن چیزی بیشتر و متعالی تر به شکل آرزو در دل ما شکل می گیرد و شروع به رشد می کند. از آنجا که تفاوت ها و اختلاف ها همیشه وجود دارند و در واقع به واسطه این تفاوت هاست که زندگی اجتماعی معنا پیدا می کند ، پس خط تولید آرزو هم تمام شدنی نیست و نباید هم به بهانه تمام شدن سهمیه آرزو از طلب کردن و خواستن و آرزو کردن دست برداشت. همیشه باید آرزویی را در دل پروراند و برای رسیدن به آن بیشترین تلاش را به خرج داد. ضرب المثلی هست که می گوید آدم ها تا موقعی که آرزویی واقعی را در دل خود دارند از دنیا نمی روند و زنده می مانند تا اجابت آن آرزو را با چشم خودببینند. این همان چیزی است که قانون جذب به زبانی دیگر می گوید.

بنابراین برداشت اول از قانون جذب در زندگی عملی و روزمره این است که هرگز نباید به هیچ کسی بخصوص هویت ذهنی و "من فکری" خودمان اجازه دهیم سقف و تعداد آرزوهای ما را کم کند وروی آن محدودیت بگذارد.باید تا می توانیم آرزوهای متعالی و ارزشمند را در زندگی برای خود بوجود آوریم و دنبال کنیم. می گویند به هنگام مرگ وقتی قدرت و عظمت و توانایی انسان بر او آشکار می شود ، انسان حسرت زده می گوید ای کاش بیشتر آرزو می کردم و آرزوهای باز هم بزرگتری را در دل خود می چرخاندم. قانون جذب می گوید قبل از فرارسیدن روز حسرت تو فرصت داری که بزرگترین آرزوهای زندگی خود را به وجود خود راه دهی. پس تامی توانی آرزو کن!

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت دوم : یک دنیا برفک ، یک دنیا امید!

در ادامه کاربرد عملی قانون جذب در زندگی روزمره به قانون موجی بودن کل جهان هستی می رسیم. قبل از آن لازم است به این نکته پرداخته شود که آیا دنیا همین چیزی است که ما با هم می بینیم و می شنویم و لمس می کنیم و می چشیم و می بوئیم!؟ یعنی دنیا و هستی و طبیعت همین چیزی است که ما با حواس پنجگانه خودمان آن هارا می فهمیم؟

حقیقت این است که چشمان ما انسان ها فقط بخشی از طیف نوری موسوم به طیف مریی را می تواند ببیند.طیف مریی  بخشی از طیف الکترمغناطیسی است که باچشم انسان قابل رویت و تشخیص است. طول موج  طیف مرئی بین ۳۸۰ تا ۷۵۰نانومتر وفرکانس آن‌ها بین ۴۰۰ تا ۷۰۰ ترا هرتزاست.

از سوی دیگر گوش انسان قادر است فقط امواج بین ۲۰ هرتز تا ۲۰۰۰۰ هرتز را بشنود. که البته هر چه انسان پیرتر شود حد بالایی طیف شنوایی انسان پائین تر می آید. همین ترتیب سیستم بویایی ما آدم ها هم فقط محدوده بوهای با چگالی خاصی را می تواند احساس کند. البته در حیوانات این محدوده تفاوت دارد. برای مثال کرگدن چشمانش بسیار ضعیف است اما قوه بویایی و شنوایی فوق العاده قدرتمندی دارد. حشرات قوه بویایی و بینایی قوی دارند. جیرجیرک دید خوبی دارد و از قوه شنوایی بسیار بالایی برخوردار است. زنبور عسل می تواند طیف مریی ماوراء بنفش را بخوبی ببیند و حس بویایی و شامه سگ ها شهره عالم است. همه این تفاوت ها به خوبی نشان می دهد که ما آدم ها واقعا دنیا را آنگونه که هست نمی بینیم و آنچه می بینیم در واقع چیزی است که محدودیت های حواس پنج گانه ما به ما اجازه می دهند.

هم اکنون در عراق دوربین هایی مورد استفاده می شود که سربازان می توانند با استفاده از آنها به صورت امواج مادون قرمز تصویری از زیر لباس اشخاص داشته باشند. بسیاری از رزمندگان در رزم های شبانه خود از دوربین های دید در شب استفاده می کنند. خوب این وسایل تقویت کننده قوه بینایی و شنوایی مثل سمعک و د وربین و میکروسکوپ و تلسکوپ و آشکارسازهای الکترونیکی بو و مزه بسیار قوی به ما در مورد جهانی که در آن زندگی می کنیم چه می گویند!؟

خیلی ساده این دریافت های علمی به ما می گویند که ای انسان توت فقط بخشی از دنیا را می بینی و آنچه می بینی همه دنیا نیست. پس اگر می خواهی قضاوتی کنی و تصمیمی بگیری ، در نظر به این محدودیت های خودت  هم نظری داشته باش و فقط بر اساس حواس محدود خودت تصمیم گیری نکن.

برفک تلویزیون را وقتی تلویزیون برنامه ای را نشان نمی دهد همه دیده اند. حال فرض کنید که وقتی به آدم ها و دنیای اطراف خود نگاه می کنیم آنها را به صورت برفک یعنی امواج الکترونیکی خالص ببینیم؟ دنیا به یکباره برای ما ترسناک و نامفهوم می شود اینطور نیست؟ اما اگر به شما بگوئیم که دنیای واقعی در واقع این شکلی است و فقط به خاطر شکل خاص سیستم بینایی و شنوایی و حواس پنجگانه ماست که ما دنیا را غیر برفکی می بینیم آیا حیرت زده نمی شوید؟

خیلی مواقع وقتی صحبت از قانون جذب به میان می آید و اینکه همه چیز ارتعاش است و موج. بسیاری از حاضرین اعتراض می کنند که نه ما آدم ها موجهای مرتعش نیستیم. بلکه مولکول ها و موادی ثابت و غیرلرزانی هستیم که با چشم می توانیم به همدیگر نشان دهیم!! آنها حق دارند که موجی بودن کل کاینات را نپذیرند ، اما حقیقت این است که فقط اگر کمی دید خود را بازتر کنیم ودنیا را از  طیف وسیع تری نظاره کنیم ، همه این ثبات ظاهری به هم می ریزد و برفکی بودن تصویر دنیا به یکباره ما را در جای خود میخکوب می کند.

بسیاری از کسانی که قانون جذب را باور دارند و از آن دفاع می کنند ، وقتی از ایشان سوال می شود که چگونه ارتعاشی بودن فکر و آرزو را به خود قبولانده اند و پذیرفته اند که کاینات ارتعاش و امواج درون دل انسان را می بیند و می شنود؟ آنها با صداقت کامل می گویند که لرزش دل خود را به هنگام آرزوی قلبی و درخواست باطنی حس می کنند و حتی محل این لرزیدن ها را هم با دست نشان می دهند! جایی درست بین وسط جناغ سینه موسوم و بالای ناف که به نام شبکه خورشیدی هم معروف است. آنها می گویند که لرزه نگار بدنشان را در این محل حس و ردیابی می کنند.

ولی نکته اینجاست که در واقع تمام بدن انسان از جنس موج و ارتعاش است و کمی اگر ابزارهای مشاهده هستی را مدرن تر کنیم و از تجهیزان نوین الکترونیکی و هوشمند استفاده کنیم ، می توانیم باور کنیم که کل عالم موج و ارتعاش است.

در بین مدافعان قانون جذب قانون معروفی است به نام قانون بال پروانه به این شکل که بال زدن یک پروانه در جنگل های دوردست آمازون روی توفان های دریایی سواحل جنوبی خلیج فارس و دریای عمان تاثیر می گذارد. اینکه حتی بال زدن یک پروانه کوچک می تواند توفانی به عظمت تسونامی را باعث شود برای خیلی ها باورکردنی نیست. اما اگر ماهیت ارتعاشی و نوسانی بودن ذرات عالم را بپذیریم ، قبول قانون بال پروانه دیگر مشکل و غیر قابل باور نخواهد بود.

وقتی کسی به قانون جذب یقین داشته باشد و با تمام وجود بپذیرد که گفتار و پندار و کردار اوبه صورت پیام های ارتعاشی در معرض دید کل هستی قرار می گیرد و کل عالم و کاینات برای هم آهنگ شدن و انطباق با این پیام های ارتعاشی به صورت لحظه به لحظه خودش را تغییر می دهد، می خواهیم ببینیم چنین آدمی امورات زندگی خود را چگونه می گذراند و با مشکلات زندگی خود به چه شکلی برخورد می کند!؟

اولین چیزی که چنین شخصی در ذهن خود یقین دارد تاثیر مستقیم فکر و پندار روی زندگی واقعی اوست. کسانی که به قانون جذب اعتقادی ندارند گمان می کنند که فضای فکر و تخیلات آنها محیطی است کاملا خصوصی  و آنها حق دارند در فکر و ذهن و خیالات خود هر پندار و گمانی را تجسم و تصور کنند و بعد بدون اینکه مانند جهان واقعی تاثیر آن را ببینند آن را فراموش کنند و به سراغ تصور و پندار بعدی بروند. اما وقتی کسی به قانون جذب یقین پیدا کرد، او حتی جرات تفکر و تجسم صحنه های نامناسب و ناشایست و فکر کردن به موضوعات نادرست را به خود راه نمی دهد. چرا که با تمام وجود یقین دارد به محض راه یافتن یک فکر در ذهن انسان ، تغییری در ارتعاش کالبدی او رخ می دهد که برای کل کاینات و موجودات عالم قابل تشخیص و مشاهده است.

این مواظبت دائمی از فکر و پندار جزو ویژگی های برجسته افراد معتقد به قانون جذب است.

نکته دوم این است که چون قانون جذبی ها می دانند کل هستی به یکدیگر وصل است لذا اجزای دنیا را به صورت عالمی جدا از هم نمی بینند. آنها به ضرب المثل:

تو نیکی میکن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهـــد باز

کاملا اعتقاد دارند و به همین خاطر برای هر موجودی که در طول شبانه روز سرراهشان سبز می شود از کمک و مساعدت دریغ نمی کنند. چرا که آن موجود را چه انسان باشد و چه حیوان و حتی درخت، بخشی از عالم یکپارچه مرتعش و موجی می دانند که خودشان هم پاره ای از این ارتعاش هستند.

این مهربانی و مساعدت و ترحم و همیاری نسبت به تمام موجودات عالم و به اصطلاح حس قوم و خویشی با کل هستی نیز یکی دیگر از ویژگی های اخلاقی و رفتاری افراد معتقد به قانون جذب است که اتفاقا به دلیل همین باور هم اینگونه اشخاص به راحتی با تمام انسان ها رابطه برقرار می کنند و برای  همگان به عنوان یک دوست و آشنای صمیمی جا می افتند و مورد قبول قرار می گیرند.

از سوی دیگر وقتی یک شخص معتقد به قانون جذب خطایی انجام می دهد. چون می داند امکان جبران خطا هرگز از او گرفته نمی شود و او همیشه می تواند با انجام یک کار مثبت دوباره ارتعاشات مناسب کایناتی را به سمت خود بکشاند ، لذا به محض انجام یک فعل اشتباه ، به جای ناامیدی و افسردگی و خودباختگی ، بلافاصله آن را جبران می کند و به دامن کاینات برمی گردد.

شخص معتقد به قانون جذب ، هرگز تنها نیست. اصلا برای او تنهایی معنایی ندارد. او مثل قطره ای است در لابلای میلیاردها قطره دیگر که به صورت لحظه به لحظه در حال ارتعاش و نوسان است. او چون تنها نیست از چیزی نمی ترسد. یکجور آرامش عمیق و ریشه دار در او و زندگی اش موج می زند و همین آرامش عمیق به او اعتماد به نفس بالایی می بخشد. به بیان ساده تر شخص معتقد به قانون جذب لازم نیست برای خاطرجمعی و داشتن اعتماد به نفس بالا حتما یک پارتی و حامی بزرگ پشتیبانش باشد. او بدون نیاز به حامی کل هستی و کاینات را پشتیبان خود می داند و با یقینی که از این بابت دارد در امورات روزمره زندگی با اعتماد به نفس و اطمینان کامل ظاهر می شود.

نقص داشتن و کم و کسری داشتن هم برای فرد معتقد به قانون جذب در زندگی اهمیت چندانی ندارد. برای مثال اگر چنین شخصی دارای معلولیت جسمی باشد این معلولیت را به صورت مانعی سرراه پیشرفت و ترقی خود نمی بیند. گفتیم که ما آدم ها حتی وقتی خیلی هم سالم باشیم از لحاظ طیف مریی و شنوایی و همینطور مرزهای چشایی و بویایی و حسی خودمان دارای محدودیت هستیم. یک فرد معلول فقط میزان محدودیت اش در یک یا چند حواس بیشتر از انسان های عادی است. اما وقتی همه انسان های عالم ذاتا به خاطر ساختار حواس پنجگانه از یک لحاظ معلول و ناکامل محسوب می شوند ، دیگر چه فرقی می کند که کسی کمتر یا بیشتر معلول باشد. معلولان معتقد به قانون جذب با همین استدلال ساده و انرژی بخش بسیاری اوقات کارهایی می کنند که آدم های سالم و تندرست از انجام آنها عاجز هستند. نمونه آنکه در مسابقات پارالمپیک پکن که امسال در چین برگزار شد ،یکی از اعضای تیم معلولین وزنه برداری کشورمان توانست رکورد پهلوان رضا زاده را بشکند. کاری که وزنه بردارهای سالم و تندرست نتوانستند انجام دهند.

می بینید که فقط یکی از ادعاهای قانون جذب یعنی موجی بودن و ارتعاشی بودن کل اتفاقات هستی چقدر زیبا و باشکوه می تواند روی برخورد و رفتار و گفتار و حتی پندار و فکر و خیال اشخاص تاثیر بگذارد و آنها را در برخورد و مواجهه با مشکلات زندگی قدرتمند سازد؟! در آینده باز هم در این مورد با شما سخن خواهیم گفت.

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت سوم : زندگی به خاطر هیچ کس نمی ایستد!

امروز می خواهم در مورد یک موضوع بسیار مهم مرتبط با قانون جذب صحبت کنم که به درد همه می خورد و آن موضوعی است که در علوم انسانی و موفقیت به نام مدیریت اخلاقی یا Ethic Management  به آن پرداخته می شود.اصلا قصد ندارم به صورت علمی و با کلمات سنگین وثقیل این موضوع را بازکنم. علاقه مندان می توانند روی اینترنت در این خصوص هزاران مطلب پیدا کنند و روی آن تحقیق نمایند. آنچه در اینجا می آید نقش به کار گیری اصول مدیریت اخلاقی در کاربرد عملی قانون جذب در زندگی است.

***

به نظر شما چرا با وجودی که دست و پای سالمی دارند دست گدایی به سوی این و آن دراز می کنند و از روش های ناخوشایند امرار معاش می کنند؟

 جواب خیلی ساده است:" چون به این باور رسیده اند که تنها راه همین است و هیچ راه درست و شرافتمندانه دیگری برای کسب درآمد و زنده ماندن وجود ندارد!آنها خود را به صورت یک قربانی می بینند که مجبورند اینگونه عمل کنند."

یا به نظر شما چرا خیلی ها در هنگام مواجهه با مشکلات و تنش های سخت زندگی به مواد مخدر و الکل و ولنگاری روی می آورند؟

باز هم جواب بسیار ساده است:" آنها ذهن خود را به این نتیجه رسانده اند که برای فرار از فشار مشکلات راهی بهتر از این وجود ندارد. یعنی راه درستی برای مقابله با مشکلات نمی بینند و به همین خاطر به سراغ راهی که خودشان هم می دانند غلط است می روند. وقتی به آنها اعتراض می کنی که چرا راه درستی برای زندگی انتخاب نمی کنند ، با حیرت پاسخ می دهند کدام راه درست!؟ همه راه ها بن بست است!"

دقیقا با همین استدلال ساده یعنی :"موجود نبودن راه درست برای رسیدن سریع و بی دردسر و بی زحمت به راحتی و لذت و ثروت " خیلی ها با خیال راحت به سراغ کارهای ناصواب و نکوهیده می روند و به هیچ وجه خود را در این رابطه مقصر نمی دانند.

فکر می کنید چرا نامزدهای انتخاباتی در کشورهای مختلف جهان ، حتی کشورهای مترقی و پیشرفته ، سعی می کنند با هر شیوه مخربی که به دستشان می رسد اعتبار و آبروی رقیب را ازبین ببرند و احتمال برنده شدن خودشان را بالاتر ببرند!؟ جواب ساده است چون فکر می کنند غیر از این راه درستی برای پیروز شدن وجود ندارد!

به نظر شما چرا خیلی ها در ادارات و موسسات سعی می کنند با تملق و چاپلوسی و حتی بدگویی و بدنمایی همکاران خود را عزیزتر و نورچشمی تر کنند و برای رسیدن به مناصب عالی تر از هیچ حرکت ناشایستی دریغ نمی کنند؟ باز هم پاسخ ساده است:" چون احساس می کنند همه جاده های سالم و درست رسیدن به مقصد خراب است و تنها راه رسیدن به مقصد و هدف قدم گذاشتن در راه های غلط و اشتباه می باشد."

چرا بعضی نسبت به زن و فرزند خود سخت گیری شدید می کنند و با دریغ کردن امکانات تحصیل و تغذیه از خانواده خود و کلاه سر فامیل و آشنا گذاشتن و بالا کشیدن سهم الارث خواهر و مادر،  تلاش می کنند به هر قیمتی که هست زمینی را به نام خود بخرند و حساب بانکی خود را افزایش دهند؟ چرابعضی ها نسبت به عزیزترین های زندگی شان تا این اندازه بی رحم و سنگدل می شوند؟ پاسخ روشن است:" آنها به این باور رسیده اند که راه درست دیگری برای خانه دارشدن و توانگری وجود ندارد و مظلوم تر و در واقع بی دست و پاتر وبی خطرتر از خواهرومادروزن و فرزند هم که کسی نیست! پس آنها مجبورند اینکار را انجام دهند چون چاره دیگری ندارند!"

اما این درست نیست و اگر همه به این شکل عمل کنند دیری نمی پاید که فساد در تمام ارکان جامعه نفوذ می کند و به یکباره همه چیز از دست می رود و اوضاع از کنترل خارج می شود.

حتی اگر دقت کرده باشید دزدها و آدم بدهای فیلم ها هم یک مرامنامه اخلاقی برای خود دارند. مثلا با وجودی که به خود حق می دهند از روش های نادرست و خلاف به ثروت برسند اما در عین حال به شدت از دستورات فرمانده خود تبعیت می کنند و از یکدیگر دفاع می کنند و نسبت به هم خیانت روا نمی دارند. در واقع وجود یک مرامنامه اخلاقی هم برای تک تک انسان ها در زندگی لازم است ، هم برای شرکت ها و مغازه های کوچک و هم برای ادارات بزرگ و شرکت های عظیم بین المللی .

یک انسان نباید برای رسیدن به هدف خود از هر وسیله ای که دم دستش باشد حتی وسایل نادرست و شیوه های ناصحیح ، استفاده کند و فقط رسیدن به مقصد برایش مهم باشد. بلکه از هرانسانی صرف نظر از سطح سواد و نوع جنسیت و میزان تربیت خانوادگی ، انتظار می رود که برای زندگی شخصی خود و همینطور نحوه برقراری ارتباط با اطرافیان و خانواده از یک مرامنامه اخلاقی ثابت و مشخص پیروی کند. اگر انسانی چنین نباشد دیر یا زود همه از اطرافش می گریزند و هیچکس در کنار او قرار نمی گیرد و به او اطمینان نمی کند. به راستی وقتی کسی حتی به نزدیکترین دوست و آشنای خود رحم نکند ، چگونه می توان از او انتظار داشت که به هنگام بحران از ما طرفداری و حمایت کند؟

یک مغازه دار و کاسب هم باید برای خود مرامنامه اخلاقی مشخص و ثابتی داشته باشد. اگر صاحب یک چلوکبابی به اصول اخلاقی پشت پا بزند و مرام زندگی خود را برپایه پول درآوردن به هر قیمتی قرار دهد. بدیهی است که این چلوکبابی برای پختن کباب هر چیزی که دم دستش باشد را به گوشت اضافه می کند وبه هیچ وجه خود را ملزم به رعایت بهداشت نمی کند. دیر یا زود مردم از روی شکل و قیافه و رفتار و ادب و اخلاق و شایعات متوجه کار او می شوند و دیگر به سراغش نمی آیند. البته صاحب چلوکبابی ممکن است بگوید که او مثل خیلی های دیگر عمل کرده و روش درستی غیر از این وجود ندارد. اما حقیقت این است که حتی در بدترین شرایط زندگی باز هم یک روش درست برای غلبه بر مشکل وجود دارد. فقط کافی است دنبالش بگردیم. به راحتی می توانیم آن را پیدا کنیم.

قانون جذب هم دقیقا به همین نکته اشاره می کند. بر طبق قانون جذب وقتی شما آرزویی را در دل می گردانید ، برای اجابت شدن این آرزو شما اصلا نباید به روش های غیر اخلاقی و شیوه های ناجوانمردانه متوسل شوید و حق کسی را ناحق کنید و آبروی فرد بیگناهی را بریزید و حرکتی زشت انجام دهید و یا سخنی ناروا بر زبان برانید. شما فقط باید به منبع انرژی برآورنده آرزوها ، یعنی خالق کاینات اطمینان کنید و حتی یک لحظه هم از مسیر درست منحرف نشوید. اصلا هم نباید نگران باشید و به هیچ وجه نباید خود را درگیر این مساله سازید که راه درست دیرتر به مقصد می رسد و یا سود و منفعتش کم است. مهم این است که شما برای رسیدن به آرزوهای درست خود همیشه حساس باشید که از شیوه های درست و صحیح استفاده کنید.

معتقدان به قانون جذب جزو با مرام ترین و قابل اعتمادترین اشخاص روی زمین هستند. آنها قابل اطمینان هستند نه به این خاطر که نمی توانند خطا کنند. بلکه به این دلیل که باوردارند گام نهادن در جاده خطا و ناصواب ، باعث افت انرژی و ارتعاش آرزوهای درونی آنها و در نتیجه دور شدن آنها از آرزوهایشان می شود. در قانون جذب باور همگان بر این است که ما هر چه آرزویی مثبت و پاک و صیقل خورده تری داشته باشیم و شک و تردید ما نسبت به حق بودن آرزویمان کمتر و یقین ما بر سزاوار بودن خودمان بیشتر باشد، میزان ارتعاش و نوسان ارسالی از سوی آرزو به سمت کاینات بیشتر و در نتیجه احتمال اجابت سریع آرزو بیشتر می شود. حال با این اوصاف هر نوع حرکت و روشی که باعث ناپاکی و آلودگی آرزو شود به طور مستقیم انرژی و ارتعاش مثبت را از آرزو می گیرد و در نتیجه اجابت آن توسط کاینات را با مشکل روبرو می سازد. بنابراین یک فرد معتقد به قانون جذب اساس تفکرش بر این اصل استوار است که هر کاری را باید از راه درستش انجام داد.حتی اگر این راه درست در ظاهر پر زحمت و کم منفعت به نظر برسد. مهم این است که در درازمدت منفعت و سوددهی این مسیر درست چندصد برابر روش نادرست است و ضمانت کننده این منفعت چند صدبرابری هم خود کاینات می باشد.

ما اگر در زندگی بپذیریم که رعایت اصول و مرام اخلاقی در تمام حوزه های زندگی شخصی و شغلی و خانوادگی و اجتماعی باعث تقویت انرژی مثبت وافزایش  ارتعاش حیاتی در کالبد ما می شود و فرشته های بیشتری را برای کمک به ما به سمتمان می کشاند. طبیعی است که در سخت ترین شرایط زندگی هم حاضر نمی شویم به سمت کار خلاف و ناصواب کشیده شویم. چونکه از اعماق وجودمان یقین داریم راه غلط در نهایت نت

/ 0 نظر / 25 بازدید